تبليغاتX
صراحت
 

1- چندي پيش شايعاتي درباره سلامتي رهبر انقلاب اسلامي منتشر شد.


اين شايعات از سوي مايكل لدين چهره ضد ايراني و جنگ طلب نومحافظه كاران آمريكايي شروع شد اما برخي منابع خبري مركز اين شايعات را كميته اي مخفي موسوم به كميته X معرفي كردند. آنان همچنين بخش رسانه اي اين كميته را به محمد ع عضو شوراي مركزي حزب كارگزارن سازندگي معرفي مي كردند.


آنان معتقدند جلسه اي كه ع با خبرنگاران رسانه هاي خارجي كه مقيم تهران هستند، سبب رواج گسترده اين شايعه در رسانه هاي خارجي شده است.


 
2- محمد ع یکی دیگر از اعضای باند سید مهدی هاشمی در دهه 50 و 60 بود که علت عدم بازداشت و بازجویی از وی در دهه60 را نفوذ رئیس وقت مجلس در این پرونده می دانند. وی که در اصفهان سابقه فعالیت های مضر سیاسی منجر به عملیات های تروریستی و حتی ترورهای فیزیکی را داشت، بعد ها به ریاست حفاظت اطلاعات نیروی انتظامی رسید.


بسیاری معتقدند که واسطه روابط سید مهدی هاشمی و منافقین که مورد حساسیت شدید امام قرار داشت، يكي از اقوام ع بوده است.


محمد ع در دوران وزارت کشوری عبدالله نوري( سالهای 68 تا 72 )  مدیر کل سیاسی شد و به واسطه ارتباطات نزدیک با رئیس جمهور وقت و همکاری با غلامحسین کرباسچی به انتشار روزنامه چهار رنگ همشهری پرداخت.


 وی همچنین از اعضای هیات موسس و شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی شد. ع پس از دوم خرداد به وزارت نفت رفت و در بخش فروش خارجی مشغول شد و این چنین عهده دار بخش رسانه های نفتی شد!


ع پس از اخراج از روزنامه همشهری روزنامه شرق را اجاره کرد و رئیس شورای سیاست گذاری آن شد. وي می گوید: در عرض دو سال 25 میلیارد تومان خرج روزنامه شرق کرده است. یعنی هر ماه بیش از یک میلیارد تومان!


3- اما آن چه چهره ع را به عنوان يك عنصر ضد امنيتي مشهور كرده است، روابط سياسي خواهر وي زهره ع است.


زهره ع از اعضاي ارشد سازمان مجاهدين خلق است كه گفته مي شود هم اكنون به صورت غير رسمي همسر چهارم مسعود رجوي است و تشكيلات نظامي اين سازمان را رهبري مي كند.
جواد قديري شوهر اول زهره ع بوده است. قديري كه از اعضاي باند خسرو ت و كشميري بوده، در ابتداي انقلاب از سوي سازمان مجاهدين مامور نفوذ در نهاد هاي امنيتي مي شود.


سردار مهدي منتظري رييس سابق حفاظت اطلاعات ارتش درباره نحوه نفوذ جواد قديري در نهادهاي امنيتي پس از انقلاب مي گويد: ببینید اوایل پیروزی انقلاب، كار اطلاعاتی نه تنها جاذبه‌ای نداشت بلكه به لحاظ تداعی ساواك، یك حالت انزجار در اذهان ایجاد كرده بود و خیلی‌ها احتراز می‌كردند از ورود به تشكیلات اطلاعاتی یا انتساب به اون. خودجوش بود... كسانی كه كار تشكیلاتی كرده بودند، مثل حزب توده یا منافقین اینها خوب به اهمیت كار و جایگاه كار، واقف بودند...


... بعداً كه نظام پیروز شد، هر كسی شروع كرد، اهداف خودش را دنبال كردن و این گروهكها و سازمانهایی كه دنبال اهداف از قبل تعیین شده‌ [ی خودشان] بودند، سعی كردند افراد خودشان را در نهادهای انقلاب، نفوذ بدهند...

مثلاً همان اوایل انقلاب، كمیته‌هایی در مراكز مهم ضد اطلاعات در ارتش، توسط نخست‌وزیری تشكیل داده شد، كه افرادی را اعزام می‌كردند به آنجا... این كمیته‌ها مسئولیت نظارت بر اسناد و مدارك موجود را داشتند كه حفاظت بشوند. چون نفرات، نفرات ضد اطلاعات سابق بود.... آقای «محمد رضوی» بود كه الان در شركت مخابرات است كه مسئول كمیته اداره دوم بود و بقیه كمیته هم، زیر نظر ایشان بود كه البته مثلاً مورد «جواد قدیری» كه روی شنودها كار می‌كرد، مسئولیتش به عهده آقای «رضوی» بود... خود آقای «رضوی» از اعضای مجاهدین انقلاب اسلامی بود یا آقای «حبیب داداشی» كه همین طور.


5- قديري در كميته خنثي سازي كودتاي نوژه نيز نقش داشته است. در كتاب شنود اشباح ص471-470 آمده است: در كمیته خنثی‌سازی نقاب [كودتا] بعد از «محسن‌ رضایی»، «مهدی منتظری» سرپرست شد. «مسعود كشمیری» كارهای تعقیب و مراقبت و جلب و به یك معنا عملیاتهای لازم به عهده «رضا عاصف» و مجموعه اطلاعات سپاه بود، بیشتر بازجوئی‌ها هم مختلف انجام می‌شد... «سعید مظفری» [حجاریان»] بود كه با «ركنی» كار می‌كرد... «جمال اصفهانی» بود. مسئول مركزیت كودتایی‌ها به عهده‌اش بود...

وقتی جمعی خدمت «حضرت امام» رفتیم «كشمیری» هم بود، متنی را كه تنظیم شده بود، خواند كه لب حرف این بود كه به ارتش امیدی نیست و نحوه پیشنهاد انحلال ارتش بود كه «امام» هم خیلی برای من عجیب بود، فرمودند این موارد در دیگر جاها غیر از ارتش هم هست. بین خود شما هم هست حالا كمتر بیشتر دارد ... خب «كشمیری» رابط ركن 2 ارتش با مجموعه ضد كودتا بود. یعنی «رضوی» كه نماینده اداره دوم بود... «جواد قدیری» هم بود... اما خب «كشمیری» ‌با بعضی از این افراد رفیق بود، با بعضی همكار بود با بعضی هم باند بود. شرایطی پیش می‌آمد دسترسی‌های خطرناك اطلاعاتی پیدا می‌كرد.


مهدی منتظری همچنين درباره سوابق قديري مي گويد: «جواد قدیری» یك آدمی بود كه سابقه تشكیلاتی كار با مجاهدین خلق از قبل از انقلاب داشت. حتی زندان هم رفته بود و با [«مسعود] رجوی» هم بند بود و از نوچه‌های «رجوی» در زندان بود و جالبه كه بعد از آزادی از زندان و جریانات انقلاب، یك دفعه سر از دستگاه اطلاعاتی در می‌آره... «جواد قدیری» همان اوایل شكل‌گیری كمیته مستقر در اداره‏ آمد و ... مشغول به كار شد... دوره «رضوی»..

البته مسئولیت كمیته اداره دوم به عهده «جواد قدیری» نبود. بعد هم در كارهای اطلاعاتی كه شروع شد و ستاد خنثی سازی كودتا تشكیل شد، «جواد قدیری» رفت و آمد زیادی پیدا كرد و وارد مباحث اطلاعاتی جدی شد.


 
6- در كتاب تازه منتشر شده سازمان مجاهدين خلق پيدايي تا فرجام به صراحت از جواد قديري به عنوان طراح عمليات ترور آيت الله خامنه اي در 6 تير 1360 در مسجد اباذر نام برده مي شود: معاون وقت دادستان انقلاب در خاطرات خود تصريح كرده است كه «جواد قديري يكي از طراحان انفجار مسجد ابوذر بود.» وي كه نام كاملش جواد قديري مدرس است و از اعضاي قديمي و مهم سازمان و نفوذي در كميته انقلاب مستقر در اداره دوم ارتش بود، بعد از سوءقصد نافرجام به آيت الله خامنه اي متواري شدو از كشور گريخت. در سال 1364 ، نام قديري درليست شوراي مركزي سازمان مجاهدين خلق به عنوان مركزيت درج گرديد. در همان زمان در اغلب خبرهاي مطبوعات و واكنش هاي اقشار مختلف مردم و گروه هاي سياسي، بدون كمترين ترديدي، سازمان مسئول انفجار مسجد اباذر معرفي و شناخته مي شد.


محمد جواد قديري عضو كادر مركزي سازمان و از طراحان اصلي انفجار مسجد اباذر، « در روز چهارم تير 1360 به دوستان خود با اطمينان خبر مي دهدكه در روز فتم تير، كار يكسره خواهد شد.» وي روز ششم تير قبل از فرار از كشور « به بعضي از متهمين عضو سازمان كه مجددا دستگير شده اند گفته بود كه فردا يعني روز هفت تير كار نظام اسلامي تمام است. (ص 591 و 592)


 
7- عزت شاهي مبارز قديمي و مسئول بازپرسي كميته انقلاب اسلامي در كتاب خاطراتش پس از توضيحات مفصلي كه درباره روابطش جواد قديري به نكته مهمي در روابط ع و قديري اشاره مي كند:
من در جايي شنيدم كه قبل از ترور آقاي خامنه‌اي، جواد قديري گفته بود كه كار نظام در همين پنج ـ شش روز تمام است، و اينها (مسئولين نظام) هم بار و بنه‌اشان را بسته‌اند. من همان موقع به آقاي خسرو تهراني كه در اطلاعات نخست وزيري بود پيغام دادم كه جواد قديري شوهر خواهر آقاي عطريانفر (كه در وزارت كشور است) چنين حرفي زده است. ما جاي او را هم پيدا كرده‌ايم، بياييد پي‌گيري كنيد كه آنها اين كار را نكردند .بعد خودمان حكم گرفتيم و رفتيم تا منزل او را بازرسي كنيم كه ديديم تخليه شده است، گويا مدتي در منزل محمد عطريانفر در اختفا به سر مي‌برد و بعد هم شنيديم كه از كشور گريخت و پس از چندي هم عطريانفر خواهرش زهره را به صورت غيرقانوني و قاچاق نزد وي فرستاد.


 
8- در سايت صبح كه به معرفي شهداي انقلاب اسلامي مي پردازد در معرفي شهيده زهره بنيانيان آمده است: يکي از روزهاي زيباي سال 1336، زهره در آغوش گرم خانواده‌اي مذهبي و متدين به دنيا آمد او هميشه به ياد محرومان و مستضعفان بود و علي‌رغم اينکه از زندگي مرفهي برخوردار بود ولي از خوگرفتن به زندگي اشرافي سرباز مي‌زد و بعدها در دوران مبارزه مخفي شبهاي سرد و طوفاني انقلاب را برگليمي ساده به سرمي‌برد، وي آذر و ديماه سال 1356 را در ميان مسلمانان محروم و ستمديده لبنان و فلسطين و سوريه گذراند و پس از بازگشت به ايران به عضويت گروه توحيدي «صف» (شهيد بروجردي) درآمد، در حالي که به سلاح ايمان مسلح بود براي دفاع از آرمانهاي خويش به سلاح گرم نيز مسلح شد. به راهش با تمامي وجود اعتقاد داشت از نظر اخلاقي هيچ نشانه‌اي از غرور و تکبر در وجودش نبود. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي زهره در ادامه راه آرمانگرايانه خويش به عضويت در سپاه پاسداران انقلاب اسلامي درآمد و به فعاليت خود ادامه داد. سرانجام روز بيست و نهم ارديبهشت ماه سال 58 در حين انجام مأموريت به عنوان سرپرست گروه ضربت که براي خنثي کردن توطئه ضد انقلاب راهي شده بودند، هدف اصابت گلوله ضد انقلاب قرار گرفت و در سن 22 سالگي روح بيقرارش به سوي ملکوت اعلي پرواز نمود.
( گفتني است بسياري از تاريخ نگاران معاصر شهادت زهره بنيانيان را به گروهك مهدي هاشمي نسبت مي دهند . آن ها قاتل زهره بنيانيان را فرد با نام مستعار محمد چريك معرفي مي كنند.)
 


9- در يكي از سايت هاي اينترنتي آمده است: محمد ع از سوي سازمان منافقين به عنوان مسؤول شاخۀ اصفهان در نظر گرفته شده بود . همچنين خواهر و شوهر خواهر وي (زهره‌ ع و جواد قديري) از اعضاي مرکزي سازمان منافقين مي‌باشند که به دليل شرکت در عمليات تروريستي حادثه انفجار حزب جمهوري، به خارج از کشور گريختند. زهره ع، پس از مدتي همسرش (جواد قديري) را رها کرد و با ارتقاء تشکيلاتي، اکنون به صورت غير رسمي همسر چهارم مسعود رجوي مي‌باشد. گفته مي شود زهره ع هم اكنون مسئول نظامي سازمان مجاهدين خلق مي باشد.


گفتني است جمع‌آوري اطلاعات پيرامون فعاليت‌هاي صلح‌آميز هسته‌اي ايران توسط سازمان منافقين و فروش آن به آمريکائيها، دور جديدي از چالش را براي جمهوري اسلامي ايران به دنبال داشته‌است.


با آغاز دورۀ به اصطلاح سازندگي و اجراي سياستهاي تعديل اقتصادي، مخالفت‌هاي شديدي از سوي جريان چپ و مجمع روحانيون مبارز، متوجه سياستگذاران تعديل اقتصادي گرديد. از اين رو برخی افراد قدرت‌طلب، از طريق وزارت کشور- که آقاي عطريانفر هم يکي از دست‌اندرکاران آن بود- به حذف 90 نفر از نيروهاي جريان چپ مبادرت ورزيدند. اين اقدام باعث نزاع در ميان جناحهاي سياسي و حذف و انزواي جناح چپ شد.


 
10- تاريخ 30 ساله اخير رمز و رازهاي فراواني داشته است. مافياهاي فراواني بودند كه در عين آن ردپاهاي مشهودي از آنان در فجايع تاريخ انقلاب به چشم مي خورد، به مدد بهره گيري از سپر حفاظتي برخي بزرگان توانستند به حيات منافقانه شان  ادامه دهند.


هشدار كه كساني كه تابوتي را به عنوان جنازه كشميري فراهم كردند و از سويي وي را فراري دادند هم اكنون در آغوش نومحافظه كاران آمريكايي مشغول جنگ رواني عليه انقلاب اسلامي ايران هستند.


در يادداشتي ديگر به نقش جديد اين مافياها در دهه هشتاد خواهيم پرداخت.

+ نوشته شده توسط علیرضا در جمعه بیست و پنجم اسفند 1385 و ساعت 17:38 |

يکشنبه 20 اسفند85 دانشگاه امام صادق(ع)


وقتي که مي خواستي از درب اصلي دانشگاه وارد شوي مي فهميدي که يه خبري تو دانشگاه هست چند نفر با بي سيم جلوي در دانشگاه ايستاده بودند و وقتي وارد دانشگاه مي شدي تابلوهاي همايش و پرچمهاي کشورهاي اسلامي جلب توجه مي کرد. ان موقع بود که مي فهميدي موضوع از چه قرار است و اين همه کنترل و نظارت براي همايش است.


ولي يک سوال به ذهنت خطور مي کرد و ان اين بود که اينهمه کنترل و ايجاد جو پليسي و امنيتي براي چند تا مهمان خارجي که همگي هم شخصيتهاي علمي مي باشند ايجاد شده است؟ خودت مي تونستي جواب خودت رابگي. پس قرار است از مسئولين نظام تشريف بياورند.


به سر کلاس مي روي و ساعت 9:30 از کلاس خارج مي شوي اولين چيزي که جلب توجه مي کند بيانيه بسيج دانشجويي دانشگاه است. ان موقع است که مي فهمي که قرار است اقاي هاشمي رفسنجاني رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام تشريف بياورند. و حضور دانشجويان هم در اين همايش هم ممنوع است و دانشجويان در اعتراض به اين کار و درخواست از اقاي هاشمي براي پاسخگويي به سوالات دانشجويان در جلوي مکان همايش تجمع کردند.حدودا 200نفر از دانشجويان در اين تجمع حضور داشتند.


بعد از دقايقي مسئولين دانشگاه با حضور در جمع دانشجويان خواستند که به تجمع پايان دهند و اين کار را به صلاح نمي دانستند. باز هم محافظه کاري و تسامح.


حدود ساعت 10:10که مي شود ماشين اقاي هاشمي(يک عدد بنز ) همراه با ماشينهاي اسکورت به درب پايين رفته و اقاي هاشمي از انجا... مي کند.


بعد از رفتن ايشان وارد محل همايش مي شوي ميزهاي پذيرايي که مملو از شيريني و چاي و نسکافه و...است.وفرشهاي قرمزي که براي اقايان پهن شده است را مي بيني.


اينجا بود که ياد حضور اقاي احمدي نژاد در دانشگاه كه همين 3 ماه پيش بود افتادم که با کمترين حفاظت وارد دانشگاه شد و به اتاق دانشجويان هم رفت.و از ساعت 8تا12 به سوالات دانشجويان پاسخ دادند.


هر     2 مسئولند اما اين کجا ان کجا


+ نوشته شده توسط علیرضا در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385 و ساعت 14:57 |
به دنبال تحلیل خبر 30/8 سیمای جمهوری اسلامی از مصدق و حمایت سایت بازتاب از سیما و برانگیخته شدن اعتراض مؤمنان، سایت بازتاب در عكس‌العملی شتاب‌زده تلاش كرد دست به توجیه اقدام غیر منطقی خود بزند. سایت بازتاب در یادداشت خود طی مقاله‌ای تحت عنوان «سیاه، سفید، خاكستری‌ها» تلاش كرد تا مواضع امام خمینی را در مورد مصدق توجیه كند و آن را به شرایط اول انقلاب نسبت بدهد. مقاله‌ی بازتاب نشان می‌دهد كه نویسنده نه به مبانی تشیع آشناست و نه تاریخ نهضت ملی شدن صنعت نفت را می‌داند و نه مصدق را می‌شناسد، بلكه هدف او تنها مقابله با نیروهای اصول گرا و جانشینی روزنامه‌های دوم خردادی است. به یاری خداوند در مقاله‌های بعدی به نقد ماهوی مقاله‌ی سایت بازتاب خواهم پرداخت. ولی در این  مجال فقط نشان خواهم داد كه چگونه سایت بازتاب در مقابل «نص صریح» امام خمینی به اجتهاد می‌پردازد و دست به توجیه غیر عقلانی می‌زند.

سایت بازتاب در توجیهی غیر منطقی سعی می‌كند موضع امام خمینی را یك موضع مقطعی نسبت مصدق تفسیر كند و آن را تندروی می‌شمارد و می‌نویسد:«به نظر می‌رسد مواضع تند انقلابیون در اوایل انقلاب نسبت به این روی كرد مصدق و طیف ملی و مذهبی به دلیل آن بود كه در آن شرایط حساس و بی ثباتی نظام، رهبر انقلاب [امام خمینی] از شكل گیری جریان تقابل با دین و روحانیت در میان روشنفكران سیاسی و تضعیف و تزلزل نظام احساس خطر می‌كردند – اما امروز پس از حدود ربع قرن…»

متأسفانه سایت بازتاب بدون ملاحظه‌ی مواضع امام خمینی می‌خواهد اینگونه القاء كند كه مواضع امام خمینی، مواضعی مقطعی، موقت و در شرایط خاص بوده است، حال آنكه عبارات امام نشان می‌دهد كه امام خمینی موضعی اصولی مبتنی بر تباین و تضاد اعتقادی با مصدق ارایه می‌دهد. بر عكس سایت بازتاب كه تنها مصدق را در چارچوب اشتباه قابل نقد می‌داند، امام خمینی مصدق و باندش را دشمنان اسلام و روحانیت، غیر مسلمان، و سیلی زننده به اسلام می‌داند؛ لذا یك مسلمان هرگز به خود اجازه نمی‌دهد، بعد از مواضع صریح امام خمینی به تمجید از مصدق بپردازد و یا بخواهد از پتانسیل آنها برای انقلاب استفاده بكند.

برای روشن شدن مواضع سایت بازتاب و امام خمینی اجازه دهید عین عبارات هر دو را نقل كنیم.

یادداشت بازتاب: «در دیدگاه دیگر كه قشر سنتی و نیروهای تندرو محور آن به شمار می‌روند، مصدق چهره‌ای سیاه است و كارنامه‌ای آكنده از خیانت و قصور دارد. از نگاه اینان در دوره‌ی مصدق و توسط وی و اطرافیانش صدمات جبران ناپذیری به روحانیت و كشور وارد آمده است...»

سخنان امام خمینی:
«یك گروهی كه با اسلام و روحانیت اسلام سرسخت مخالف بودند، از اولش هم مخالف بودند. اولش هم وقتی مرحوم آیت الله كاشانی دید كه اینها خلاف دارند می‏كنند و صحبت كرد، اینها این كار را كردند كه یك سگی را نزدیك مجلس عینك به آن زدند و اسمش را‌ آیت الله گذاشتند. این در آن زمان آن [مصدق] بود كه اینها فخر می‏كنند به وجود او. او هم مسلم نبود.
من در آن روز در منزل یكی از علمای تهران بودم كه این خبر را شنیدم... من به آقا عرض كرد كه این دیگر مخالفت با شخص نیست. این سیلی خواهد خورد و طولی نكشید كه سیلی را خورد و اگر مانده بود سیلی به اسلام می‏زد. (صحیفه امام، ج 14، ص 456)

امام خمینی جبهه ملی را نه به خاطر اختلاف سلیقه یا موضعی مقطعی علیه انقلاب در اوایل انقلاب بلكه به خاطر مبانی فكری و اندیشه‌ای آن كه اصولا با مردان دین به خاطر دفاع از دین سر دشمنی و عناد داشته اند مردود می‏شمارد، این درست عكس آن چیزی كه سایت بازتاب درصدد القای آن است. به این دو عبارت توجه كنید:

یادداشت بازتاب: «چه کسی می‏تواند دعا کند شخصیت‌ها‌یی چون سید جمال الدین اسد آبادی شیخ فضل الله نوری، سید ابوالقاسم کاشانی.... عملکردی فارغ از خطا و اشتباهات استراتژیک دارند؟»

سخن امام خمینی: «این جبهه ملی از میرزای شیرازی... که قضیه تنباکو را درست کرده تا آقای کاشانی، تمام علمایی که در خلال مشروطیت برای اسلام کار کرده، میرزای شیرازی که برای اسلام کار کرده است، آقای کاشانی که برای اسلام کار کرده، شیخ فضل الله [برای اسلام] کار کرده، تمام اینها را بد گفتند. آن روزنامه‌ی جبهه‌ی ملی را پیدا بکنید. میرزای شیرازی را متهم کرده به دروغگویی. شیخ فضل الله را این قدر فحش داده، جرم شیخ فضل الله بیچاره چه بود؟ جرم شیخ فضل الله این بود که قانون باید اسلامی باشد.... آقای کاشانی هم همین‌طور.»(صحیفه‌ی اما م، ج 14، ص 464)

سایت بازتاب باید بداند که همه کس اشتباه می‏کنند، ولی در مکتب تشیع اشتباهات کسانی که جهت‌گیری آنها الهی است و دارای استراتژی خدایی و اسلامی هستند، هرگز همانند اشتباهات کسانی که جهت گیری غیر توحیدی دارند، لحاظ نشده است. در مکتب تشیع دو جریان بیشتر وجود ندارد حق و باطل، هر کس در مسیر حق نیست، در مسیر باطل است و هرگز خاکستری در بین حق و باطل نیست، ولی در جریان حق تشیع قایل به درجه بندی است و جای هم برای خاکستری باز کرده است که انشاءالله از آن بحث خواهم کرد.

+ نوشته شده توسط علیرضا در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385 و ساعت 14:55 |

 

«سياست‌ها نبايد تغيير كند. دوره آزمايشي دولت تمام شده است. دوره آزمايشي دولت گذشت. مهلت دولت به پايان رسيد.»

جملات فوق تيترهاي اول صفحات اول روزنامه‌هاي دوم‌خردادي 15/ 12/ 1385 بود. آيا خوانندگان مي‌توانند حدس بزنند اين سخنان از كيست؟ كدام حريف و رقيب يا مخالف سرسخت داخلي يا خارجي چنين جنگ‌جويانه عليه دولت اسلامي احمدي‌نژاد سخن‌گفته است؟ چه كسي از اين ملت فهيم نمي‌داند كه ادبيات خودكامه نمي‌تواند خارج از فرهنگ هاشمي‌ها باشد؟

مساله از اين قرار است كه هاشمي رفسنجاني كه از 28 خرداد 84 تا كنون يك لحظه از تقابل با دكتر احمدي‌نژاد، غافل نبوده، و هر فرد كوچه و برزني به اين ادعا صحه‌گذار است، اين روزها صريح‌تر وارد عمل گرديده است.

شايد ملاقات با طيف صدنفره از مجلسيان، يا تجمع چندنفره نظاميان مستعفي و يا تخريب‌گري دستوري قلم به مزدان وابسته به بيگانه در مطبوعات، يا وحدت‌نظر و اشتراك عمل «احزاب» راست و چپ در تهاجم به احمدي‌نژاد، مايه دلگرمي يا رسيدن به اين نقطه از سوي هاشمي شده باشد.

به هر حال علاوه بر خطبه‌هاي پرمساله جمعه هاشمي، سخنراني وي در همايش سند چشم‌انداز بيست‌ساله، و گفت‌وگوي مطبوعاتي و راديو تلويزيوني‌اش (كه در دوران مسؤوليت قوه مجريه هرگز سابقه نداشته) تهاجمي آشكار و حركتي ستيزه‌گر عليه دكتر احمدي‌نژاد و ملت منتخب اوست.

هاشمي با پافشاري واهي و دور از منطق بر «الزام دولت به اجراي سند چشم‌انداز» به گونه‌اي برخورد كرده است، كه گويي اين سند، «وحي منزل» است. گر چه اگر «وحي منزل» هم بود، طبق روش و منش هاشمي، الزامي به اجراي آن نبود و تعديل و تفسير و پژوهش‌هاي علمي!! در آن، چاره‌ساز عدول از آن مي‌گرديد.

اما ملت واقعا مي‌خواهد بداند اين سند چشم‌انداز كه بهانه روزهاي اخير هاشمي گرديده، چيست؟ چرا ملت از آن اطلاعي ندارد. قطعا ملت به ديكتاتوري تن نمي‌دهد، و چيزي را نادانسته تاييد نخواهد كرد. آيا اين سند، يك آرمان است يا يك واقعيت؟ يك توسعه‌طلبي غرب‌گرايانه و بي‌پايه از نوع برنامه‌هاي دو دهه گذشته است؟ متكي بر واقعيات منابع، منافع، مصالح سياسي، ديني و اقتصادي كشور است؟ يا برگرفته از نظريات ديكته‌شده نخبه‌هايي سر سرپرده به غرب است، و ...؟ هاشمي از اين سند فقط همين جمله را مي‌گويد كه بايد ايران ظرف 20 سال آينده به مقام چندم جهان برسد!؟ و حتما با چشم‌اندازي از فقر و فساد و تبعيض كه حاصل 16 سال گذشته است و امروز دكتر احمدي‌نژاد مسؤول رتق و فتق آن گرديده است!!

تنها و مهم‌ترين نكته اساسي در اين سند، تصويب مبارك مقام عظماي ولايت مي‌باشد. تصويبي كه در صورت ضرورت بر اساس ديدگاه‌ها و برنامه‌هاي عدالت‌خواهانه و واقع‌گرايانه دكتر احمدي‌نژاد، كه مورد حمايت و تاييد آن حضرت است، دگرگوني و تغيير اين سند را هم شامل خواهد شد.

اما هاشمي به هيچ چيز نمي‌انديشد. فقط بمباران مي‌كند، و شمشير مي‌كشد. با نيش زبان تكرار مي‌كند كه : «آي مردم! يا من و برنامه‌ها، راهكارها، خانواده، مديران و افراد مورد قبول من در حاكميت يا هيچكس ديگر!» و اين يعني "سند حاكميت نظام اسلامي به نام «من»"

در سخنان هاشمي چند نكته برجستگي دارد:

1. او اتكاي به نفت را در دو سال گذشته بيشتر دانسته و ... شگفتا كه وي تصدي‌گري دولت در اتكاي به نفت را (آن هم طبق گفته‌هاي هاشمي كه نمي‌توان و نبايد به آن اعتماد داشت) ايراد جدي مي‌داند. اما چپاول نفت از طريق خانوادگي و تباني در دو دهه گذشته را قابل تحسين و تشويق و تاييد دانسته، و استمرار آن را مي‌طلبد!

2. هاشمي شكستن طلسم خصوصي‌سازي در كشور را از مهم‌ترين كاركرد مجمع سوم مي‌خواند، و باز هم از عدم اجراي اصل 44 در اين ارتباط شكايت دارد. خوب است هاشمي با آمار واقعي تعداد افرادي از توده مردم را كه سهمي از خصوصي‌سازي 16 سال گذشته نصيبشان شده ارايه دهد، تا روشن شود بنا به بر گفته رئيس‌جمهور محبوب، آنچه در گذشته انجام گرفته «اختصاصي‌سازي فلج‌كننده اقتصاد» بوده و نه چيز ديگر!

3. هاشمي در جاي ديگر «نظارت بر قوا» را توسط مجمع تشخيص مصلحت به صورت جدي از اين به بعد مطرح مي‌كند و اعلام مي‌دارد: «تا اواخر دولت آقاي خاتمي به توافقي در اين زمينه دست نيافتيم و در نهايت اين مجمع بود كه كوتاه آمد»‌. بنابراين بايد گفت: «ميل اين رئيس مجمع در ارتباط با منافع و مصالح ملي تا زمان خاتمي «توافقي» بوده، و در زمان دكتر احمدي‌نژاد «تقابلي» گرديده است. ملت مي‌خواهد بداند: چرا؟ علت كوتاه آمدن آن روز چه بود؟ و هدف از جنگ امروز چيست؟

چون احمدي‌نژاد خارج از مافياي قدرت و ثروت است و دست‌هاي پاكش در پي اجراي عدالت مي‌باشد، بايد باتيغ نظارت‌هاي هاشمي به محاصره در آيد؟ و راه پيشبرد وعده‌ها و آرمان‌هايش سد گردد؟

علاوه بر آن كه اين «نظارت» حركتي «فراقانوني» يا «قانون‌ستيز» در راستاي «نفي اصل تفكيك قواست».

4. هاشمي بدون پروا درباره نقش نظارتي اعلام مي‌كند: پس از تشكيل دولت جديد تصميم گرفته شد مهلتي به دولت داده شود و ...» آيا واقعاً كينه و بغض نسبت به احمدي‌نژاد و هراس از اجراي عدالت و برملا شدن فضاحت‌هاي دوران گذشته، تا اين حد بوده كه بلافاصله پس از روي كار آمدن دولت جديد، هاشمي نياز به «نظارت» را احساس كرده و آن را دنبال كند؟

5. هاشمي سياست‌هاي تدوين‌شده توسط خود و همفكرانش را «سياست‌هاي ثابت» مي‌خواند كه با عوض شدن دولت‌ها اين سياست‌ها بايد همچنان ادامه پيدا كند. واقعا عجيب است. آيا نظام اسلامي ما و دموكراسي مورد قبول هاشمي و باند او، از نوع دموكراسي حاكم بر امريكا است كه سياست‌گذاران پشت پرده آن سياست‌ها را تدوين كنند و تغيير دولت‌ها در تغيير آن سياست‌ها نقشي ندارد.

6. گر چه امروز بر اساس «منافع مشترك» هر از چند گاه، متقابلان، و معترضان ديروز عليه‌سياست‌هاي گذشته، گرد هم مي‌آيند، اما بد نيست تحليل محسن رضايي از انتخابات نهم را به هاشمي گوشزد كرد كه آن را «خواسته ملت براي تغيير در گفتمان، تغيير در برنامه‌ها، دگرگوني در مديران، و دگرگوني در شيوه‌ها و راهكارهاي حكومتي» اعلان داشته است. محسن رضايي، يعني دبير مجمعي كه هاشمي رئيس آن است، و يعني كسي كه او هم در محاصره احمدي‌نژاد، با «بازتابش» و ... نقش اساسي دارد.

اما مي‌گويم، ملت مي‌خواهد بداند در نظام اسلامي مبتني بر ولايت فقيه، هاشمي چه ميزان حق دخالت در سرنوشت ملي را دارد؟ با كدام سلاح فراقانوني به دولت منتخب و محبوب، «مهلت» و التيماتوم مي‌دهد و... . آيا هاشمي به جنگ با ملت برخاسته است؟ آيا هاشمي نمي‌خواهد بپذيرد ملت در 27 خرداد و 3 تير 84 به خودكامگي، قبيله‌گرايي، تزهاي وابستگي و ادبيات و روش تفرعن‌آميز و زورگويانه «نه» گفت. و اين «نه» شگفت‌آور، به ستوه آمدن ملت از اين همه «خودخواهي‌ها» بود؟ پس چرا وي اصرار دارد با زبان زور و ادبيات خودكامه ملت را از پاي در آورد؟

6. مجمع تشخيص به هر ميزان از مدافعان و وابستگان به هاشمي را در خود داشته باشد، نمي‌تواند و نبايد در مقابل اراده ملت قيام كند. اين مجمع نمي‌تواند طرح‌هاي عدالت‌خواهانه احمدي‌نژاد را كه از «حمايت ملي» و تاييد مكرر مقام عظماي ولايت برخوردار است به مصاف بگيرد. بر هاشمي نيز لازم است افرادي را خارج از دفتر و دستك خود به ميان مردم بفرستد. از كوچه و خيابان، تاكسي و اتوبوس، دانشگاه و حوزه و... تا يك نقطه مشترك را در باور سياسي مردم كشف كند كه: احمدي‌نژاد در راه رانت‌خواري، ويژه‌خواري، سهم‌خواهي، باج‌گيري و زورگويي دو دهه گذشته را محدود كرده است. دست‌هاي پاك او منافع ملي را حراست مي‌كند. اما مافياگران 16 سال حاكم، وي را در محاصره شمشيرهاي از غلاف بر آمده خود در آورده‌اند.

7. هاشمي اجازه ندارد كه آمرانه بگويد با عوض شدن دولت‌ها اين سياست‌ها بايد ادامه پيدا كند. هم «برنامه‌چهارم» و هم «سند چشم‌انداز»، آيات كريم قرآني نيستند. فرآيندهاي ديدگاه تدوين‌كنندگان هم در 16 سال گذشته، جز مصيبت و خذلان ره‌آوردي نداشته است. اين مصيبت بيش از اقتصاد و سياست كه «نمادي آشكار» دارد، در «كودتاي فرهنگي ويرانگري» كرده است. به مقام چندم رسيدن ايران و لابد «ژاپن شدن» ايران كه آرزوي برخاسته از سفر پيش از انقلاب هاشمي به ژاپن است، چيزي جز «دروازه تمدن بزرگ» نيست، گرچه ممكن است عدول‌هايي از آن داشته باشد.

8. ملت امروز بيش از سوم تير 84 نسبت به گفتمان شيعي‌گرايانه، ديپلماسي عزتمند و سرنوشت‌ساز و برنامه‌هاي عدالت‌خواهانه احمدي‌نژاد دلبستگي دارد. علاوه بر ملت و مقام معظم رهبري، مرجع بزرگوار حضرت آيت‌الله مكارم شيرازي نيز بر اين مهم به صورت موردي تاكيد دارند. بنابراين «انقلاب سوم» به راه خود ادامه مي‌دهد. احمدي‌نژاد سردار منتظران اين انقلاب مديريت اجرايي را در دست گرفته است، و هاشمي شمشير را از رو بسته است. اما ملت به هوش است و بيدار.

9. آخرين نكته آن كه ملت و به ويژه قشرهاي آگاهان دينمدار از ماهيت انديشه، طرح و نظر و رفتار هاشمي به خوبي آگاهند. ماجراي روز يك‌شنبه دانشگاه امام صادق عليه‌السلام، و اعتراض صدها نفر از دانشجويان اين مركز ديني – علمي نمادي از اين آگاهي و اعلام نظر بود. ورود هاشمي رفسنجاني به اين دانشگاه به منظور سخنراني با تجمع صدها دانشجوي اين مذهبي‌ترين دانشگاه ايران اسلامي مواجه شد. گروه عظيم دانشجويان با سردادن شعارهايي مبناي فكري و روش عملي هاشمي را مورد اعتراض قرار دادند. و هيچ يك از آن‌ها در سخنراني وي شركت نكردند. دانشجويان امام صادق عليه‌السلام با آگاهي تمام و با حسن دين‌مدارانه، شمشير از رو بسته را با تزوير و زور و زر شفاف يافتند و نسبت به آن صريح و صادق اعلان موضع نمودند.

+ نوشته شده توسط علیرضا در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385 و ساعت 14:36 |

 

حال كه جرأت تعرض به مصونيت آهنين مافياي قدرت و ثروت را ادامه داده‌ام، و آن را با بهاي سنگين تخريب و ترور پذيرا گرديده‌ام، و حال كه به حريم كاخ سبز مافيا گران حاكم در 16 سال گذشته گام نهاده‌ام، و تبعات هولناكش را به جان خريده‌ام، چرا نبايد حرف دل ملت فهيم و آگاه را در مسايل سرنوشت‌ساز نگوييم و ننويسم؟ ملتي كه در مسير افشاگري و حمله به قلعه «سهمگين مافياي هميشه در قدرت با همه ثروت» مرا پشتيبان، مؤيد و مشوق بوده و هستند. به همين جهت است كه بار ديگر به صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران مي‌پردازم، و از ابزار شدن تنها رسانه ملي براي «اژدهاي هفت‌سر مافيا» نشانه‌هايي بازگو مي‌كنم.

باز هم تصريح مي‌كنم كه «ضرغامي» بدترين، زشت‌ترين و خطرناك‌ترين شيوه‌ها را در مديريت بر صداوسيما پيشه‌كرده است، اين كه تنها رسانه ملي، به عنوان «ملك شخصي ضرغامي» درآمده و برنامه‌ريزي فرهنگي و سياسي و اقتصادي بر اساس منافع ملي جمهوري اسلامي به «برآورده‌سازي هوس‌هاي سياسي و غيرسياسي ضرغامي» تبديل شده، امري است كه موجب انزجار ملي گرديده است.

براي ملت يك مساله بديهي است كه ضرغامي هر روز بيشتر شيفته مطرح كردن خويش مي‌گردد، چه به صورت اجير شدن دوربين‌هاي رسانه ملي براي نشان دادن تمثال او در فرهيختگي، و چه در قالب خوش‌بياني وي، چه در جايگاه قهرماني، و حتي در لباس مهرباني.

دوربين‌هاي تلويزيون بنا به ميل ضرغامي بدعت‌گزاري‌هاي جديدي را در پيش گرفته‌اند. طرح يك رسانه آن هم در حد و اندازه ضرغامي، حتي با عبور از مرز گزارش لحظه به لحظه سفر او به آذربايجان براي عوام مضحك است، و خواص را به بي‌اعتباري اين دستگاه خودكامه معتقدتر مي‌كند!

در نگاه دورانديش و خردمندانه و اصلاح‌طلبانه ضرغامي، اين بمباران تمثال و صورت او، هم عرصه فرهنگ كشور را تعالي مي‌بخشد! و هم منافع ملي را در ديپلماسي داخلي و خارجي قوت مي‌دهد‌! و هم مايه شادي و طراوت جامعه مي‌گردد! و هم هزاران مشكل قشرهاي مختلف را مشكل‌گشا خواهد بود!

پيشتر هم نوشتم ضرغامي به بيماري «آقاي دوربيني» دچار شده است، امروز نه تنها در اين امر هيچ ترديدي ايجاد نشده، بلكه عمق و گستره آن بيش از گذشته آشكار مي‌شود. اما تا چه زمان ملت مي‌تواند تاوان اعتياد و يا دلبستگي ضرغامي به دوربين را پس بدهد، پرسشي است كه در كارنامه درخشان مديريت فرهنگي و سياسي فرهيخته‌اي چون او پاسخ داده خواهد شد. همانگونه كه پاسخ قالي‌باف دكتر و نظامي مستعفي و فرهيخته اقتصاددان و ديگر همپالكي‌هايش داده شد.

به فرض آن كه ملت توان تحمل اين معضل را تا پايان دوره ضرغامي داشته باشد كه ندارد اما بالاخره كاسه صبر ملي نسبت به «هوس‌هاي سياسي» ضرغامي سرريز خواهد شد. هوس‌هايي كه انحصاري شدن صدا و سيماي جمهوري اسلامي را براي برنامه‌ها، انگيزه‌ها و اهداف باند مافيا اعلان مي‌نمايد.

ضرغامي در بي‌سابقه‌ترين نوع مديريت يا «فقد مديريت» بر صدا و سيما، جعبه جادوي خود را به مافياگران اهدا كرده است. شايد هم معامله باشد!؟‌چنين است كه در شبكه‌هاي مختلف و بخش‌هاي گوناگون خبري، تفسيري، تحليلي، مناظره و مصاحبه، «هاشمي» است و «خاتمي»، «كروبي» است و «محسن رضايي»، «قالي‌باف» است و ... ممكن است يك خبر باشد، مثلا «عبور خاتمي از فلان كوچه خيابان ... در سوئيس يا امريكا يا انگليس» يا اينكه به اصطلاح مصاحبه «تقديس شأن و عظمت 50 ساله هاشمي» يا اخبار حزب اعتماد ملي، و يا بحث‌هاي بسيار بسيار كارشناسانه محسن رضايي در امور مختلف!!

شايد نظرسنجي‌ها يا ابزارهاي پيشرفته از عشق مفرط ملي به اين افراد و اهداف پنهان و آشكار آن‌ها، براي ضرغامي اخباري مي‌آورند، در غير اين صورت، بخشش‌هاي سخاوتمندانه رسانه ملي به شمشيركشيدگان بر روي دولت منتخب ملت با كدام توجيه پذيرفتني است؟

مي‌توان پنداشت براي كسي چون ضرغامي خاطره‌سازي‌هاي خيالي هاشمي رفسنجاني از مصادره كشور و انقلاب، و نيز رسالت ديني خاتمي در شناساندن علي عليه‌السلام و حسين عليه‌السلام به «جان كري» و تدبير و درك و عقل كروبي در حل مسايل حاد كشور و ... بسيار ارزشمند است. اما ملت براي اين افراد حكم اخراج از عرصه حاكميت را صادر كرده و پرونده كاركرد اقتصادي سياسي و فرهنگي‌شان را مهر «فقر و فساد و تبعيض احمدي‌نژاد به پا خيز» زده است.

ضرغامي واقعاً بدعتگزاري خطرناكي را در حيطه فرهنگ و سياست دنبال مي‌كند. استفاده از چهره‌هاي منفوري چون «جلايي‌پور» به عنوان جامعه‌شناس، شايد براي ضرغامي دستور غيرقابل رد و نفي باشد. ولي براي مردم «جلايي‌پور» ميهمان كنفرانس ننگين برلين است كه به منظور براندازي نظام اسلامي برپا شد، و نيز زنداني نظام جمهوري اسلامي با اتهامات براندازانه است. آفرين بر فرهيختگي و مديريت بي‌نظير ضرغامي.

«ضرغامي» در بدعتگزاري انحرافي و خطرناك خود، هم از براندازان منفور چهره‌سازي مي‌كند، و هم مطرودين ملت را تطهير كرده و در بازگرداندن آن‌ها با همه توان فعال است.

اما ضرغامي بداند اين «مرده‌شويي» او به سرانجام نخواهد رسيد. جز آن كه هر روز او را بي‌كفايت‌تر و بي‌صلاحيت‌تر از پيش معرفي نمايد. نمايش مكرر دادگاه «خسرو گل‌سرخي» در دهه فجر براي نسل سوم انقلاب چه مفهومي دارد؟ شرح و بسط دادگاه يكي از چهره‌هاي منافقين در كلام «جلال‌الدين فارسي» داراي چه پيامي است. ضرغامي كار را در فرهنگ‌سوزي و تهديدسازي عرصه فرهنگ به جايي رسانيده كه حتي شايسته‌نيست به او و همكارانش گفته شود: «اين تذهبون؟» چرا كه اگر عجز فكري يا فقد مديريت يا دلباختگي به خود يا دستور غيرقابل انكار و يا مهم‌تر از همه، بغض نسبت به احمدي‌نژاد و فرهنگ مهدوي (عجل‌الله تعالي فرجه‌الشريف) او، عامل اين سازهاي شوم در صداوسيما است، ديگر نياز به پرسش هم ندارد.

بدعت خطرناك ديگر ضرغامي، گستاخي و جسارت نسبت به انعكاس بيانات مقام معظم رهبري است، و اين بهترين قدم اوست! زيرا تحريف و دست‌چيني غرضمند و جهت‌دار كاملاً متضاد با سير كلام مقام عظماي ولايت، شاه‌كاري است كه ضرغامي به تازگي آن را دنبال مي‌كند.

عدم پخش سخنان مقام معظم رهبري در ديدار با دست‌اندركاران اصل 44 و نيز عدم پخش بيانات معظم له در جمع خبرگان رهبري، و اكتفا به پخش گزيده‌هايي از آن با اجراي گويندگان خبر، در صدا و سيما، «سانسوري» است گستاخانه و قابل استيضاح ملي!

واقعاً ضرغامي چرا اجازه پخش سخنان رهبر معظم انقلاب را پيرامون كاركرد مثبت احمدي‌نژاد، و دستاوردها و پيش‌بردهاي ديپلماسي عزتمند او در مساله هسته‌اي و غيره، نبودن وضع بحراني و دروغ بودن وضعيت فوق‌العاده در كشور، حمايت صريح از خدمات دولت احمدي‌نژاد را نمي‌دهد؟ با كدام پشتوانه ضرغامي به چنين جسارت‌هايي اقدام مي‌كند؟ در عوض پخش سخنان لجوجانه و غرضمند هاشمي يك ضرورت در صدا و سيما مي‌شود. سخناني كه حتي پس از تصريحات و تاكيدات مقام معظم رهبري، «بحران در كشور»، و يا «برون‌رفت از بحران» و يا ... توسط هاشمي پي در پي القا مي‌گردد.

نكته بي‌اهميت ديگر!!! به فرهنگ‌سوزي در فيلم و موسيقي و طنز و ... صدا و سيماي ضرغامي بر مي‌گردد. جالب است كه «ميرباقري» معاون صداوسيما در چهارشنبه گذشته اعلام مي‌كند؛ «سه‌چهارم فيلم‌هاي پخش شده از تلويزيون خارجي است.» و ملت شاهد صحنه‌ها و محتوا و فرهنگ‌سازي ابتذالي آن هستند و مدام نسبت به آن اعتراض مي‌كنند.

قابل تامل آن كه همه مسايل گفته شده كه گوشه ناچيزي از عملكرد ضرغامي در تنها رسانه ملي است، از سوي مجلس مورد تاييد و تشويق قرار مي‌گيرد. حتي با ارسال نامه ده‌ها امضايي براي اين مديريت توانمند و متعهدانه و فرهيخته؟!!

قطعاً كميسيون فرهنگي و ديگر نمايندگان كه همّ و غمّشان را براي ديدن ريزترين خطا، اشتباه، و حتي معكوس‌نشان دادن عملكرد صحيح و ديني احمدي‌نژاد به كار مي‌برند، يا وقت ندارند به صداوسيما بپردازند، و يا اين كه كاركرد اين رسانه شخصي را در جهت «هدف واحد» مي‌دانند.

با ارسال نامه‌هاي تشويقي، احتمال نداشتن وقت ديدن، منتفي مي‌شود. پس مي‌ماند «وحدت انگيزه و هدف» اما هدف ضرغامي و حاميان او در «بازگرداندن مافياي قدرت و ثروت» يا همان «اژدهاي هفت‌سر چپاول و غارت» با هر هوس و سمت و سويي كه باشد، «بهايي سنگين» دارد. اگر محشر و صراط به باور قلبي نيازمند است، اما تصميم مردم را مي‌تواند با چشم سر ديد، مساله انتخابات «شوراها» موجب فريب «ضرغامي» نشود كه با تلاش شبانه‌روزي جعبه جادوئيش توانست آراي ملت را به سمت افراد و جناح‌هاي دلخواه جذب كند.

ملت از هرچه بگذرد كه نمي‌گذرد از جسارت و گستاخي ضرغامي در نحوه انتشار بيانات مقام معظم رهبري با سانسور و تحريف و گزينش و واژگونه‌گويي‌ها نخواهد گذاشت.

آيا ضرغامي مي‌پندارد اگر سخنان مقام عظماي ولايت را مبني بر اين كه «مصائب اقتصادي امروز نتيجه برنامه‌ها و عملكردهاي دهه دوم و سوم است» سانسور كند، ملت «هاشمي» و «خاتمي» را به خاطر تلاش‌هاي ضرغامي زنده خواهند كرد؟ آيا اگر دفاع «ولي فقيه» از نحوه اجراي اصل 44 توسط احمدي‌نژاد و عدم رضايت ايشان از آنچه در گذشته رخ داده، توسط ضرغامي سانسور شود، ملت مي‌تواند غارتگري‌هاي بيت‌المال را در 16 سال گذشته فراموش كند؟

پس «مرده‌شويي» صدا و سيما با ترفندهاي گوناگون، جز نشان‌دادن كامل‌تر انگيزه و هدف ضرغامي يا عدم كفايت و صلاحيت او هيچ ثمري ندارد، علاوه بر آن كه خشم و قهر ملت را عمق و گستره بيشتر خواهد داد.

+ نوشته شده توسط علیرضا در شنبه دوازدهم اسفند 1385 و ساعت 15:49 |

قاليباف در پاريس چه مي‌كند؟

خبرنگار يك پايگاه خبري در پارس با ارسال گزارشی از سفر محمد باقر قالیباف شهردار تهران به فرانسه آورده است:ghali]                                                                

 

در روزهاي اخير مطلع شديم كه آقاي قاليباف شهردار محترم تهران در پاريس بسر مي‌برد، با اشتياق ديدار با شهردار پايتخت كشور عزيزمان، در مراسمي كه در نوفلوشاتو محل اقامت موقت بنيانگذار جمهوري اسلامي در پاريس برگزار شده بود شركت كرديم تا شايد ايشان را در آنجا زيارت كرده و در حين گرفتن چند عكس يادگاري چند كار انجام شده در فرانسه را براي بهبود ترافيك و مقابله با آلودگي هواي اين شهر را براي ايشان نقل كنيم تا شايد با بهره‌برداري از اين تجارب براي نجات جان هزاران همشهري تهراني كه به خاطر آلودگي سنگين هوا در مرگي تدريجي روز شماري مي‌كنند كاري انجام شود.

 

با توجه به بيوگرافي و اظهارات قبلي ايشان، حضور او در دهكده نوفلوشاتو در چنين مناسبتي و در كنار ديگر هموطنان وفادار به انقلاب و امام حتمي مي‌نمود با پرس‌و‌جو از كارمندان دولتي حاضر در مراسم ، متوجه شديم كه ايشان در اين تجمع نخواهند بود و ظاهرا براي بازديد از يك شهربازي رفته‌اند و در مدت اقامت در پاريس هم  از ايشان در رزيدانس سفارت نگه داري مي‌شود و امكان دسترسي عمومي به وي در چنين مكاني براي افراد عادي  تقريبا غيرممكن بود.

 

براي ارضاي كنجاوي همچون يك فرد عادي تصميم گرفتيم با سفارت جمهوري اسلامي در پاريس تماس گرفته و از هدف و دست‌آوردهاي سفر شهردار پايتخت كشورمان به پايتخت كشور فرانسه مطلع شويم تا به اين وسيله همشهري‌هاي تهراني را مطلع كنيم تا بدانند شهردارشان در پاريس بدنبال چه مسائلي مي‌باشد.

 

با همين هدف به سفارت تلفن كرديم با يك تلفن منشي مواجه شديم كه مي‌گفت اگر فلان كار را داريد فلان دكمه را فشار دهيد ما هم بفرموده عمل كرديم و مدتي را به گوش دادن موسيقي پيانو تدوين شده  گوش فرا داديم و بعد از چند دقيقه دوباره تلفن منشي حرف‌هاي گذشته را تكرار كرد و ما بفرموده دكمه ديگر اعلام شده را فشار داديم و همان آهنگ نوازگز گوش ما شد.

 

خلاصه اين‌كه اين كار بقدري تكرار شد كه فكر مي‌كنم كه ديگر آن آهنگ را براي مدت‌ها فراموش نخواهيم كرد ولي با اينكه ما كاملا از  دستورات تلفن اطاعت كرديم ولي يك شير پاك خورده‌اي پيدا نشد اين تلفن را بردارد و جوابي منفي به ما بدهد تا دلمان را به آن خوش كنيم.

 

پيش از اين شينده بوديم كه ايرانيان مقيم فرانسه به خاطر عدم دريافت جواب به وسيله تلفن سفارت‌خانه ايران در پاريس بيشتر اوقات مجبورند بخاطر يك سوال جزيي  از شهرستان‌ها به پاريس بيايند و يا اين‌كه از نزديكان مقيم پاريس بخواهند كه يك روزاز كار و زندگي بيافتند تا جوابي براي آن‌ها بفرستند ولي با اين حال فكر مي‌كرديم كه اين‌گونه مسائل شايد مقطعي بوده و حتما زماني بوده كه سفارت خانه در حال تعمير تلفن و غيره بوده است .

 

در هر صورت اين يك مشكلي است كه اميدواريم يك روز دست‌اندر‌كاران سفارت در كشور پيشرفته‌اي  همچون فرانسه كه براي جلوگيري از اتلاف وقت مردم و هزينه دولت بيشتر كارها با تلفن و اينترت انجام مي‌شود  كاري صورت گيرد  و ما براي دريافت يك جواب ناقابل صدها كيلومتر راه نپيمائيم. داشتن چنين انتظاري از دست‌اندركاران با توجه به امكانات، نبايد يك انتظار غيرمنطقي باشد براي اين‌كه جاي شبهه‌اي باقي نماند شماره تلفن سفارت را در اينجا مي‌آورم تا اگر كساني به نوشته شك داشتند خود امتحان كنند 0140697900

 

به هر حال براي يافتن جوابي در مورد سفر آقاي قاليباف به پاريس، به سايت خبرگزاري فارس كه اخيرا از قول خبرنگار مجازي خود در پاريس  اخبار مربوط به سفارت و يا هيئت‌هاي ايراني را پوشش مي‌دهد  رفتيم تا سر نخي از حضورايشان در پاريس به دست آوريم ولي در آنجا هم ديديم خبري در اين مورد نيامده و خبرنگار اين خبرگزاري كار ديپلماتيك را به كار خبري ترجيح داده است .

 

باز فكر كرديم كه شايد خبرگزاري‌ها ديگر خبري در اين مورد آورده باشند با مراجعه به اينتر نت و استفاده از   كلمه‌هاي كليدواژه‌ئي همچون آقاي دكتر قاليباف، سردار قاليباف، قاليباف شهردار تهران، خبري از سفر اخير ايشان به پاريس در سايت‌هاي فارسي زبان نيامده بود.

 

حال مسئله را معكوس كرده يك سفر فرضي براي برتراند دولانوئه شهردار پاريس به تهران را در نظر بگيريم. اگر چنين سفري فرضي رخ دهد افكار عمومي چگونه از آن مطلع خواهند شد؟ 

 

اول اين كه قبل از سفر اطلاع‌رساني خواهد شد و كساني موافق و يا مخالف در مورد اين سفر سخن خواهند گفت و به خاطر همين اطلاع‌رساني در زمان سفر رسانه‌ها بعد از ملاقات‌هاي تشريفاتي و كاري،  با وي در مورد هدف اين سفر و يا دستآوردهاي آن،  وي را مورد سوال خواهند گذاشت.

 

حال چگونه است كه شهردار پايتخت جمهوري اسلامي به پايتخت فرانسه سفر مي‌كند و خبري در مورد هدف اين سفر به افكار عمومي داده نمي‌شود شهروندان پاريس حق دارند بدانند شهردارشان چه مي‌كند ولي آيا شهروندان تهراني و ايراني‌ها چنين حقي را دارند؟

+ نوشته شده توسط علیرضا در پنجشنبه دهم اسفند 1385 و ساعت 12:42 |

الف – تلاش ويژه و بارز و غرضمند مافياي قدرت و ثروت، براي از پا درآوردن دكتر احمدي‌نژاد، هدفي جز بقا و بازگشت به حاكميت را ندارد. توطئه‌هاي شوم و پي‌درپي كه راست و چپ توامان عوامل آن گرديده‌اند، و ابزارها و امكانات را در اختيار مافياي هدفمند قرار داده‌اند، بدون ترديد در همين راستا است.

در رأس همه شگردها و ترفندها و توطئه‌ها «بازگرداندن هاشمي» به صحنه است كه عناصري چون خاتمي، كروبي، روحاني و «احزاب» اصلاح‌طلب و محافظه‌كار آن را صحنه‌گرداني مي‌كنند. شخص هاشمي از بازارگرمي كردن براي بيگانگان در مساله انرژي هسته‌اي گرفته، تا مردم‌دوستي پر تب و تاب و نگراني از گراني، و بيمار شدن براي كندي اجراي اصل 44 و … هر فرد مبتدي به عالم سياست را در اين كشور هشدار مي‌دهد. هشدار به اين كه «هاشمي» دست‌بردار نيست يا او و خانواده، مديران و هم‌فكران و همراهانش در مسير 16 سال گذشته، بايد هم‌چنان بر مردم حاكم باشند، يا هر تصميم و اراده ملي را در هم خواهند شكست.

هاشمي كه به علت عشق مفرط به قدرت، از هيچ حركتي كوتاه نمي‌آيد و هر سخن نسنجيده‌اي را در ابراز عقايد و افكار در سلايقش آشكارا بروز مي‌دهد. وي در گفته‌هاي تلويزيوني يا همان خاطره‌سازي‌‌هاي توهمي، عَلَم مصادره انقلاب را هم برداشت. اين كار را به قيمت گزاف با گفته‌هاي خلاف واقع، تحريف و تخريب اهداف انقلاب و رهبري پيامبرگونه حضرت امام و انحراف افكار عمومي انجام داد. خوشا به حالش كه «سيماي ضرغامي» هم در بست در اختيار اهداف قدرت‌طلبانه تماميت‌خواهان هميشه حاكم، قرار گرفته است.

اما مصاحبه اخير آيت‌الله مهدوي كني، كه به دليل صداقت و صراحت در گفتار بايد و بايد مكرر پخش شود، بسياري از داستان‌سرايي‌هاي غرضمند هاشمي را افشا كرد. آيت الله مهدوي كني در بازگويي مسايل انقلاب به صورت واقعي و دقيق به مطالبي پرداختند كه هاشمي خلاف آْن را براي مردم گفته بود. البته آيت‌الله مهدوي به صراحت از هاشمي نام بردند و كذب بودن مطلب او را تصريح كردند. همچنين عدم اطمينان حضرت امام سلام الله به هاشمي و امثال او را با تعبير «سوء ظن امام به آن‌ها» اظهار نمودند. نمودهايي از دخالت‌ها، انحصارطلبي‌ها و خودكامگي هاشمي هم به روشني در سخنان آيت‌الله مهدوي با ذكر نام او به معرض قضاوت عموم گذارده شد.

خلاصه آنكه اگر چه در بدعت‌گزاري خطرناك ضرغامي براي به هدف رساندن توطئه‌هاي مافيايي، صدا و سيما به تلاش‌هايي دست زده و آن را يك كار ابتكاري ناميده، اما خداوند سبحان همين ابزار را افشاگر قدرت‌طلبان فريب‌كار قرار داده است. در مصاحبه آيت الله مهدوي بسياري از ترفندهاي خطرناك هاشمي كه به لطف پروردگار محرز شد و آگاهان دريافتند خاطره‌سازي‌ها و توهمات او و اژدهاي هفت‌سر مافيايي‌اش در اعجوبه ساختن از وي هيچ پايه و مايه‌اي نداشته است. خدا را بر اين امداد غيبي سپاس مي‌گوييم.

ب – مسأله ديگر فرار شهرام جزايري است. فردي كه به لطف و رأفت برنامه توسعه اقتصادي هاشمي، و توسعه سياسي خاتمي، با سن كمتر از 30 سال به ثروت افسانه‌اي دست يافت. البته وقتي كرباسچي، شهردار محترم و مدير لايق و مدبر هاشمي و خاتمي ! به عنوان غارتگر بيت‌المال محاكمه شد و به 2 سال حبس محكوم گرديد، و با استفاده از رانت حزب كارگزاران هاشمي، نه تنها مورد تشويق واقع شد، بلكه اميد آينده مافيا هم به حساب آمد، چرا بايد خرده پاي بيچاره و بي‌ياوري چون شهرام جزايري، در زندان بماند!!؟

بالاخره شهرام جزايري به گردن خيلي‌ها حق دارد. افشا شدن فقط 300 ميليون تومان هديه به «مهدي كروبي» و 500 ميليون تومان به «هادي خامنه‌اي» كافي است روشن شود، اين «مغز اقتصادي» و «كارشناس با تجربه» نه تنها بايد «آزاد» باشد، بلكه به عنوان كارشناس با تجربه 16 سال گذشته مورد استفاده نيز قرار گيرد. مگر اين همه طعنه‌و نيش و سرزنش خاتمي، هاشمي و … براي بكارگيري مجرب‌ها، كارشناس‌ها و مغزهاي دوران آن‌ها، جز اين افراد را شامل مي‌شود؟! …

اما جالب است كه چقدر بي‌سر وصدا، مرد داراي ثروت افسانه‌اي، كه طبق شنيده‌ها در طول زنداني بودن، خانه بيست و چند ميليارد توماني‌اش را هم به فروش رسانيده، فرار مي‌كند، و خبرش به اندازه گوشه كوچكي از تعطيلي عيد فطر توسط احمدي‌نژاد هم واكنش ندارد.

مجلس ساكت است، چون مساله مهمي اتفاق نيفتاده است! نه كار شتابزده احمدي‌نژاد است، نه سفر استاني اوست، نه عدم مشورت او، نه ديپلماسي خارجي‌اش در سركوبي سلطه‌گران! بنابراين مجلس چرا بايد حساسيت نشان دهد، زيرا فقط شهرلم جزايري از زندان «رهايي» يافته است.

قوه قضائيه كه پيشتر حكم زندان اين «مرد مظلوم و البته مغز اقتصادي، يا سرمايه‌دار محترم» در ديوان عالي آن نقض شده بود، تنها دو مأمور همراه وي را بازداشت موقت كرده است؟!

مطبوعات و صدا و سيما هم كه براي «سرمايه» و «سرمايه‌خوار» طبق رهنمود رئيس مجمع تشخيص مصلحت، رئيس مجلس، خاتمي مأمور دوره‌گردي به اروپا و امريكا و … ارزش ويژه‌اي قائل هستند. بنابراين چرا بايد تيترهايي چون «داد از بيداد گراني» يا «وضعيت فوق‌العاده كشور» يا «عادي نبودن وضع كشور»، يا «واكنش مجلسيان نسبت به تصميم رئيس‌جمهور» يا … داشته باشند.

هيچ اتفاقي نيفتاده است. حسن روحاني رهنمود داده: «بايد سرمايه‌دار زالو صفت از ادبيات ملت حذف شود». هاشمي گفته: «بايد فرهنگ ارزش ثروت‌اندوزي ترويج يابد»، خاتمي همواره براي سرمايه‌داران دل‌نگراني دارد و رئيس مجلس در سخنراني همايش اصل 44 غوغا كرد.

بنابراين مساله «فرار» يا «آزادي» جناب آقاي شهرام جزايري، جوان متفكر و مبتكر و مجربي كه هم سرمايه‌داري محترم را اثبات كرد و هم فرهنگ ارزش ثروت را تمام و كمال به جريان انداخت، و هم با گفتمان دهه اول انقلاب اسلامي عليه سرمايه‌خواري عملاً به تعارض برخاست، يك امر قابل توجه نيست، شايد هم «حق مظلومي باشد كه خود آن را گرفته است.»!

اينك بر همگان بيشتر روشن مي‌شود، چرا مجلس و رئيس مجمع تشخيص و خاتمي و كروبي و روحاني و ديگر ورشكسته‌هاي سياسي و اخراجي‌‌ها از سوي ملت با رئيس‌جمهور پيرامون «افشاي اسامي مفسدان اقتصادي» به تقابل بر مي‌خيزند! و اينك بيش از گذشته روشن مي‌شود چرا برنامه‌هاي عدالت‌خواهانه احمدي‌نژاد به ويژه در امر اقتصاد خروش و توطئه‌هاي همه اين افراد و مراكز را سبب مي‌گردد؟

با اين شرايط و احوال آيا مي‌توان تصور كرد احمدي‌نژاد در راستاي مبارزه با مفاسد و مفسدان اقتصادي بتواند گام عملي بردارد؟ آيا صرف برداشتن شمشير عدالت از سوي احمدي‌نژاد، اين خيل عظيم هجمه و شرارت و رفت و آمد به خارج و ملاقات و مذاكرات محفلي و غيره با پيش‌درامد‌ها يا پيامدهاي آن در سخنان هاشمي و رفقا نتيجه نداده است؟

فرار يا آزادي جزايري، يك اعلان موضع آشكار از سوي حلقه‌هاي مافيايي در برابر احمدي‌نژاد بود، يعني: «رئيس‌جمهور عدالت‌محور! با كدام مفسد و مفاسدي مي‌خواهي و مي‌تواني مبارزه كني؟ پشتوانه و ابزار كارت كدام است و چيست؟» آيا قوه قضائيه به عنوان «عدليه» و مركز و اساس اجراي قانون در اين باره با تو همراه است، يا مجلس پر سروصدا به لحاظ كارشناسي، تامل و تدبر، دقت و دورانديشي؟ يا مجمع تشخيص مصلحت با رئيس و دبير آن، يا مركز تحقيقات استراتژيك آن با سه ضلع هاشمي، خاتمي، روحاني؟ سايت‌ها و مطبوعات يا صداوسيماي ضرغامي؟ حزب‌ها و چهره‌ها، منتقدان و نخبگان يا دانشگاهيان و غيره؟ به راستي پاسخ چيست؟ كدام يك از محفل‌ها، مركز‌ها، قوا، يا عناصر از فرار شهرام جزايري خم به ابرو آوردند؟ نتيجه آن كه مافياي قدرت و ثروت نه تنها وجود دارد، بلكه با شدت و سرعت با گستره‌اي بيش از پيش به عدالت‌ستيزي عليه احمدي‌نژاد صف‌آرايي كرده‌اند.

ملت به هوش باشد و چون گذشته بيدار و در صحنهً البته چشم اميد ملت به حضرت آيت‌الله شاهرودي رئيس قوه قضائيه دوخته شده است. نمي‌توان با وجود ايشان اميد به مبارزه با مفسدان و مفاسد اقتصادي از سوي دكتر احمدي‌نژاد را از دست داد.

+ نوشته شده توسط علیرضا در پنجشنبه دهم اسفند 1385 و ساعت 12:35 |

لااقل اگر نان‌مان غیر مستقیم یا مستقیم به دشمنی با ایران بسته است، جلوی قلم‌مان را بگیریم تا بیشتر از این به این ماشین بی‌رحم پروپاگاندای انگلوساکسون کمک نکنیم


حسین درخشان ، یکی از معروف ترین وبلاگ نویسان مخالف جمهوری اسلامی که در خارج از کشور زندگی می کند و در نوشتن یادداشت های ضد نظام در فضای اینترنتی شهره عام وخاص است ،طی یادداشتی متفاوت در وبلاگ فیلتر شده خود  نوشت:

 

 


احتمال حمله به ایران به شدت جدی است و بهانه‌اش هم یکی برنامه‌ی اتمی ایران است و دیگری دخالت در عراق

بی.بی.سی همین الان خبر داده که طرح این عملیات که بر مبنای آن قرار است تمام زیرساخت نظامی و هواپیمایی ایران مورد هدف قرار گیرد، کاملا آماده است و اهداف آن هم مشخص شده‌اند.

اگر (آیت الله)خامنه‌ای می‌گوید خبری نیست برای این است که نمی‌‌خواهد به عنوان رهبر مردم را بیش از این بترساند. همین که اجازه داده محسن رضایی بیاید در تلویزیون و آن هشدارها را بدهد کافی است.

واقعا بی‌شرمی است که تمام دنیا دارد بخاطر دو بهانه‌ی کاملا دروغ، آمریکا را در این ماجرا فعالانه یا با سکوتش همراهی می‌کند.

چه کسی تا حالا سندی برای اینکه ایران دارد بمب اتمی درست می‌کند پیدا کرده است؟ ایران تا حالا کدام بند از NPT را نقض کرده است که دارند با آن این طوری تا می‌کنند، در شرایطی که به اسراییل و پاکستان و هند که حتی آن را امضا هم نکرده‌اند، نیروگاه اتمی که هیچ، اجازه‌ی ساختن سلاح اتمی داده‌اند؟

حتی اگر ایران نیت ساختن سلاح اتمی را داشته باشد، از کی تا حالا قوانین بین‌المللی بر اساس نیت کشورها، حتی قبل از اینکه به آن عمل کرده باشند، آن‌ها را مجازات می‌کند؟

برای دخالت در عراق هم که تا حالا همه‌ی سندهایشان قلابی از کار درآمده و خودشان هم دیگر از آن دفاع نمی‌‌کنند. بجز این، حتی بر فرض دخالت ایران، مگر همین الان عربستان رسما نگفته که دارد سنی‌های جنگجوی عراق را بر ضد شیعه‌ها همه جوره ساپورت می‌کند؟
مگر خود آمریکا کم در کشورهای دیگر دخالت نظامی می‌کند؟

 آیا مثلا ایران حق دارد به فرانسه برای اینکه به مسیحیان لبنان کمک می‌کرد اعلام جنگ بدهد؟

دنیای خرتوخری شده است. سازمان‌های جهانی، همان‌طور که خیلی‌ها از جمله نگری و هارت در کتاب بی‌نظیرشان Empire گفته‌اند، تبدیل به ابزارهای اعمال قدرت آمریکا یا همان امپایر شده‌اند، در لباسی ظاهرا بی‌طرفانه. از دیده‌بان حقوق بشر بگیر تا سازمان ملل. هر جا آمریکا بخواهد از طریق آنها کارش را پیش می‌برد و آنها هم زور ندارند جلوی بزرگترین منابع مالی‌شان که همانا آمریکا است بایستند. وا می‌دهند تا لااقل لذتش را، بقول آن جوک، ببرند.

این فقط حرف سعید امامی و حسین شریعتمداری نیست. بروید ببینید چقدر از آدم‌های باسواد و باشعور اروپایی و آمریکایی همین حرف‌ها را می‌زنند. کمی از زندان زبان فارسی و روشنفکری سنتی چپ یا سنتی لیبرال بیرون بیایید و ببینید چقدر ادبیات پست کلنیال و پست استراکچرالیست درباره‌ی همه‌ی این چیزها هست.

به هر حال وضع خراب است و ما هم کار زیادی جز جلوگیری از پروپاگاندای ضد ایرانی‌ای که با پول خود آمریکا هم از طریق رسانه‌های ظاهرا بی‌طرف تولید نمی‌توانیم بکنیم.
اینها برای حمله به یک کشور اول آن را از شکل انسان خارج می‌کنند -- اصطلاحا دی‌هیومنایز می‌کنند -- و اینجا تنها عرصه‌ای است که ما فعلا می‌توانیم فعالیت کنیم.

یعنی تا جایی که می‌توانیم با عکس و ویدیو و نوشته تصویر سیاهی را که از ایران درست می‌‌کنند در ذهن مردم عادی دنیا، بخصوص آمریکا و اسراییل که هدف این پروپاگاندا هستند، بشکنیم. یا لااقل اگر نان‌مان غیر مستقیم یا مستقیم به دشمنی با ایران بسته است، جلوی قلم‌مان را بگیریم تا بیشتر از این به این ماشین بی‌رحم پروپاگاندای انگلوساکسون کمک نکنیم.

برنامه‌ی شخصی من فعلا این است. ولی قبلا هم در وبلاگ انگلیسی‌ام نوشته‌ام که اگر آمریکا به ایران حمله کند من برمی‌گردم ایران و هر کمکی از دستم برمی‌آید برای حفظ این مملکت و استقلالش می‌کنم.

همین من بی‌خدای عرق‌خوار بی‌نماز،‌ با همین وبلاگ فیلتر شده و همین پدر و مادر بینوایم که باید در این ور و آن ور دنیا ببینمشان...ولی همین من، سگِ (آیت الله)خامنه‌ای را هم با هزارتا بوش و بلر عوض نمی‌کنم. اگر حمله کنند برمی‌گردم و می‌جنگم.

حالا شما خود دانید.

+ نوشته شده توسط علیرضا در پنجشنبه سوم اسفند 1385 و ساعت 16:15 |

 

 

 

پس از آن كه جرج بوش در كنفرانس مطبوعاتي هفته گذشته اش مدعي شد، نيروي قدس

وابسته به سپاه پاسدارن تجهيزاتي را در اختيار ستيزه جويان قرار مي دهد تا سربازان آمريكايي

را هدف بگيرند، رسانه هاي وابسته به نهاد هاي امنيتي ايالات متحده كوشيدن تا جهره راز آلود و

معماگونه همانند سازمان القاعده از نيروي قدس بسازند.

 به گزارش رجانيوز، محسن سازگارا از عوامل امنيتي دهه60 و از نزديكان بهزاد نبوي كه هم اكنون

در آمريكا به مشاوره با نومحافظه كاران جنگ طلب مي پردازد در گفتگو با راديو فردا مدعي شد: 

ترور عبدالرحمان قاسملو، دبيركل حزب دمكرات كردستان در وين، انفجار تنفگداران آمريكايي در

شهر بيروت، انفجار الخبردر عربستان، آژانس يهوديان در بوئنوس آيرس و دهها عمليات ديگر  كار

نيرو قدس سپاه بوده است. 

 سازگارا كه با عنوان يكي از بنيانگذاران سپاه پاسداران انقلاب اسلامي با راديو وابسته به سيا

مصاحبه مي كرد، افزود : اين نيرو تا به حال مسئوليت آن ها را برعهده نگرفته است. رفتاري كه

همه سازمان هاي مخفي و نيمه مخفي عمل مي كنند.

 سازگارا به سخنراني حسن عباسي در دانشگاه خواجه نصير طوسي تهران اشاره كرد و گفت:

سپاه پاسداران مسئوليت سياست خارجي انقلاب اسلامي را بر  عهده دارد و بر همين اساس

در50 كشور هسته هاي حزب الله تشكيل داده است. 

محسن سازگارا در مورد عملكرد نيروي قدس در عراق مدعي شد : حتي قبل از حمله ارتش

آمريكا به عراق و سرنگوني صدام دخالت در عراق به ويژه در كردستان آن كشور در حوزه عمليات

نيروي قدس بود. 

وي افزود : ضمن آن كه سفير كنوني ايران در عراق هم قبلا معاون نيروي قدس بوده است و

شواهد نشان دهنده آن است كه جمهوري اسلامي ايران مسئوليت امور عراق در موارد

سياسي، نظامي و امنيتي را به نيروي قدس واگذار كرده است .

 همچنين در اين باره پايگاه اينترنتي روزنامه نيويورك تايمز روز شنبه ادعا كرد: نيروي  قدس سپاه

پاسداران ايران كه عمليات برون مرزي را انجام مي دهد مانند  بسياري از اعمال ديگر دولت ايران

كه پيچيده و مبهم است، حتي براي كساني كه از نزديك مسايل ايران را مورد بررسي قرار مي

دهند، ناشناخته و مرموز مانده است.

به نوشته نيويورك تايمز، نيروي قدس كه مظنون به ارسال سلاح براي شبه  نظاميان عراقي است

، به شدت توسط آژانس هاي اطلاعاتي آمريكا تحت نظر است. 

دربين كساني كه در جريان يورش اخير آمريكا به كنسولگري ايران دراربيل دستگير شدند ، چند

نفر وجود دارند كه ارتش آمريكا، آنها را به عنوان نيروهاي عملياتي نيروي قدس شناسايي كرده

كه در بين آنها يك ديپلمات است كه گفته مي شود مرد شماره دو نيروي قدس است. 

رابرت گيتس وزيردفاع آمريكا گفت :نيروي قدس كه شاخه شبه نظامي سپاه  پاسداران انقلاب

اسلامي است درآشوب هاي عراق دخالت دارد. 

بسياري از كارشناسان مستقل اعتقاد دارند، اين يك امر منطقي است كه تصور  شود ايران در

سال 2003 ميلادي به محض سرنگوني صدام حسين، شمار زيادي از نيروهاي عملياتي خود را

در عراق مستقر كرده باشد.

 تعداد زيادي از روحانيون، سياستمداران و رهبران شبه نظامي عراق كه سال ها در زمان صدام

درايران در تبعيد به سر برده اند، داراي روابط نزديكي با اين كشور هستند. 

اما نقش نيروي قدس به عنوان بازوي بلند انقلاب اسلامي در خارج از كشور  كه آميزه اي از

عمليات هاي نظامي ، اطلاعاتي و آموزشي را اجرا مي كند، به طور  گسترده اي در جنگ هاي

گذشته درلبنان و بوسني گزارش شده است.

 نام نيروي قدس بر گرفته شده از يك لغت عربي است كه به بيت المقدس اطلاق  مي شود و اين

سمبل و تعهد دولت ايران براي بيرون راندن اسراييلي ها از  سرزمين هاي اشغالي فلسطين

است. 


عباس ميلاني مدير بخش مطالعات ايران در دانشگاه استنفورد گفت :نيروي قدس يك ارتش

ايدئولوژيك زبده است كه از بين نخبگان دستچين شده است. 

نيروي قدس در داخل ايران ناشناخته مانده است و محققان آمريكايي در مصاحبه هايي كه

درهفته جاري از آنان به عمل آمد، حدس مي زنند كه اين نيرو 3 تا 50 هزار نفر عضو داشته

باشد. 

ميلاني به نقل از برخي نمايندگان مجلس كه ادعا مي كند با آنها صحبت كرده  است، مي

گويد :حتي پارلمان ايران، شمار دقيق و جزييات نيرو و بودجه كل سپاه پاسداران نمي داند. 

اين نيرو در دهه هشتاد ميلادي ، با بسيج عوامل اطلاعاتي و شبه نظامي در  لبنان، اقدام به

آموزش شبه نظاميان شيعه حزب الله كرد واقداماتي در دوران نبرد ضد اتحاد جماهير شوروي

درافغانستان انجام داد. 

نيروي قدس نيز از مسلمانان بوسني ضد نيروهاي صرب در يوگسلاوي سابق  حمايت به عمل

آورد. 

اين نيرو همچنين متهم است كه از حملاتي در خارج از ايران به ويژه درحمله به مجتمع الخبر در

عربستان در سال1996 كه19سرباز آمريكايي كشته شدند، حمايت كرده است. 

يك قاضي فدرال آمريكا در حكمي دولت ايران را مسوول حمله به الخبر دانست و به تهران دستور

داد تا مبلغ 253 ميليون دلار به بازماندگان مقتولين پرداخت كند. 

اين نيرو همچنين اقدام به عمليات هاي برون مرزي به طور پنهان و آشكار تحت نام نيروي قدس

كرده است. 

گرچه درهفته هاي اخير با ادعاهاي آمريكا درباره نيروي قدس، توجه مقام هاي دولت بوش و

مطبوعات به اين نيرو جلب شده امااين امر تازه اي نيست. 

درسال گذشته، مقام هاي ارشد پنتاگون در چند مناسبت، در مورد نقش ايران  در عراق صحبت

كرده اند. 

اخيرا مقام هاي دولت بوش با اتخاذ موضع تندتري عليه ايران مدعي شدند كه مداركي مبني

براينكه مواد انفجاري كشف شده در عراق درايران ساخته مي  شود، افشا مي كنند. 

اين روزنامه درپايان نوشت :با اين حال گزارش هاي ناقص عوامل اطلاعاتي آمريكا درباره ايران،

رسيدن به نتيجه قطعي را دشوار مي سازد. 

 اخبار مرتبط:

 هيچ چيزي از آنها نمي دانيم!

 بوش: كار سپاه قدس است ولي سند ندارم!

 جنگ آمريكا عليه سپاه قدس در عراق

+ نوشته شده توسط علیرضا در چهارشنبه دوم اسفند 1385 و ساعت 13:51 |