تبليغاتX
صراحت

بسم الرب الشهدا و الصديقين

 

در طول تاريخ كشور و علي الخصوص  انقلاب هميشه مواقع خاصي بوده كه بايد آن لحظات مهم نقطه عطف و استراژيك انقلاب در آن مقطع قرار مي گرفته است . اما در  اكثر مواقع بدلايل گوناگون اين اتفاق نیافتاده است . يكي از مهمترين مقاطع تاريخي سوم خرداد 1361 است .

بررسي فتح خرمشهر و اتفاقات رخ داده قبل و بعد از آن اهميت اين فتح بزرگ را كه به طور قطع به قرموده حضرت امام  ( ره ) كاري الهي بوده است را بيشتر تبيين مي نمايد ..

متأسفانه در عمل به جاي پرداختن به اين فتح بزرگ و علل رخ دادن آن و تبيين آن براي نسل امروز و تعيين آن بعنوان رويدادي بزرگ و حماسه اي الهي براي نسل هاي بعد بيشتر به چرايي ادامه جنگ پرداخته ايم . پرداختي به سؤالي كه بيشتر از آنكه سؤال نسل سوم و حتي نسل چهارم باشد بيشتر فرصتي شده براي تسويه حسابهاي شخصي و يا حتي اعلام موجوديت براي  افرادي  كه به اندازه كافي شناخته شده هستند و هيچ نيازي  به اين ندارند كه به  تمامي نسلها وانمود كنند كه تنها فرد مورد وثوق و اطمينان نظام و  حتي حضرت امام ( ره ) بوده اند !!! و در اين ميان سوم خرداد فرصتي است كه سالها است خوب تبيين نشده و گروهي  به عمد يا اشتباه اين فرصت طلايي را به تهديد تبديل مي كنند و سؤال بي فايده چرا بعد از فتح خرمشهر جنگ ادامه پيدا كرد را تكرار مي كنند ؟ اما كمتر به اين فتح عظيم مي پردازند . كافي است فتح خرمشهر را در برابر فتوحات بسيار كوچكتر كشورهاي غربي بگذاريم و ببنيم چگونه آنان در برابر نمونه هاي مشابه استفاده رسانه اي و تبليغاتي مناسب مي كنند ...

عراق در بهترين شرايط نظامي به ايران حمله كرد . هيچ آمادگي خاصي در نيروهاي نظامي نه در مرزها و نه حتي  در سطوح فرماندهي نبود . اختلافي كه بين نهاد تازه تأسيس سپاه و امراي ارتش كه از ناحيه بني صدر - كه در آن زمان بر اساس قانون اساسي آن زمان فرمانده كل قوا بود -  ايجاد شده بود هر روز بيشتر مي شد و بي ليافتي بني صدر باعث شده بود كه وضعيت جنگ بحالت وخيمي برسد .

 

شهر 36 ميليوني  ايران ... !!!!!

 

از طرفي صدام اشغال خرمشهر و شهر هاي كوچك اطراف آن را بسيار جدي گرفته بود و سعي مي كرد اوضاع را كاملاً عادي جلوه دهد . تعويض كتابهاي درسي و عوض كردن سيستم اداري شهر و همسو كردن همه امور خرمشهر با شرايط داخل عراق اين خيال خام را براي صدام و بعثيون ايجاد كرده بود كه ايران هرگز قدرت دستيابي دوباره خرمشهر را ندارد .

همه در حالي بود كه كشورمان در حال سپري كردن  حساسترين برهه تاريخي خود بود و سعي  در كسب تجربه اي داشت كه تا آنروز توسط هيچ نظام و يا كشوري در دنيا تجربه نشده بود . تهاجم عراق و اشغال خرمشهر در اين زمان به كشورمان انجام  شده بود و با كمكهاي مادي و معنوي و فني كشورهاي همسايه و دستگاه امپرياليسم جهاني و با قطعنامه هاي جانبدارانه سازمان ملل موجه جلوه داده مي شد .

و در اين ميان تنها اين قدرت ايمان مردمان اين مرزوبوم و رهنمودهاي آن يار سفر كرده بود كه توانست  فتحي عظيم را به دنبال داشته باشد . بني صدر عزل شد و كمي بعد حضرت امام  ( ره ) دستور به بازپسگيري مناطق اشغالي را دادند . فتح خرمشهر حاصل اتحاد كل مردم ايران چه در سطح سرداران و اميران سپاه و ارتش و شركت داوطلبانه مردماني بود كه احساس وظيفه مي كردند كه بايد كاري بكنند . فتح خرمشهر حاصل يك عمليات كوتان مدت نبود ، بلكه حاصل انجام جهار عمليات بزرگ در هشت ماه بود .

اين سلسله عملياتها با ثامن الائمه و شكستن حصر آبادان آغاز شد . در اين عمليات حيثيت عراق زير سؤال رفت و بعد ازآن طريق القدس و آزادسازي شهر بستان و بعد عمليات عظيم و دشمن شكن فتح المبين بود كه تقريباً شكست پزيري عراق رابراي همه حتمي نمود و در نهايت عمليات  به ياد ماندني بيت المقدس با رمز يا علي ابن ابيطالب ( ع ) شهر خرمشهر را آزاد كرد . اين عمليات از بعد نظامي تقزيباً غير ممكن بود . عبور از كارون آن هم با ابتكاران شخصي چيزي نبود كه تاكنون در جنگهاي كلاسيك جهان تكرار شده باشد.در اين عمليات علاوه بر استراتژي خوب نيروهاي ايراني تاكتيك هاي منحصر به فرد و مؤمنانه باعث پيروزي رزمندگان اسلام شد .

در نهايت خرمشهر آزاد شد و مردم  ايران چه خوب ثابت كردند كه خرمشهر 000/000/36 جمعيت دارد و حقيقتاً خرمشهر را خدا آزاد كرد . خرمشهر چه خوب در يادش صداي آن شهداي عزيز وآن سرداران شهيد را دارد . جهان آرا و آن مقاومت 35 روزه اش وصداي فرياد شادي بخش حاج حسين و نواي ملكوتي صياد و خيلي هاي ديگر كه هنوزدر ياد خرمشهر مانده .

آري آن حماسه است كه چقدر كم از آن گفته شده . چقدر كم ...

كاش آنانكه بوده اند بيشتر از آن بگو يند . كاش ...

+ نوشته شده توسط علیرضا در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386 و ساعت 2:57 |

آنچه در ادامه مي خوانيد گزارش مشروحي است كه روزنامه سوييسي لوتان آن را در شماره روز پنجشنبه خود به انتشار رساند. اگرچه در این گزارش سعی شده چهره احمدی نژاد در داخل مخدوش نمایانده شود،اما نویسنده گزارش در برابر موج محبوبیت وی در جهان اسلام به ریشه های جالبی اشاره کرده است : 

 

تلويزيون مغازه حسن کمال، 53 ساله، در بازار خان الخليل قاهره، بي وقفه روشن است. تنها تصويري که روي صفحه آن به چشم مي خورد، تصوير محمود احمدي نژاد، رييس جمهور ايران با ريش سياه و مشت هاي گره کرده است. رفتار و عملکرد اودر مدتي بسيار کوتاه، انبوهي از ناظران را جلب کرده است. حسن کمال در اين خصوص مي گويد: «او مسلماني است که شجاعت روبرو شدن با ايالات متحده و اسراييل را داشته است.» سخنان او را مشتري ها، رهگذرها و ديگر مغازه داران نيز تأييد مي کنند.

 

برخي شخصيت ها در جمهوري اسلامي ايران به دليل «دندان قروچه»هاي اين شخصيت اسلام گرا انتقادات شديدي به او کرده اند. مخالفان او که تعدادشان روز به روز بيشتر مي شود، او را به دليل به خطر انداختن منافع کشور و تحريک دشمنان نظام سرزنش و ملامت مي کنند ولي در خيابان هاي پر گرد و خاک قاهره مسأله برعکس است؛ در اينجا سخنان ضدآمريكايي او مصري ها، و به ويژه عوام جامعه را، اغوا و شيفته خود کرده است.

 

«ماي قاسم»، استاد علوم سياسي در دانشگاه امريکايي قاهره، در اين مورد مي گويد: «در مصر، به محض اينکه يک رهبر عرب يا مسلمان ايالات متحده و اسراييل را به چالش مي طلبد، به طور سيستماتيک تبديل به قهرمان مي شود. به همين دليل است که سران نخبه ما از ديد مردم ، عروسک و بازيچه دست واشنگتن تلقي مي شوند.»

 

از ديد مصريها احمدي نژاد مظهر تواضع و فروتني است. عيسي ابراهيم خليد، مهندس 43 ساله در مقابل مسجد الحسين مي گويد: «او يک مرد ساده است. بسيار متواضعانه و بدون کراوات لباس مي پوشد. او يک رهبر مردمي است و در سفرهايش خيل کثيري از بادي گاردها را دنبال خود قطار نمي کند.»

 

در نگاه اول به نظر نمي رسد که رييس جمهور ايران تا اين حد در نزد مردم مصر محبوب باشد. ايران که در گذشته امپراطوري پارس خوانده مي شد، همواره در نظر کشورهاي عربي به عنوان يک دشمن بالقوه بود. به علاوه، جاه طلبي هاي(!) هسته اي اين کشور مي تواند تعادل منطقه خاورميانه را، که مدت هاست به خطر افتاده، برهم زند.

 

ازطرف ديگر از نظر تأثيرات منطقه اي، ايران با اکثريت شيعه، همچنين تهديدي براي کشورهاي عربي با اکثريت سني به شمار مي رود. سال گذشته، حتي رييس جمهور مبارک اعلام کرد که «شيعيان معمولاً بيشتر به ايران وفادار هستند تا به کشورهايي که در آن زندگي مي کنند.» ولي حسن کمال اين مسايل را از زاويه ديگري مي نگرد. او مي گويد: «درست است که برخي از سياستمداران عرب نگران سيطره رو به رشد شيعيان هستند، ولي در نظر من، احمدي نژاد قبل از هر چيز يک مسلمان است.»

 

شيفتگي «غيرقابل وصف» به رييس جمهور فعلي ايران که سلفش، محمد خاتمي، هرگز چنين موقعيتي را تجربه نکرد، تنها به قاهره و مصر محدود نمي شود. مردم در خيابان هاي دمشق و در برخي از محله هاي شهر امان، پايتخت اردن نيز، از احمدي نژاد به عنوان قهرماني که در برابر غرب قد علم کرده ياد مي کنند. حتي در بازار دمشق مي توان تصوير او را در کنار بشاراسد و حسن نصرالله، رهبر حزب الله لبنان، مشاهده کرد.

 

رهبران ناتوان و فاسد

 

سعدالدين ابراهيم، يک مخالف مصري و مدير مرکز تحقيقات ابن خلدون قاهره، مي گويد: « تعجبي ندارد! رهبران ما در نظر مردم خيابان هاي عرب، تعدادي انسان خودکامه، فاسد و ناتوان بيش نيستند.» اکنون احمدي نژاد خلاء يک رهبر عرب نمادين را پر کرده است. با نگاهي به همه پرسي مرکز ابن خلدون که در پاييز گذشته به چاپ رسيد، احمدي نژاد پس از حسن نصرالله و قبل از خالد مشعل، به عنوان دومين شخصيت محبوب خاورميانه محسوب مي شود.

 

به نظر مي رسد فنآوري هسته اي ايران آنچنان مورد اعتراض خيابان هاي عرب نيست. سعدالدين ابراهيم مي گويد 60 درصد مصري ها معتقدند که ايران حق دارد توان هسته اي خود را افزايش دهد. رهگذران در حمايت از حرف ها و عقايد حسن کمال در بازار رنگارنگ خان الخليل قاهره مي گويند: «زماني که اسراييل به فنآوري اتمي دست پيدا کرد، همه سکوت اختيار کردند. خب چرا ايران اين حق را نداشته باشد؟»

 

حال آنکه همين جاه طلبي هاي(!) هسته اي ايران سياستمداران عالي رتبه مصري را بسيار نگران کرده. جمال مبارک، فرزند رييس جمهور مصر، در پاييز گذشته اعلام کرد که برنامه صلح آميز اتمي کشور خود را پس از 20 سال وقفه از سر خواهد گرفت. امروز همچنين امکان يک مداخله نظامي امريکايي در ايران در بطن نگراني هاي دولتمردان عرب قرار گرفته است. ماي قاسم در اين مورد مي گويد: «آنها به خوبي مي دانند که اگر ايالات متحده به ايران حمله کند، منطقه درگير يک بي ثباتي عظيم خواهد شد.»

 

يک ديپلمات اروپايي که در امارات متحده عربي کار مي کند در اين زمينه مي گويد: «درواقع، کشورهاي حوزه خليج فارس و ديگر کشورهاي عرب از عواقب مداخله نظامي امريکا عليه ايران بيش از دستيابي تهران به انرژي هسته اي مي ترسند. آنها از اقدامات تلافي جويانه ايران که ممکن است ازطريق وقوع يک جنگ نامتقارن انجام شود، واهمه دارند.»

+ نوشته شده توسط علیرضا در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 و ساعت 1:45 |
او براي شكستن فضاي اخلاقي جديد و باز گرداندن آب به جوي مفاسد، حجاب يك دانشجوي محجبه را كنار مي زند تا شايد مسئولان عرصه فرهنگ دريابند كه نبايد به بهانه استفاده از هنر و ظرفيت هاي هنري ميدان را بي دريغ در اختيار انسان هاي آلوده اي قرار داد كه در دوران رژيم پهلوي يك حلقه از برنامه آمريكا براي چپاول فرهنگ ايران را تشكيل داده اند.

نورالدين زرين كلك استاد نمای هتاک به دانشجوی محجبه

روزنامه كيهان نوشت:


نورالدين زرين كلك (متولد 1311) از سال 1336 در مجموعه هنر «دربار شاهنشاهي» مشغول به فعاليت شد و بطور همزمان سرپرستي ايرانياني كه مؤسسه انتشاراتي فرانكلين را ياري مي كردند بعهده داشت. انتشارات فرانكلين در تهران به طور رسمي شعبه ايراني مؤسسه فرانكلين آمريكا بود و در ذيل شناسنامه كتاب هايي كه منتشر مي كرد، مي نوشت: «با همكاري سفارت آمريكا در تهران»:


نورالدين زرين كلك از دهه 1340 در دانشكده هنر دانشگاه تهران به تدريس در رشته انيميشن مشغول بود و همزمان با راديو تلويزيون رژيم شاه همكاري مي كرد و براي آن برنامه مي ساخت.
زرين كلك در دوره همكاري با انتشارات فرانكلين - 1335 تا 1357 - سلسله كتاب هايي با عنوان «دانستني هايي از فرهنگ و تاريخ ملل جهان» با همكاري يك گروه كه زير نظر او كار مي كردند، منتشر كرد كه تعداد آنان از 20 جلد تجاوز مي كرد. كتاب هاي فوق كه با جلد اعلا و كاغذ ويژه براي نوجوانان تهيه و عرضه مي شد حاوي انيميشن هاي بسيار مستهجن بود بگونه اي كه زنان و مردان بدون هرگونه پوششي به تصوير درآمده بودند. در اين كتاب ها تلاش زيادي به عمل آمد تا نوجوانان و جوانان ايراني فرهنگ شرقي را عامل انحطاط و غرب را بهشت برين تصور نمايند.


زرين كلك و دوستان همكار او در مؤسسه فرانكلين با پيروزي انقلاب اسلامي به انزوا رفتند وبامهيا ديدن فضاي فعاليت در دوم خرداد بار ديگر به عرصه فعاليت فرهنگي- سياسي كشور بازگشتند ولي عليرغم آنكه از حمايت بي دريغ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي دوره عطاءالله مهاجراني و جريانات همسو با آن برخوردار بود حاضر به حركت در چارچوب منافع ملي ايران نشد و پاسخي به حمايت هاي جريان دوم خرداد از خود نداد.


زرين كلك در دوران دوم خرداد تقويت شد و اين در حالي بود كه اين جريان به نيروهاي جديد هنري كه آثار برجسته و كم نظيري در زمينه انيميشن ارائه مي كردند، بها نمي داد و به چهره هاي وابسته به مراكز خارج از كشور اعتماد و اتكاي بيشتري داشت. زرين كلك در اين فضا لقب «پدر انيميشن ايران» دريافت كرد و به وفور در عرصه هاي رسانه اي كشور حضور يافت. او بار ديگر طي 4-3 سال گذشته براي همكاري به تلويزيون فرا خوانده شد و اگرچه امكانات وسيعي از اين رسانه را در اختيار گرفت ولي در عمل كار خاصي براي آن انجام نداد. او همزمان در دانشكده هنر دانشگاه تهران به تدريس فرا خوانده شد و اين در حالي بود كه بيش از دو دهه از بازنشستگي او مي گذشت.


اقدام دو روز پيش او در دانشكده هنر و هتك حرمت او به حجاب در شرايطي كه فضاي كشور تحت تأثير اقدام مثبت نظام اسلامي در برخورد با مفاسد اخلاقي قرار دارد، بسيار معنادار است. او براي شكستن فضاي اخلاقي جديد و باز گرداندن آب به جوي مفاسد، حجاب يك دانشجوي محجبه را كنار مي زند تا شايد مسئولان عرصه فرهنگ دريابند كه نبايد به بهانه استفاده از هنر و ظرفيت هاي هنري ميدان را بي دريغ در اختيار انسان هاي آلوده اي قرار داد كه در دوران رژيم پهلوي يك حلقه از برنامه آمريكا براي چپاول فرهنگ ايران را تشكيل داده اند.

راستي؛ اين هم دو ايميل برای تماس با استادنماي هتاك به دانشجوي محجبه :

 info@zarrinkelk.com  ؛ noureddin@zarrinkelk.com    

 

   اخبار مرتبط:

 

+ نوشته شده توسط علیرضا در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 19:41 |
روز گذشته (۱۰ ارديبهشت) چهار نشريه متعلق به طيف افراطي دفتر تحكيم وحدت همزمان مطالب توهين آميزي را درباره حضرت پيامبر(ص) و اهل بيت(ع) منتشر كردند.

اين طيف كه به عنوان پياده نظام و شاخه دانشجويي براندازان عمل مي‌كنند، با انتشار نشرياتي چون «سحر»،‌ «سرخط»، ‌«آتيه»، ‌«ترديد»، «ريوار»، «شايد فردا»، «كيان»، «آغاز»، «راديكال»،«خط صفر»، «داروگ»، «ايران نو»، «جرس»، «خبرنامه انجمن اسلامي دانشجويان» و... پيشتر با نگارش و تدارك مقالات و كاريكاتورهاي موهني عليه مسوولان عالي كشور دست‌آورد نهايي خود را مقدمه چيني كرده بودند، اما گويا متانت بيش از حد مسوولان دانشگاه موجب شد آنان براي فتنه‌انگيزي بيشتر اهانت به پيامبر(ص) و اهل بيت(ع)را هم عملي كنند.

... و انقلاب زنده است

براي پرهيز از اشاعه مطالب موهن چهار نشريه‌اي كه ديروز منتشر شدند، اصل مطلب را تكرار نمي‌‌كنيم و به اشاره‌اي بسنده مي‌نماييم. در يكي از مقالات، با عنوان «فاحشه‌ها كجا هستند؟» با حمله به اقدامات اخير ناجا ادعا شده است كه ادامه اين اقدامات ورود به حريم خصوصي افراد و وارسي لباس‌هاي زير افراد خواهد بود.

نويسنده اين مقاله با نفي اساس حجاب اسلامي در ادامه آورده است: «آيا بايد به همه احكام دين در اين زمان كه متفاوت با 1400پيش است عمل كرد؟» در مطلبي ديگر با عنوان «هيچكس مقدس نيست!»به بهانه برخورد با ولايت فقيه نويسنده پار را فراتر گذاشته و با رد عصمت اهل‌بيت(ع)آورده است:«علي نه نور بود و نه آسماني و نه معصوم...علي يك انسان خطاپذير و غير معصوم بود. فراتر از آن محمد نيز چنين بود، حال تكليف ولي فقيه بسيار روشن است!»

اين مقاله در هرچهار نشريه به يك شكل ارائه شده است؛ كه همين نشان از يك حركت سازماندهي شده و مرموز در خارج از دانشگاه دارد. نشريه «سرخط» آن را همراه با طرحي منتشر كرده است كه حاكمي در رأس هرمي از طبقات انسان‌ها مستقر است.

«ريوار» نيز آن را با كاريكاتوري از يكي از مسوولان عالي رتبه نظام منتشر كرده است. «سحر» و «آتيه» نيز همين مقالات را به گونه‌اي ديگر منتشر كرده بودند.

دست اندركاران اين نشريات البته بعد از واكنش‌هاي دانشجويان اذعان كرده‌اند كه اصلاً اين شماره از نشريه را خود منتشر نكرده‌اند و افرادي ديگر با عنوان اين نشريه، چنين مطالبي را منتشر كرده‌اند كه به تحقيقات نهايي مسئولان نياز دارد.

*واكنش‌ها

روز گذشته اين واقعه با اعتراضات گسترده دانشجويان دانشگاه اميركبير مواجه شد؛ امروز نيز دانشجويان و تشكلهاي دانشجويي دانشگاههاي تهران، علم و صنعت، خواجه‌نصير، امام صادق و ...تجمعي گسترده و آرام در اين دانشگاه ترتيب دادند و خواستار رسيدگي به ابعاد اين واقعه شده‌اند. آنان ضمن اعلام عزاي عمومي پلاكاردهايي همراه دارند كه بر آن مضاميني چون «مانند دانشگاه جاي اوباش نيست»، «انقلاب فرهنگي نياز امروز دانشگاه،‌ قوه قضاييه منتظر برخورد جدي هستند »، «دانشجو ساكت نمي‌نشينه»، و «آزادي انديشه با فحاشي نمي‌شه» نوشته شده ‌است.

*شبيه‌سازي 18 تير

به نظر مي‌رسد طراحان اين پروژه قصد عملياتي كردن ناآرامي‌هاي وسيعي را دارند.

......

* لينك متن اصلي گزارش

 

+ نوشته شده توسط علیرضا در پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 12:17 |
جهت اعتراض به
 
 
توهین نشریات دانشجویی دانشگاه امیرکبیر
 
به

پیامبر اعظم(ص) - امیرالمومنین(سلام ا.. علیه) -امام زمان (عج) و

 

ولایت فقیه

 

ونشر کاریکاتور های موهن

دراین نشریات فردا         

سه شنبه ۱۱/۲/۱۳۸۶ ساعت ۹:۳۰  صبح در دانشگاه امیرکبیر

 حضور پیدا می کنیم .

+ نوشته شده توسط علیرضا در سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 4:2 |
 

بیانیه شماره 1 بسیج دانشجویی دانشگاه امیر کبیر 
 
 

بسم الله الرحمن الرحیم

 انا لله و انا الیه راجعون

 در باره حوادث ناگوار روزهای اخیر دانشگاه

 

بی گمان، رخ دادن هر تحولی، هم موافقانی دارد و هم مخالفانی. یک گروه در جهت پیشبرد تحول میکوشند و گروه دیگر در جهت کارشکنی در مسیر تحقق آن. در دانشگاه امیرکبیر نیز چنین جبهه بندی ای در سالیان اخیر پدید آمده است؛ چرا که تحولی مبارک در راه است. تحولی که غایت آن عبارت است از عملیاتی شدن آرمانهای امام راحل (ره) و فرمایشات مقام معظم رهبری (حفظهالله) در خصوص «دانشگاه اسلامی».

 

دانشگاه اسلامی، دانشگاهی است که در آن تشکلی با عنوان انجمن « اسلامی»، علیه مقدسات اسلامی و ذاتیات انقلاب اسلامی، سیاست گذاری و تصمیم سازی نکند و زیر لوای اسلام و سابقه تاریخی انجمن های اسلامی و با تکیه بر بودجه بیت المال مسلمین، دانشگاه را به جولانگاه نیروهای اپوزیسیون لیبرال و سکولار و ضد انقلاب مبدل نسازد! در دانشگاه اسلامی، نشریات دانشجویی در راستای رشد علمی، تعالی معنوی و تعمیق باورها و ارزشهای اسلامی حرکت می کنند، نه اینکه نشریات به ظاهر مستقل و در واقع، وابسته به انجمن های اسلامیاسلام را یک امر تاریخی محض بدانند و عصمت پیامبر و ائمه را انکار کنند و حجاب اسلامی را به سخره بگیرند و دین و سیاست را متضاد بینگارند و ولایت فقیه را ناکارامد معرفی کنند!!! دانشگاه اسلامی، دانشگاهی است که در آن منطق و عقلانیت حاکم است؛ نه خشونت و نه چاقوکشی و شیشه شکستن و هتاکی!

 

دانشگاه اسلامی، سرشار از صداقت و شفافیت و شهامت تئوریک است؛ نه آکنده ازتفکر اتقاطی و جو فروشی و گندم نمایی! تشکلهای دانشجویی در دانشگاه اسلامی، از نخبگان متعهد حوزه و دانشگاه مشاوره می طلبد، نه از فعالان مراکز جاسوسی و امنیتی آمریکا و استراتژیستهای کاخ سفید! در دانشگاه اسلامی، مظاهر شئون اسلامی و احکام دینی و چهرههای مملو از معنویت و بندگی به چشم میخورد، نه تمسخر احکام اسلامی و لاابلیگری و اباحیگری و برهنگی در پوشش!

 

از وضعیت فعلی فضای سیاسی و فرهنگی دانشگاه صنعتی امیر کبیر را با ملاکها و معیارهای مذکور- که بر گرفته از سخنان امام خمینی و مقام معظم رهبری است- ارزیابی کنیم، به چه نتیجه ای دست می یابیم؟! چرا اکثریت دانشجویان دانشگاه باید همواره از وجود چنین فضایی، آزرده خاطر و جگر سوخته باشند اما مسئولان دانشگاه و وزارت علوم، کوچکترین حساسیتی نسبت به اصلاح بنیادی فضای فرهنگی و سیاسی دانشگاه امیر کبیر نداشته باشند؟! آیا برای این جنجالها و کشمکشهای فرساینده و هتاکی های مخرب و ارزش سوزی های گزنده، پایانی هم قابل تصور است؟! این جماعت اندک از کدام محفل و مرکز شیطانی، خط می گیرند و با تکیه بر کدام قدرت بیرونی، این چنین در مقابل انقلاب، عرض اندام می کنند؟! آیا در قانون مجازات اسلامی، کیفری برای آشوبگران و هتاکان و قداست شکنان در نظر گرفته نشده است؟! دانشجویان این دانشگاه، تا چه هنگام باید شاهد غوغاسالاری و آشوب طلبی بقای تفاله گونه دفتر تحکیم وحدت در دانشگاه باشند؟! آیا ریاست دانشگاه و مسئولان وزرات علوم نمی دانند که گام برداشتن در مسیر جنبش نرم افزاری و نهضت تولید علم، در چنین فضایی ممکن نیست؟!!

 

اگر مسئولین دانشگاه، خود را در قبال این جریان مخرب و وحشی، مکلف و مسئول نمی دانند، آشکارا اعتراف کنند تا دانشجویان مؤمن و انقلابی، خود مستقلاً پا به میدان بنهند و طعم مرگ آلود غضب علوی را به این جریان موذی، سودای خام برقراری پیوند با گروههای محارب و برانداز نظام را در سر می پرورانند و به خیال خود می خواهند دانشگاه امیر کبیر را به قلب تپنده جنبش دانشجویی ضد انقلاب تبدیل نماید! ما نمی توانیم بنشینیم و بنگریم عده ای اراذل و اوباش و دانشجو نما به مقدسات دین ما اهانت میکنند و در لفافه نقد رهبرمان که از جانمان عزیرتر است اهانت می کنند و در مقابل از سازمان منافقی خلق حمایت میک نند و خواهرانمان را به ضرب شیشه و سنگ مجروح می سازند!

 

چه خاکی بر سر و روی بریزیم که مقام معظم رهبری را دیکتاتورمی نامند و شعار مرگ بر دیکتاتور در نشریات خود درج میکنند؟! زشتترین و شنیعترین منکرات به حوزه علمیه قم و روحانیت معظم اسلام نسبت می دهند! خواهران چادری را کلاغ های سیاه می نامند و این تعبیر رکیک را تیتر نشریات ضاله شان میکنند! و اعتقاد به حضرت بقیه الله اعظم (اروحنا له فدا) را خرافه و اسطوره میدانند.

 

اینک دیگر تقیه جایز نیست
بی خطبه شقشقیه جایز نیست

 

هشدار! هشدار! چنان چه مسئولین مربوطه همچنان قصد دارند به تماشای این فیلم مستهجن و چندش آور بپردازند، بدانند که با این بیانیه ما «بند میم وصیتنامه امام عزیزمان» را عملی ساختیم. اما اگر باز هم انفعال و سکوت و تماشاگری مسئولین ادامه یابد با اینان آن می کنیم که تاریخ حیات دانشگاه امیر کبیر و بلکه جنبش دانشجویی ایران به خود ندیده باشد.

 

بدون کوچکترین تردیدی مسئولان بی کفایت دانشگاه و مدیران نالایق وزارت علوم باید بی درنگ نسبت به اخراج و دستگیری و معرفی این افراد و تمامی همدستان آنها به قوه قضائیه اقدام کنند و تمامی نشریات ضد انقلاب هرچه سریعتر متوقف شوند. هرگونه مساحمه در این زمینه مساوی است با ورود شهادت طلبانه ی دانشجویان مسلمان و انقلابی به صحنه کارزار حسینی.

 

هنگـامه امتحـان فراهـم گردد
یک مو اگر ازسر علی کم گردد

ما منتظریم محرم گردد
مــا میدانیم و تیغ حلقوم شما

+ نوشته شده توسط علیرضا در سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 3:56 |

من همیشه مجله خوان بوده ام؛ یک مجله خوان حرفه ای. و همیشه چه آن زمانی که سروش کودکان و کیهان بچه ها می خواندم چه حالا که مجله هایی با پسوند جوان را می خوانم از زمانی که مجله به دستم می رسید تا روزی که شماره بعد همان مجله یا مجله جدیدی به دستم برسد هرجا می رفتم مجله را همراه خودم داشتم. این اواخر هم همیشه همشهری جوان را همراه داشته ام و در اتوبوس و مترو و ... بیکار نمی نشستم و صفحه به صفحه آن را مطالعه می کردم تا این یک هفته بگذرد و دوباره پنج شنبه برسد و شماره جدید آن را بخرم و چه بسا در این رفت و آمدها یکی از عوامل جدی تبلیغ برای این مجله بوده ام.

پنج شنبه هفته پیش هم برای خرید شماره جدید این مجله به دکه مطبوعاتی رفتم اول عکس روی جلد و تیتر بزرگ آن توجهم را جلب کرد؛ در بارگاه سلطان؛ با عکسی از سلطان علی پروین در ویلای مجللش در لواسان.

                                                             

 

نمی دانم هدف این مجله از چاپ چنین گزارشی با چنین عکس هایی چه بوده؟ و نمی دانم این گزارش چه فایده ای برای آنها که آن را خواندند داشت؟ اما می دانم من حتی همان روزی هم که این مجله را خریدم به سختی آن را تا کردم و در کیفم قرار دادم تا هیچکس آن را نبیند.

من نمی دانم شما از چه قشری از جامعه هستید اما می دانم در جامعه ای که در بسیاری از قسمت های همین پایتخت خیلی ها خانه ای ندارند که برای آن پرده ای بدوزند شنیدن رقم 30میلیون تومان برای پرده های ویلای سلطان حال خیلی ها را بد خواهد کرد. من می دانم در کشوری که قیمت یک آلونک 30متری در یافت آباد از 30میلیون تومان تجاوز می کند و خیلی ها همان را هم ندارند شنیدن مبلغ 280میلیون تومان برای چیدن دکوراسیون ویلای سلطان دل خیلی ها را به درد خواهد آورد. من می دانم شنیدن این که علی آقا برای نوه هایش در ویلای لواسان یک شهربازی کوچک هم درست کرده برای کودکی که از صبح تا شب مجبور است برای تامین نیازهای خود و خانواده اش کفش واکس بزند یا فال بفروشد دردآور است گرچه شاید او اصلا نداند این مبلغ یعنی چقدر.

من واقعا نمی دانم شنیدن این که علی آقا در خانه اش استخر دارد -فرقی نمی کند استخر خانه اش جرثقیل داشته باشد یا نداشته باشد- یا این که در آن خانه چندین سینمای خانگی وجود دارد یا خیلی چیزهای دیگر این ها به ما چه ربطی دارد؟ اما می دانم کسی که دم از علی و مسلک علی می زند باید بداند که اصلی ترین چیز در مرام و مسلک علی ساده زیستی بود و بس؛ ساده زیستی در حد قشر پایین یا متوسط جامعه!

اصلا از این حرف ها بگذریم آقای پروین هر چه دارید نوش جانتان حتما زحمتش را کشیده اید اما جار زدن تعداد ویلاهایتان و نوع تفریحات خود و فرزندانتان در مجله ای که مخاطبان آن از هر قشری از جامعه با هر درآمدی هستند چه معنایی می تواند داشته باشد؟ می دانید آن پاراگراف آخری که در مورد کمک هایتان به مستحق ها جار زدید -آری به راستی جار زدید آن هم وقتی در دینمان داریم اگر با دست راست به مستحقی کمک کردید دست چپتان نباید خبر داشته باشد- در سایه آن همه خودنمایی و ظاهر نمایی گم شد و اصلا دیده نشد.

مطلب دیگری که در این شماره آمده  است نقد غیر منصفانه از اقبال فیلم اخراجی هاست. اهالی این هفته نامه در گزارشی  هشت صفحه ای دلیل فروش میلیاردی فیلم را انحراف مردم و عدم قدرت تشخیص مردم بین  اثر خوب از بد میدانند.

 آیا این فیلم به خاطر خالقش بد شده است؟؟

                                                                              

                                                                

 

در طول سالیان دراز فیلم های بی محتوا و ضد اخلاقی شاهد هیچ کدام از این موضعگیری ها نبودند.چطور می شود فیلمهائی که با توسل به هرزگی و لودگی و ... و با هدف جلب توجه جشنواره های آن ور آبی ساخته میشدند و میشوند هیچ گاه با اقبال عمومی مردم مواجه نشدند؛ اما این فیلم که همراه با سوزش بعضی ها با اقبال مواجه شده" بوی بد زردی و باقالی می دهد و سرشار از بی ادبی است".آیا به راستی این انقاد است یا توهین ؟؟؟؟

اینکه ارزش کار یک انسان را که برای خلق چنین اثری زحمت کشیده است را  زیر سئوال ببرید چه سودی عایدتان میکند؟؟؟

چرا این فیلم را در خور سینمای ما مردم ما فرهنگ ما و جنگ(دفاع مقدس) ما نمی دانید؟؟

فکر میکنم لیاقت شما(همشهری جوان نما) همین است که به گفته خودتان با تقدیم یک دستشوئی به رضا عطاران  از او بخواهید با هنر متعالی خود برایتان فیلمی بسازد وشما هم در کمال مسرت یک گوی طلائی نثارش کنی و کلی کار فرهنگی انجام داده باشید.

به راستی که مافیای فرهنگی حاکم بر موسسه همشهری با  آقازاده های سردبیری مثل فرید الدین حداد عادل و فائزه جمالی فرد و ... چه اهدافی را دنبال میکنند که ارزش و ضد ارزش را جابه جا معرفی میکنند؟!؟!

 

همیشه به همه توصیه می کردم این مجله را بخوانند اما الان به هیچ کس خصوصا آنهایی که کمی دغدغه جامعه در دل دارند اصلا توصیه نمی کنم؛

 

 

لطفا از خواندن همشهری جوان  به شدت خودداری کنید!

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط علیرضا در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386 و ساعت 16:49 |