تبليغاتX
صراحت

 

قبل از خوندن مطلب،اين عكس رو ببينيد كه به قول گفتني اين روزا بدجور فاز ميده!



چي مي شد جاي اون دونه هاي برف بوديم!؟از آسمون به عرش مي افتاديم!ذوب در ولايت مي شديم!...

+ نوشته شده توسط علیرضا در چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385 و ساعت 11:4 |
 
 
با توجه به صحبت هاي اخير مبني بر جهاد عظيم علمي دانشگاه آزاد و حمايت دويست و خورده اي از نمايندگان از اين شکسته شدن مرزهاي دانش توسط آقاي جاسبي ما هم بر آن شديم با طرح 7 سوال علمي مشت محکمي بر موذيگريها زده و جنبش علمي بکنيم و ياريگر جاسبي عزيز باشيم در اين راه پر موذي ...

****************

1- چرا غرب فکر مي کند ايران دنبال سلاح هسته اي است؟
1) چون قيافه احمدي نژاد مي خوره خيلي پايه بمب باشه
2) شيرين خانم(شيرين عبادي) بهشون گفته
3) چون در گزارش البرادعي آمده که ايران داراي تکنولوژي ساخت پوکه کلاشينکف است که ممکن توش اورانيم غني کنند
4) همه موارد فوق صحيح است

****************

2-چه شخصي جهت مذاکره براي رفع تعليق از فوتبال مناسب است؟
1)حسن روحاني:چون ذلت تعليق تحميلي 6 ماهه را به عزت تعليق 3 ساله داوطلبانه مبدل مي کند
2)دادکان:چون اثبات کرده با خيرات چند تا پژو قراضه ، مي تونه دهن هر مسئولي رو ببنده .
3)علي آبادي:چون فوتبال را اساساً يک بازي 12 نفره مي دونه و فيفا با اين تئوري محکوم به شکست است
4)شهرام جزايري:چون هيچ مشکلي نيست که با پول حل نشه

****************

3- چه شخصي جهت مذاکره براي رفع تعليق از فوتبال مناسب نيست؟
1) معين:چون در حين مذاکرات استعفا مي دهد
2) کروبي:در حين مذاکرات چرت مي زند
3) افروغ:چون با هر آنچه به نحوي با احمدي نژاد ارتباط دارد مخالف است
4) زاکاني:چون فقط قاليباف را مناسب پست رياست اعم از فيفا و شهرداري و ... مي داند

****************

4- آقاي کروبي در شبانه روز چند ساعت مي خوابد؟
1- 24 ساعته خوابه تا در زمان انتخابات مثل شير مواظب آرا باشه
2- نمي خوابه چون ممکنه روزنامش يه موقع به نفع احمدي نژاد بنويسه ، بالاخره بيت الماله ديگه ، اون دنيا بايد جواب داد .
3- نمي تونه بخوابه چون کابوس مي بينه واقعا رئيس جمهور شده و همه طلبکارا پشت نهاد رياست جمهوري جمع شده اند و 50 هزار تومان خودشونو مي خوان .
4-تا صبح بيداره تا توي ماهواره يک کانال خوب براي ماهواره پيدا کنه (اي بلا)

****************

5) فلسفه وجودي دانشگاه آزاد چيست؟
1) شر يکسري موذي گري هايي مثل اجراي عدالت و کاهش درآمد کارگزار... را کم کند.
2) رشد فرهنگي شهرهايي که امکان دسترسي به ماهواره ندارند
3) آباداني و عمران روستا ها و سکونت جمعيت در مناطق خالي از سکنه
4) ارتقا سطح تحصيلي جمعيت بيکار از ديپلم به ليسانس و بالاتر

****************

6- اگر به آقاي مرعشي بگوييد که خيلي استعداد شهردار شدن داري چکار ميکند؟
1) به خاطر اين تعريف يک قليون دوسيب مهمنتون مي کنه
2) در تمام پارک هاي دور و برتون درخت پسته مي کاره
3) قول مي دهد حتي اگه ديپلم هم داشتيد در سطح استاندار و يا معاونش فعالتون کنه
4) يک خط هوايي گردشگري از تهران به رفسنجان جهت زيارت قليان هاي آنجا راه مي اندازد

****************

7-شهردار آينده تهران کيست؟
1) بذر پاش:چون خيلي قد بلنده و همه تهران را رصد مي کند.
2) بيادي:چون هم آبادگر است هم جوان است هم مداح است و هم در شوراي شهر راي نمي آورد .
3) علي دايي:چون تو اوج جوني از شهرداري خداحافظي مي کند
4) قاليباف:چون تمام نظر سنجي هاي انتخاباتي اينو ميگن

+ نوشته شده توسط علیرضا در چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385 و ساعت 10:51 |
 

اخبار رسمی اولیه نشان می دهد فهرست ائتلاف اصولگرایان به طور نسبی پیروز انتخابات تهران بوده است.
شاید برای تفسیر نتایج این انتخابات مهم هنوز کمی زود باشد ولی آنچه مسلم است، اصلاح طلبان و حامیان دولت، برخلاف ادعاهای قبلی نتوانستند پیروزی یکطرفه و مسلمی در این انتخابات بدست آورند.
شاید برخی اصولگرایان، با دیدن این نتیجه و از اینکه مدعیان مغرور و جوان حامی دولت رای نیاورند احساس خوشحالی کنند، اما به دلایل زیر این انتخابات و نتیجه آن هرگز جای خوشحالی و جشن گرفتن برای اصولگرایان باقی نمی گذارد:
 
1- در این انتخابات مانند انتخابات نهم ریاست جمهوری، اصولگرایان یکبار دیگر در رسیدن به وحدت و ارائه نامزد واحد ناکام ماندند. این خطر بزرگی است، نه برای اینکه مجلس هشتم و ریاست جمهوری دهم چه می شود، نه، برای اینکه این رفتار، عدول فاحش از "اصول" است. در اصول ما پذیرش "مسئولیت"، "واجب کفایی" است و همه نامزدهای احتمالی می بایستی با مذاکره مسئولیت قبول کنند، نه اینکه برای تصاحب مسئولیت، حرص بزنند و خدای نکرده همدیگر را تخریب کنند، که اگر اصولگرایان تشنه قدرت باشند، باید فاتحه اصولگرایی را خواند. با رفتارهای ناپسندی که در انتخابات اخیر شاهد آن ها بودیم، آیا جایی برای جشن پیروزی باقی می ماند؟
 
 2- در انتخابات اخیر و در درون جبهه اصولگرایی، خودخواهی، غرور، تهمت و خودشیفتگی دیده شد. اگر قرار باشد به این صفات آلوده شویم، مقام و مسئولیت دیگر چه فایده ای دارد؟ ما مسئولیت را می خواهیم که به وسیله آن ترازوی عمل مان را سنگین کنیم نه بار معصیت مان را... قدرت بدون اخلاق، نه فقط شایسته اصولگرایان نیست، بلکه شایسته جمهوری اسلامی هم نیست.  تقدیم شهدای فراوان در راه انقلاب و اسلام و ایستادگی در برابر آمریکا با هزینه سنگین، با هدف جاری کردن تقوی و اخلاق در سیاست کشورمان بوده است. اگر قرار باشد، تقوی و اخلاق در سیاست ما جایی نداشته باشد، پس چرا با "استکبار جهانی" می جنگیم؟
 
3- در انتخابات اخیر، روشن شد گروه نزدیک به رئیس جمهور حداقل در نزد مردم تهران محبوبیت چندانی ندارد. این عده متاسفانه با هزینه کردن از رهبری (استفاده از رهبری در نامگذاری ستاد) و رئیس جمهور محترم ضربه بزرگی به این عزیزان زده اند. اما شکست و زمین خوردن این عزیزان، با وجود اشتباهات فاحشی که مرتکب شده اند، هرگز نباید اصولگرایان را خوشحال کند. اصولگرایان پیروز در انتخابات، باید برادرانه دست این جوانان را بگیرند و آنها را برای "خدمت واقعی" به کشور و نظام و رئیس جمهور تشویق کنند. اصولگرایان هرگز نباید اجازه دهند شکست "رایحه خوش خدمت" شکست دولت تلقی شود. هر چند دولت در میدان دادن به "رایحه" اشتباه کرد و هر چند دولت نصیحت و انتقادهای موردی اصولگرایان را برنتابید، اما اصولگرایان واقعی باید همچنان برای موفقیت دولت در عمل به وعده هایش تلاش کنند.
 
Image
 
4- حضور تعدادی از چهره های سرشناس دوم خردادی در شورای آتی نه تنها برای جریان اصولگرایی تهدید نیست، بلکه یک فرصت به شمار می رود. فرصتی است تا آن بزرگواران هم با "مشکلات واقعی" مردم آشنا شوند و از این خواب و خیال که "مشکل واقعی مردم، نبود دموکراسی بر سر سفره ایشان است" بیدار شوند.چه بسا بتوان از ظرفیت های فکری و تجربه ایشان در حل مشکلات مردم بهره گرفت و آنها را تشویق کرد در انتخابات آتی به مشکلات واقعی مردم بپردازند و همتشان را برای  حل مساله فقر و فساد و تبعیض بکار گیرند.
 
 Image 
 
5- جوانمردی و بزرگواری مردم را چگونه باید پاسخ گفت. آنها که با دیدن اندکی خدمت و صداقت در رفتار و عملکرد اصولگرایان، باز هم به صحنه آمدند و در مقابل تلاش شدید رقیب، اصولگرایان را برگزیدند واین همه در حالیست که اصولگرایان هنوز به وعده اصلی شان (مبارزه با فقر و فساد و تبعیض) به طور قابل قبول و رضایت بخشی عمل نکرده اند.
 
اصولگرایان عزیز، درست است که دولت نهم، مجلس هفتم و شورای دوم برای مبارزه با فقر و فساد و تبعیض تلاش های زیادی کرده اند، اما با وجود این همه مشکلی که مردم را درگیر خود کرده است، آیا جایی برای جشن گرفتن باقی می ماند؟

- هنوز هم بسیاری از خانوده ها به دلیل ناتوانی در پرداخت پول برق و گازشان، شبها در سرما می خوابند.
- هنوز هم بسیاری از پدران ایرانی، شبها از شرمندگی، دیر به خانه می آیند تا روی زن و فرزندشان را نبینند.
- هنوز هم دخترا و پسران عقد کرده زیادی به دلیل ناتوانی در تهیه جهیزیه یا اجاره یک سرپناه، دور از هم زندگی می کنند.
- هنوز هم مظلومان زیادی در ادارات و محاکم قضایی با در خواست رشوه و ... مواجه می شوند.
- هنوز هم بسیاری از مردم با حقوق اولیه خود و نحوه استیفای این حقوق آشنا نیستند.
- هنوز هم مراجعه به برخی ادارات و محاکم قضایی بدون داشتن پارتی برای مردم ناامید کننده است.
- هنوز هم برخی دانش آموزان پسر و دختر ایرانی به دلیل پارگی و کهنگی کفش و کاپشن و مانتو، هر روز با خجالت به مدرسه می روند و دعا می کنند سال تحصیلی زودتر تمام شود تا انقدر زجر نکشند.
- هنوز هم کارآفرینان ایرانی برای شروع کسب و کار یا اداره موفق واحدهای تولیدی با موانع عدیده ای مواجهند.
و هنوز هم ...
 
اصولگرایان عزیز، درست است که دولت نهم، مجلس هفتم و شورای دوم برای مبارزه با فقر و فساد و تبعیض تلاش های زیادی کرده اند، اما با وجود این همه مشکلی که مردم را درگیر خود کرده است، آیا جایی برای جشن گرفتن باقی می ماند؟
+ نوشته شده توسط علیرضا در دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385 و ساعت 16:13 |
 

  اینم برای راحتی انتخاب

نخبگان حوزه و دانشگاه (مصباح یزدی) ایثارگران خبرگان و کارآمدی جامعتین (جامعه مدرسین و روحانیت مبارز) اصولگرایان و کارآمادی اصلاح طلبان کارگزاران اعتدالگرایان (رفسنجانی، نوبخت...)
1 مشكيني 

*

*

 

*

*

 

*

*

2 مصباح يزدي

*

*

 

*

*

 

 

 

3 خوشوقت 

*

*

           
4 خرازي             

*

*

 

*

*

 

*

*

5 جنتي

*

*

 

*

*

 

 

*

6 محمدي گيلاني 

*

 

 

*

 

 

 

*

7 استادي 

*

*

 

*

*

 

*

*

8 نمازي

*

 

 

*

       
9 اختري   

*

             
10 مومن

*

             
11 محمد يزدي  

*

 

 

*

*

     
12 اسماعيلي  

*

*

 

*

     
13 هادوي تهراني    

*

 

*

     
14 باقري كني   

*

 

*

 

 

*

 
15 دري نجف آبادي  

*

 

*

*

 

*

*

16 امامي كاشاني  

*

 

*

*

 

 

*

17 مصباحي مقدم  

*

 

*

 

     
18 كازروني  

*

 

*

 

 

 

*

19 قائم مقامي    

*

 

*

 

 

*

20 محسن قمي    

*

 

*

 

*

*

21 نواب    

*

 

*

   

*

22 فاضل گلپايگاني    

*

 

*

     
23 هاشمي رفسنجاني  

*

 

*

*

*

*

*

24 رضواني       

*

 

 

*

*

25 حسن روحاني      

*

*

*

*

*

26 توسلی          

*

*

*

27 هاشم زاده هریسی          

*

*

*

28 موسوی تبریزی           *

*

 

 باور کنید قرمز بودن بعضی از اعداد کاملا اتفاقی است!  تازه به هیچ کس هم نمی گم که من طرفدار لیست رایحه خوش خدمت(حامیان دولت) هستم! بیخود اصرار نکنید!

+ نوشته شده توسط علیرضا در سه شنبه بیست و یکم آذر 1385 و ساعت 13:28 |

 

رايحه‌ي خوش خدمت(حامیان دکترمحموداحمدی نژاد)

 

ليست ائتلاف رايحه‌ي خوش خدمت(حامیان دکترمحموداحمدی نژاد)درشهرتهران:

1- پروين احمدي‌نژاد

2- مهرداد بذرپاش

3- خسرو دانشجو

4- مسعود زريبافان

5- اميررضا آشتياني واعظي

6- نسرين سلطانخواه

7- عباس مسجدي

8- حسن زياري

9- سيدحميد سجادي

10- مهرنوش معتمدي آذر

11- حمزه‌ شكيب

12- مسيح مشهدي تفرشي

13- مجتبي اعلايي

14- محمود عباس‌زاه مشكيني

15- سيدرستم آقاخان

+ نوشته شده توسط علیرضا در سه شنبه بیست و یکم آذر 1385 و ساعت 12:38 |

 

اگه کمی وقت بزارید و مشروح صحبتهای احمدی نژاد در دانشگاه امیر کبیر و صحبتهای سید محمد خاتمی در کنگره جوانان اصلاح طلب بخونید و بعد با هم مقایسه کنید خیلی چیزا دستگیرتون میشه!!

مشروح سخنان سید محمد خاتمی در کنگره جوانان اصلاح طلب

بسم الله الرحمن الرحیم

خدایا به وعده پاکان و نیکان و به دل پر شور جوانان تورا سوگند میدهیم که ایمانمان را افزون کن و آزادیمان را افزون تر(الهی آمین) ارده مان را محکمتر کن و همبستگی مان را مستحکم تر.

این جلسه با شکوه که میدانم با مشکلاتی برای برگزار کنندگان انعقاد یافته است و با تشکر از عزیزانی که این سالن را در اختیار گذاشته اند و با فقط اظهار این مطلب که دوستان عزیز از تهیه یک مکان بزرگتر محروم ماندند، اما حضور شور آفرین شما جوانان عزیز و خانمها و آقایانی که در اینجا حضور یافتند این جلسه را به حد کافی به لحاظ کیفیت ارزش و          بخشیده است و به خصوص برگزاری این مجلس در یک موقعیت ممتاز در میان دو مناسبت حساس بر اهمیت آن افزوده است مناسبتهایی که هر دو میتواند نماد خصوصیت هایی باشد که نسل ما و جامعه اصلاحطلب ما دارد.

میان سالروز ولادت حضرت امام رضا،علی بن موسی علیهم السلام والسلام و میان شانزده آذر روز دانشجو.

این خود یک تصادف است اما تصادف میمون که در واقع میتواند جهت و ماهیت چنین جلسه و چنین اجتماعی را مشخص کند.

امام رضا (ع) در موقعيتي قرار گرفت كه به هر دليل عنوان ولايت‌ عهدي را پذيرفت؛ اما به هيچ وجه همكاري و مسووليت را در درون آن حكومت نپذیرفت تا بتواند از یک طرف جهت‌گيري بینش اصيل اسلامي را درباره‌ي جامعه مشخص كنند و از سوي ديگر مظهر عقلانيت و عشق اسلام راستين و مردم دوستي شود و ميراث گران سنگ آن بزرگ سرمایه بزرگ ما مسلمانان ما شیعیان و همه بشریت است.

امروز همانگونه كه حيات آن او هممانند یک خورشيد درخشید ، مزار آو نيز خورشیدی است وکانونی است برای رویش و زلیش اندیشه و تفکر و انسانیت و خراسان بزرگ که در متن تفکر اسلامی جایگاه بی بدیل دارد شاید بیشترین امکانی که در این موقعیت یافته است وجود قبر آن بزگوار به عنوان قبله عاشقان وآگاهان در این خطه است و نیز شانزده آذر روز دانشجو (شما همتون یا دانشجو هستید یا دانشجو بودهاید و اگر هم دیگرانی هستند ان شاالله در آینده دانشجو خواهند بود بنابر این جانتان با دانشگاه  و دانشجو آشناست)روز شانزده آذر روز مهمی است برای دانشگاه و برای جامعه خواستار آزادی لستقلال و پیشرفت ما .

در فضای خاصی در فضای بعد از 28 مرداد بواسطه استيلاي استبداد در كشور حاكم بود و فضای تنگی که حکومت کودتا ایجاد کرده بود و قطره خونی که در دانشگاه چکید نشان داد

که این ملت علارغم همه سرکوبها و فشارها زنده است و جهت حیات و منش اجتماعی او جهت آزادی استقلال است ونشان داد که دانشگاه و بخصوص دانشگاه تهران کانون شور وشعور وآزادی و آزادگی است وشاید برای همین بود که برای تحت الشعاع قرار دادن این دانشگاه با برنامه های وسیع دانشگاه آریامهر را تاسیس کردند اما دانشگاه دانشگاه صنعتی شريف امروز و آريامهر دیروز جوشان‌‏تر از دانشگاه تهران كانون فرياد بلند آزادی و ایمان و آزادی خواهی ملت ايران شد.

شهيدان دانشجوی ما منحصر به اين سه شهيد بزرگوار نيستند، در همه عرصه‌‏ها چه آنها که شهید شدند  درجریان  جنگ تحميلی و انقلاب و چه آنها که شاهد سرنوشت ملت بزرگ ما بودند فراوانند و دانشگاه نقش پيشتاز, را  داشته است و امروز هم  بايد داشته باشد.

وقوع این حادثه امشب در میان این دو حادثه بزرگ میتواند درسی باشد برای همه ما که ریشه های ایمانمان را از گجا بگیریم و آگاهیمان را به کدامین سو متوجه کنیم.

من در اینجا اجازه میخواهم  کمی درباره اصلاحات صحبت بکنم چون علی الظاهر کسی که کمتر از همه درباره اصلاحات صحبت کرده است من بودم و امیدوارم در این مجالی که پیدا کردهام با کمک دوستان بتوان به تدوین منشور اصلاحات برای رهایی از آشفتگی  و پراکندگی موفق بشم.

اصلاحات نه با دوم خرداد شروع شد و نه امروز به پايان رسیده است.من همواره تاکید کردهام که اگر اصلاح طلبان توان اصلاحات را نجویند و نیابند دچار مشکل میشوند. اصلاحات  در متن جامعه نوين ايران جايگاه و پايگاه بزرگی داشته است.مگر نه اینکه  بيش از 100 سال است كه این  ملت روحانيت آن، دانشگاهي آن، كشاورز آن،‌ زن آن و مرد آن بدون هيچگونه ابهام آزادي را ، استقلال را، مردم‌سالاري را و تبديل رابطه "خدايگان و برده، به دولت و ملت" را به محوريت خود ملت فرياد زده است. اين فرياد را حتي گوشهایی که کم شنوا هستند به راحتی  مي‌توانند بشنوند.

این روح اصلاحات یکصد ساله گذشته ماست در عین حال روح این ملت و معدل روحی این ملت نسبت به دن و دینداری عنایت جدی دارد.چرا که در این کشور و با سابقه تاریخی این کشور دین را دارای نقش منحصر به فرد در تاسیس و ایجاد تمدنی میدانیم که مایه وپایه هویت ماست و امروز به آن افتخار میکنیم و نیز روح فرهنگ حاکم بر این کشور و بر این ملت دین ودین داری استمنتهی در این صد سال این هویت تاریخی که بیش از هر چیز دینی است با خواسته تاریخی این ملت که آزادی و استقلال و پیشرفت است همسویی بیشتری پیدا کرده است و حرکت تازه ای به ملت ما داده است.

این خواست تاریخی و در عین حال اهتمام به دین و بیداری و هشیاری و بلوغ ملت ما که حتی افراد عادی آن شاید دارای تحلیل ها و نظریه پردازی هایی که نخبگان  هستند نباشند ولی به کثرت وغریضه خود دقیقاً خواستار این اموری بودند که عرض کردم و خیلی امور دیگر که در اینجا جای بیان آن نیست.به خاطر همین خصوصیت است که دو دسته هیچگاه در میان ملت و حرکتهای اصیل این ملت جایگاهی نداشته اند.

سنت پرستان ونیز  بينش‌‏هايی كه از تجدد به سطحی‌‏ترين و نازل‌‏ترين وجوه تجدد به صورتی که در جای دیگر رخ داده است متمایز بوده اند و اندیشه داشتهاند اینان در میان ملت جایگاهی نداشته اند .

اولی به عادتهای خود به عنوان سنت‌هاي تغيير ناپذير تقدس مي‌دهد و براي تحميل آن راهي جز خشونت نمي‌شناسند و در مقام نظريه‌پرداز خشونتند و در مقام عمل، اعمال كننده‌ي خشونت براي تحليل اين عادتها و براي دفع و رفع كساني كه به گونه‌اي ديگر فكر مي‌كنند و هرگونه نوآوری و هرگونه تعقل را چه در فکر چه در فرصتها و چه در متن جامعه بر نمیتابد بلکه به شدت آنرا رد میکند.

دومي نیز مصرف کننده ‌ي بي‌انديشه‌ي مبتذل‌ترين و سطحي‌ترين رويه‌هاي فرآورده‌هايي که در تاریخ دیگر شرایط دیگرو مبتذلات ديگر تجلي كرده است و تازه براساس يك سلسله مباني و معيارهايي كه ما و بخش قابل توجهي از روشنفكران ما كه شايد حسن نيت نيز داشته‌اند‌ قادر به درك آن مبانی و پایه ها نشده اند ، شيفته‌ي ظواهر مي‌شوند و اين شيفتگي نه ‌تنها نافرجام است بلكه بدفرجام است و مي‌كوشد آنچه متعلق به تاريخ ديگرشراط دیگرو مقتضيات ديگر است را تعميم دهد؛ تعميمي كه نه در عمل اتفاق خواهد افتاد و نه اگر گاهي وبه صورت موسمي اتفاق بيفتد، نتايج خوبي براي کشور و ملت  دارد.

اصلاحات در ميانه اين دو  افراط و تفريط در طول صد سال گذشته حضور فعال و بانشاطی داشته است. با نقدها و تشکالاتی که به برخی از آنها اشاره خواهم کرد.

اصلاحات درصدد تغيير معادلات قدرت و تغيير نهادهاي اقتصادي،‌ اجتماعي سياسي و بين‌المللي در جامعه اصلاحات درصدد تغيير بوده است و نه امروز از ديروز و تا فرداها و فرداهای آينده .

اين تغيير به نفع مردم در روابط اجتماعي سياسي و اقتصادي  با محوريت مردم و با قبول اين اصل كه حق حاكميت مردم بر سرنوشت خود ممتازترین قوی ترین و مستحكم‌ترين حق بشرو حقوق بشر است كه بايد رعايت شود، خواستار تغييرات به نفع آزادي در كنار عدالت و نيز برخورداري جامعه و هم از مزاياي مادي زندگي و هم از مراهم اخلاق .

اصلاحات خواستار تغيير بوده است.‌ هم در ذهن و هم در واقعيت زندگي، تغيير در انگاره‌ها و انگيزه‌هاي جامعه و از جمله انگاره‌ها و انگيزه‌هاي ديني(توجه بفرمایید) تغيير در انگاره‌ها و انگيزه‌هاي دینی ونه دین. جوهر دين ما فوق زمان و مكان و امر  ثابت است و تغييرپذير نيست مگر اينكه كسي به دين اعتقاد نداشته باشد؛ اما برداشتهاي ما از دين، آنچه به صورت عادتهاي ما بوده است،و رنگ دین گرفته است همه اینها قابل تغییر است‌ .

تغيير در جامعه با اهتمام به علم و كارشناسي و نيز فراهم كردن زمينه‌اي  كه هم بتوان مسايل موجود را شناخت و هم عالمانه درصدد حل آنها برآمد و معتقد است که  دين نمي‌تواند با راه‌حل‌هاي عالمانه و مدبرانه مخالف باشد، اگر دین برای اصلاح و تحول در جامعه آمده باشد. اصلاحات معتقد است كه در دورانهاي مختلف با شرایط مختلفي كه انسانها دارند، همانگونه كه نگاه خاصي به جهان دارند به طبیعت دارند وبا گذشت زمان وقصل آگاهي انسان این  نگاه عوض میشود.

نگاه انسان به دین امر ثابت است ،نیز تغییر پذیر است برداشتهای دینی ما ،گرایشها و رویکردهای دینی ما جامعی است بر اندام جامعه اگر این جامعه عوض شد و همچنان در صدد تحمیل این جامع بر این جامعه بودیم یا جامع خواهد درید یا اندام خواهد شکست(تشویق حضار)جامع خواهد درید چنانچه  در غرب درید واز دل نظام به شکست دینی دوران قرون وسطی نظام عرفی گرا ودمکرات وسکولار بيرون آمد؛این جامع را درید هر چه هم فشار آورد که خود را بر اندام جامعه استوار بدارد موفق نشد یا اندام میشکند اگر جامه آهنين باشد و جلوي رشد را بگيرد،بدنی که میخواهد رشد کند واین رشد طبیعی است درهم خواهد شکست چنانچه در جوامع ما شكست؛جامه‌اي كهنه چه به نام دين ، چه به نام ملیت و چه به نام سنت هر چه میخواهد باشد بر اندام جامعه‌ي متاثر سبب شد اين اندام عقب‌مانده و گرفتار مشكلات فراوانی بشود و جامعه‌اي كه در یک روز توليد‌كننده‌ي علم بود و جهان را به خود وامدار كرده بود، عقب‌ بماند.

به نظر من اصلاحات ريشه‌دارترين و ماندگارترين جريان در تاريخ اخیركشور ما و بسیاری از كشورهاي اسلامي و شرقي است و معتقدم داراي قوي‌ترين پشتوانه‌هاي تئوريك در مقابل جريان‌هاي رقيب است؛‌ اما اين اصلاحات در دوره‌ي ما با مشكلات جدي مواجه شد. ما تئوري داريم اما تدوين شده‌ نيست و چه بسا كه جريان‌هاي رقيب چه ارتجاع متعصب و روشنفکران سطحی نگر با وام‌ گرفتن از گذشته چون هر دو مقلدند یکی مقلد گذشته است و یکی مقلد روزو هر دو فاقد انديشه هستند، ممكن است با توجه به اين كه به هر حال آن اندیشه ها در جای دیگر اندیشه نادرست تدوین شده،وضع شده تئوری تدوین شده تری داشته باشد.

اصلاحات هم در طول اين 100 سال و هم در دوره‌ي اخير، از ضعف تدوين تئوري و تعيين آن به عنوان مبناي عمل و برنامه‌ريزي رنج می برد. مشكل دوم اصلاح‌طلبان ناشي‌گري و تازه‌كاري و تازه واردي و تازه کاری در اجرا بوده است وصرفنظر از مشکل اول که مشکل مهمی است و همچنان که عرض کردموامیدوارم که از گِل سیاست رها شدهایم به کار گُل اندیشه و تدوین اندیشه اصلاحات بپردازیم.

و با كمك دیگر انديشمندان تئوري‌هاي قابل دفاع را تدوين بكنيم، نه اینکه تئوری پردازی بکنیم ،من معتقدم تئوری ها پشتوانه اصلاحات است.

مشکل تازه کاری در اجرا داشتیم در برنامه ریزی در تشکیل اولویتها در پیگیری برنامه های ریخته شده اشکالاتی داشتیم که بیشتر و بهتر میشد ار موقعیتها استفاده کنیم.

اما معتقدم اصلاحات در طول اين 100 سال و از جمله در اين هشت سال چنان دستاورد‌هاي  عمیق و ماندگاري داشته است كه به مراتب از ضعف‌ها و كاستي‌هاي آن فزون‌تر و بالاتر و درخشانتر بوده است. هياهو‌ها  فرو خواهد نشست،عوامفریبی ها فرو خواهد نشست آنچه در متن جامعه است همچنان ادامه خواهد یافت. بادها و خاشاك‌ها ممكن است بيازارد دل‌ها را و يا  جر بکند چشمها را ؛ اما اينها خواهد گذشت، اما در وراي اين هياهو‌ها حركت ملت ايران در 100 سال گذشته و هشت سال اصلاحات با شكوه در ميدان باقي خواهد ماند. و هنگامی که این موجها و خاشاکها کنار خواهد رفت همچنان هم خود ملت و هم دیگران خواهند دید که این جریان نیرومندی است و همچنان تداوم دارد.

مشكل دوم كه از مشكل اول ناشي مي شود، آشفتگي در شعار‌ها، انتخاب شعار‌هاي مختلف و تداخل شعار‌هاست؛ به خصوص از سوي كساني كه خود خوانده در اصلاحات وارد شدند. اميدوارم با همت شما جوانان كساني كه دغدغه دارند ما بتوانیم با نگاهي به گذشته و نگاهي به آينده و با توجه به پشتوانه‌ي تئوريك محكمي كه وجود دارد در يك تجربه گران سنگي كه در اختيار ماست، اين آشفتگي‌ها را براي آينده تا حدود بسياري از بين ببریم.

یک نکته دیگر میخواهم در آخر کلامم بگویم که شما هم دستکم عزیزانی که ایستاده اند و من شرمنده ام حالا خو شبختانه من وشما ایستاده ها مشترکیم.هر دو ایستاده ایم به هرحال شما بیشتر از من ایستاده اید.

یک نکته دیگر بگویم و به بحثم پایان بدهم. اسلام دين اجتماعي است؛ يعني ناظر در رويه‌ي زندگي است كه در اين دنيا تحقق پيدا مي‌كند، اسلام ديني نيست كه فقط به اميد سعادت آن جهاني، ديگران را به ترك اين دنيا دعوت كند؛ اما نظارت آن به جهان، نظارت بنيادي است؛ يعني اصول‌ها، معيارها و چارچوب‌هايي را براي نحوه‌ي زندگي مشخص مي‌كند. اين خود انسان‌ها هستند كه با فكر خويش بايد نظام اقتصادي و سياسي خود را متناسب با زمان و مكان ايجاد كنندو شاید آن نکته بسیار بلند امام زمان ومکان را که عنصر تعیین کننده در اجتهاد اسلامی است در اینجا به کار میبرد.

آيا اسلام مكتب سياسي، اقتصادي، فرهنگي دارد و يا چارچوب‌ها، اصول و معيار‌هايي دارد كه بر اساس آن انسان متفكر با شناخت مسايل روزگار و تلاش براي حل آنها نظامات فكري را عرضه مي‌دارد كه نتيجه اين نظامها نظامهای بشری است که انعطاف پذیر و تغییر نا پذیر است. متاسفانه گاه با استفاده از آن اصول و گاه بدون استفاده از آن نظام‌هاي اجتماعي، سياسي و فكري درست شده و رنگ تقدس گرفته وچنان مسلط شده است كه نه تنها مشكلات بشر را نمي‌تواند حل كند، بلكه سبب گریز انسان از همان بنیادها و معیارها شده ومیشود.تفاوت اسلام اصولي و اسلام تحول‌خواه با اسلامی که جوهره آن ماندگار و ثابت است با اسلام ایدئولوژیک در همینجا معلوم میشود. نظامهایی که ما به عنوان چهار چوبهای محکمی که در فکر سیاست واقتصاد کسی نمیتواند از آنها عبور نماید مقدس شده ، ایدئولوژیک شده که نمونه های آن را در دنیا می بینیم.البته هم در ایران داریم داخلی داریم خارجی داریم به صورت طالبان و القاعده و دیگران،این مشکلی است که متوجه نشدیم.نظامهای فکری و سیاسی البته یک مسلمان نظام فکری که میسازد با وفا داری به اصول و معیارها و چهارچوبهاست.با یک نفر که به دین اعتقاد ندارد فقط به فکر خود متکی است اما آنچه میسازد به صورت مکتب عرضه میدارد ،عقل بشری است و انعطاف پذیر است .خوب این اصلاحاتی که بنده دارم وفادار به اسلام است و معتقدم که اسلام اصیل در طول یکصد و پنجاه سال کاملاً اصلاحاتی وفادار به اسلام بوده است و خواستار رعایت معیارهای اصولی اسلام در عرصه اجتماع بوده است در دوران ما و در سایه انقلاب اسلامی وبا رهبری ممتاز امام (ره) به يك نتيجه منجر شد و  از دل اين اسلام و اصلاحات، نظام جمهوري اسلامي در آمد. همزمان با اين نظام، يك نظام ديگر اسلامي هم در دنيا به نام امارت اسلامي افغانستان پيدا شد. اگر بخواهيم تفاوت ميان اين دو بینش دو گرايش را ببينيم، در آن الگو و آن امري است كه عرضه مي‌شود. اصلاحات وفادار به جمهوري اسلامي در عين وفاداري به معيار‌ها و اصول اسلامي يك پايه دارد و ديگر هيچ و آن اراده و راي مردم است و الا جمهوري نيست.

اگر راي مردم ملاك است، هيچ كس حق ندارد نه به نام خدا و نه به نام شيطان و نه به نام انسان و يا هر چيز ديگري آنچه را كه مردم نمي‌خواهند بر آنها تحميل كند و در جمهوري اسلامي هم اين اصل معتبر باشد والا اینگونه نیست. اراده مردم فروق و ظهورش در عصر انتخابات است.

 عزيزان من بدون ترديد بايد بگويم كه اين محور و مدار جمهوري اسلامي لرزان است. هنوز كور سويي هست و روزنه‌اي وجود دارد؛ اما خيلي تلاش دارند آن را ببندند. يعني انتخابات در اين كشور بي معنا بشود. اصلاحات بايد روي اين مساله پافشاري بكند و هرجا روزنه‌اي مي‌بيند به عنوان يك وظيفه ديني، ملي، اخلاقي و انساني اين روزنه را پاس بدارد. امروز ساز و كار‌هايي كه در عرصه انتخاب متاسفانه به صورت قانون درآمده است و اعمال مي‌شود ساز و كار‌هاي درستي نيست كه همواره‌ هم گفته‌ايم، فرياد هم زده‌ايم، اثر نداشته است. اصلا يكي از كارهاي مهمي كه اصلاحات داشت براي اصلاح نسبي نه مطلق براي جنبه مردم سالاري نظام، حركت اصلاحات به سمت عدالت و نيز تامين زندگي آبرومندانه بود. مردم بايد متوجه باشند و بوده‌اند. بحث تقدم اصلاحات سياسي و اصلاحات اقتصادي و نيز كم دغدغه بودن نسبت به مسايلي كه مردم دارند، مشكلاتي بود كه با آن روبرو بوديم. ما مساله را بسيار سياسي كرديم و از واقعيات غافل مانديم درعين حال كه معتقدم بدون توسعه سياسي اصلا توسعه‌ي علمي و اقتصادي ممكن نيست و همينطور برعكس.

اصلاحات واقعي بايد به واقعيت‌هاي زندگي و به خصوص به عدالت، به عنوان چارچوب دعوت پيامبران و طلايي‌ترين خواست و نياز انسان‌ها در طول تاريخ توجه داشته باشد. غافل از اينكه با كمال تاسف به خاطر غلبه گفتمان چپ در هفت دهه‌ي اول قرن بيستم، حتي ما عدالت اسلامي را هم فقط در وجهه‌ي اقتصادي آن ديديم و معني آن را اين دانستيم كه سرمايه‌هاي ملت را بي حساب و يك بار مصرف در جامعه توزيع كنيم. در حالي كه اولا عدالت در بينش اسلامي به خصوص بسيار وسيع‌تر از عدالت اقتصادي است. حتما يك جامعه فقير و نابرابر يك جامعه مطلوب و انساني و اسلامي نيست. به همين دليل هم بايد به شدت روي اين مساله برنامه ريزي كرد

اما از يك طرف اگر عدالت، دادن حق هر كسي به صاحب آن است، كدام حق بزرگ‌تر و باشكوه‌تر و فاخرتر از حق حاكميت انسان بر سرنوشت خويش است. البته اين انسان براي اينكه حاكم بر سرنوشت خويش باشد نبايد فقير هم باشد. دوم اينكه براي فراهم آوردن زندگي مادي جامعه بايد امكانات مادي جامعه را بالا برد و آنگاه توزيع كرد. جامعه‌اي كه سرمايه‌هايش به صورت درآمد مصرف مي‌شود، آن هم يك بار مصرف، فقط عدالت در چنين جامعه‌اي به معناي توزيع فقر و مزمن كردن و پايدار كردن فقر در همه اقشار جامعه است.

‌اصلاحات به انتخابات به عنوان مدار و محور مردم‌سالاري كه مورد خواستش بوده است اعتماد داشت و با مشكلاتي نيز روبرو شد. شما ديديد كه اصلاحات نسبي كه به صورت دادن لايحه‌ها و طرح‌ها كه يك گام براي صاف كردن راه مردم‌سالاري و نهادينه كردن حقوق مردم برداشته شد با چه مقاومت‌هايي روبرو شد و در خيلي از موارد هم اجازه ندادند كه حتي اين اصلاحات انجام بگيرد،‌ اما نبايد مايوس شد تا آنجا كه روزنه هست بايد حضور داشت.

روزنه‌ي انتخابات در شوراها بازتر از روزنه‌ي انتخابات در خبرگان است.‌ درست‌تر بگويم روزنه انتخابات در خبرگان بسته‌تر از روزنه‌ي انتخابات در شوراهاست. (تشویق حاضرین) در عين حال كه معتقدم در خبرگان هم بايد حضور پيدا كرد،‌ گرچه مجمع روحانيون مبارز به دليل علل مختلفي كه در اطلاعيه‌اش هم آمده است، قادر به دادن ليست نشد ولي معتقدم در تهران چندين نفر و در شهرستانها بعضي از شخصيتهاي ارزنده هستند كه اصلاح‌طلبان و جوانان آنها را مي‌شناسند و به آنها راي خواهند داد. در خبرگان هم بايد راي داد ولي در شوراها ما امكانات بهتر و بيشتري داريم و بايد شركت كرد و بدانيد كه باطل‌السحر مقاومت در مقابل اصلاحات، مردم‌سالاري،‌ آزادي، استقلال‌ و پيشرفت، حضور مردم است، منتها حضور مردم تدريجي است، درست است كه ممكن است كساني باشند كه حيات خود را در غيبت مردم مي‌دانند و در غيبت اكثريت مردم با راي‌هاي حداقلي، خود را نماينده‌ي مردم مي‌دانند ولي اگر اكثريت به صحنه بيايد، معتقدم كاملا مشخص است كه نتيجه چيست و هرچه نتيجه باشد، آن نتيجه مبارك و ميمون است و حضور مردم مي‌تواند بسياري از موانع و مشكلات را بردارد و مسير تدريجي، گام به گام و استوار اصلاحات را تامين كند. جوانان در اين عرصه نقش ممتاز دارند.‌ همه ما بكوشيم از اين روزنه باریک يعني انتخابات استفاده كنيم و با حضور فراگير خود،‌ باطل‌السحر اموري باشيم كه قدرت‌شان به نفع ملت، كشور، اسلام و انقلاب اسلامي نيست

شاد پیروز و سر فراز باشید

سوت وکف حضار (شعار سید خندان ما حمایتت میکنیم)و خواندن سرود یار دبستانی

 

+ نوشته شده توسط علیرضا در سه شنبه بیست و یکم آذر 1385 و ساعت 12:37 |
 

مشروح سخنان مهم رئیس جمهور محبوب در دانشگاه اميركبير

 

 اگر هزار بار هم آتشم بزنند عقب‌نشيني نمي‌كنم

رئيس جمهور تاكيد كرد:آمريكايي‌ها بدانند ما اگر هزار بار هم بسوزيم،يك سانتي‌متر از آرمانهايمان عقب‌نشيني نمي‌كنيم. 
   
 


محمود احمدي ‌نژاد رئيس‌جمهور، پيش از ظهر امروز دوشنبه در جمع دانشجويان دانشگاه امير كبير حاضر شد و پس از آنكه نمايندگاني از تشكل‌ها و گروهاي مختلف دانشجويي اين دانشگاه نقطه نظرات گوناگون خود را مطرح كردند احمدي‌نژاد دانشگاه اميركبير را بهترين دانشگاه صنعتي دانست.

در حالي كه اكثريت دانشجويان در مخالفت با تعدادي از كساني كه قصد داشتند نظم جلسه را برهم بزنند، شعار مي‌دادند «دانشجو مي‌ميرد ذلت نمي‌پذيرد» احمدي‌نژاد گفت: شعار همه دانشجويان و افتخار آنها اين است كه ديكتاتوري را در هر لباسي مي‌شناسد و سركوب مي‌كند و امروز هم بزرگترين ديكتاتوري آمريكا است كه لباس حقوق بشر بر تن كرده است.
وي ادامه داد: دانشجويان آگاه ما در همه صحنه‌ها خواهند ايستاد.
در حالي كه تعدادي از دانشجويان كه عضو تشكل غير قانوني انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه اميركبير بودند به شعارهاي خود عليه رئيس جمهور ادامه مي‌دادند، احمدي‌نژاد گفت:يكي از ويژگي‌هاي دانشجويان تحمل سخنان ديگران است و شما بايد نشان دهيد كه دانشجو آگاه است،مي‌ميرد، اما از بيگانه ماموريت نمي‌پذيرد.

وي يكي از خصلت‌هاي دانشجويان حقيقت‌جو بودن و داراي منطق دانست و اظهار داشت:از سال 54 دانشجوياني كه طرفدار حق و آزادي و عدالت بودند، همواره منطقي، متين و آگاه بودند.
عده‌اي از دانشجويان تلاش داشتند تا با همهمه مانع از رسيدن سخنان رئيس‌جمهور به گوش سايرين شود كه رئيس‌جمهور گفت: شما به اندازه كافي حرف زديد و شعار داديد، اما حالا وقت آن رسيده كه حرف برادر كوچك خود را كه از دانشگاه براي برپايي عدالت قيام كرده، بشنويد.
وي جنبش دانشجويي ايران را بيدار، پويا و بالنده دانست و با بيان اين كه يكي از ويژگي‌هاي اين جنبش صداقت و اخلاق است، تصريح كرد: از سال 54 كه وارد دانشگاه شدم همواره از فعالين جنبش دانشجويي بودم، اما كساني كه حنجره‌هاي خود را عليه آمريكا پاره مي‌كردند به محض آنكه به نان و نوايي رسيدند، به ملت پشت كردند كه جريانات وابسته به ليبرالها، ماركسيست‌ها و منافقين همه اين گونه بودند و دانشجويان مسلمان را به ساواك لو مي‌دادند تا رها شوند.
احمدي‌نژاد ادامه داد:ما ديكتاتوري را چشيده‌ايم و براي از بين رفتن آن انقلاب كرده‌ايم و بدانيد تا هزار سال ديگر هم هيچكس حتي به نام آزادي نمي‌تواند در اين كشور ديكتاتوري برپا كند، چرا كه تن ملت ما زخمي از گروهك‌هاي وابسته به آمريكا و شوروي است.

احمدي‌نژاد گفت:قبل از انقلاب 70 گروه سياسي در دانشگاه ما فعاليت مي‌كردند كه هر كدام وابسته به يكي از احزاب بيرون دانشگاه بودند،كه تجربه نشان داده احزاب به دانشگاه فقط نگاه ابزاري دارند .
وي ويژگي بسيار مهم حركت دانشجويي را استقلال و دانشجو بودن دانست و با تاكيد بر آرمانخواهي دانشجويان گفت: حركت دانشجويي ما هيچگاه از آرمانخواهي دست برنداشته و هر گاه گروه اندكي به نام حركت دانشجويي از آرمان فاصله گرفتند دانشجويان ما آنها را كنار زدند.
رئيس‌جمهور با بيان اين كه دانشجويان پيشتاز حركت انقلابي ملت ما هستند، اظهار داشت: برخي دوستان به نمايندگي از شما حرفهايشان را زدند و قطعاً اگر فرصت بود تك تك شما حرفهاي شنيدني زيادي داشتيد.

وي ادامه داد: اگر احزاب و گروه‌ها،دانشگاه را به حال خود رها كنند دانشگاه هيچ مشكلي نخواهد داشت، چرا كه روحيه انتقادي دانشجو رمز تكامل جويي ملت ايران است.
وي در پاسخ به خواسته يكي از دانشجويان كه پيش از سخنان وي در مورد انجمن‌هاي علمي سؤالي را مطرح كرده بود گفت:حمايت از انجمن‌هاي علمي در دستور كار دولت است.
احمدي‌نژاد در پاسخ به سؤال ديگري درباره بازنشستگي اساتيد دانشگاه اظهار داشت: نظر من اين است كه استادي دانشگاه هيچ گاه بازنشستگي ندارد.

در اين قسمت از سخنان رئيس‌جمهور عده‌اي از دختران دانشجو كه به همراه برخي پسران عليه رئيس‌جمهور شعار مي‌دادند، دوربين صدا و سيما را به زمين پرتاب كرده و شكستند.
احمدي‌نژاد همچنين مخالفت خود را با دانشجوي پولي اعلام كرد و اظهار داشت: احمدي‌نژاد با دانشجو شدن فقط به خاطر پول، مخالف است و وزارت علوم مامور شده روش غلط گذشته را اصلاح كند.

وي در پاسخ به انتقاد يكي از دانشجويان مبني بر اين كه اين دولت با روي كار آمدن خود خدمات دولت‌هاي گذشته زير سؤال برده اظهار داشت:افتخار دولت اين است كه تاكنون خدمات هيچ كدام از دولت‌هاي گذشته را زير سؤال نبرده اما شما نبايد انتظار داشته باشيد كه دولت عدالت را دنبال نكند يا در مقابل فشار كوتاه بيايد.
در اين قسمت از سخنان رئيس‌جمهور همهمه در سالن براي برهم ريختن برنامه سخنراني به اوج خود رسيد كه احمدي‌نژاد در پاسخ به آن كساني كه شعار خفقان مي‌دادند اظهار داشت:خفقان را مي‌بينيد عده‌ كمي اجازه نمي‌دهند، اكثريت از حقشان استفاده كنند. دولت بازترين شرايط سياسي را ايجاد كرده كه مي‌بينيد مطبوعات همه چيز مي‌نويسند و بعد هم ادعا مي‌كنند كه خفقان وجود دارد.

وي در ادامه سخنانش با اشاره به سخنان حضرت امام كه اگر ديديد دشمنان با چيزي مخالفت مي‌كنند بدانيد آن چيز حق شماست، گفت: آمريكا و انگليس مي‌خواهند حقوق همه ملت‌ها را ببلعند و به همين جهت با حيات مستقل ملت ايران و دستيابي ملت ما به انرژي هسته‌اي مخالفند، چرا كه مي‌دانند دستيابي ملت ما به اين انرژي مساوي با تبديل شدن ايران به ابرقدرت بي‌منازع در جهان است.
احمدي‌نژاد با بيان اين كه ملت ما شجاع است و جوانانش از تهديد هيچ قدرتي نمي‌هراسند، افزود: دشمنان گام به گام در حال عقب رفتن هستند و عليه ايران هيچ كاري نمي‌توانند انجام دهند،چرا كه مسير رسيدن به قله هسته‌اي پيموده شده و با يك گام ديگر،در دهه فجر جشن بزرگ هسته‌اي ايران برگزار خواهد شد.

 

رئيس ‌جمهور خطاب به دو يا سه كشور غربي كه عليه حق مسلم‌ ايران تلاش مي‌كنند گفت: از اين پس اقدام شما عليه ملت ايران را خصمانه تلقي مي‌كنيم و متناسب با اقدام شما اقدام خواهيم كرد.
وي ادامه داد: آمريكا و انگليس مي‌دانند كه در اين صحنه حريف ملت ايران نخواهند شد اما مي‌خواهند با جنگ رواني و تفرقه اهدافشان را به پيش ببرند.
رئيس‌جمهور پايداري در انرژي هسته‌اي را موجب پيشرفت در اقتصاد ايران دانست و اظهار داشت: برخي گروه‌ها به خاطر رفاه طلبي در مقابل اين حق ملت ما مي‌ايستند و حرفهاي آمريكا را تكرار مي‌كنند، اما بايد مطمئن باشند كه پول و وقت صرف شده براي انرژي هسته‌اي حتي يك ريال هم اضافه نبوده و ايران با كمترين هزينه اين قله پرافتخار را فتح مي‌كند.

در حالي كه همهمه دانشجويان همچنان ادامه داشت و اكثريت دانشجويان با سردادن شعار «منافق حيا كن دانشگاه را رها كن» سعي داشتند گروه قليلي كه قصد به هم زدن سخنراني را داشتند آرام كنند رئيس‌جمهور به يكي از خاطرات خود اشاره كرد و گفت: در اوايل انقلاب يكي از دوستان ما به گروهك منافقين ملحق شد، به او گفتيم كه آن آقايي كه سر كرده آن گروهك است نوكر آمريكا و بيگانه پرست است، اما قبول نكرد ولي باز هم به او گفتم كه در هر حال بعدها هم بنشينيم و با هم صحبت كنيم اما به من گفت كه به ما گفته‌اند نبايد با اينها حرف بزنيد.
رئيس‌ جمهور ادامه داد: دانشجو همه حرفها را مي‌شنود،مبادا كسي پيدا شود كه در گوشش پنبه بگذارد و نخواهد حرفها را بشنود.

وي با اشاره به اوايل روي كار آمدن دولت نهم گفت:مي‌گفتند اين دولت تنها است و چپ و راست قبولش ندارد و مي‌گفتند با فشار سياسي،در مدت 6 ماه تا دي ماه سال 84 اين دولت را ساقط مي‌كنيم و براي اين كار طراحي كرده بودند و به بيرون پيغام فرستاده بودند.
احمدي‌نژاد تصريح كرد: در آن زمان بيش از 60 نفر از شخصيت‌هاي سياسي از ما وقت گرفتند و به ملاقاتمان آمدند و مي‌گفتند آمريكا قرار است در فلان روز به فلان نقطه‌ها از ايران حمله كند، من بررسي كردم و ديدم منشا همه اين خبرها يك كانون واحد است و به آنها گفتم اگر با آمريكايي‌ها ارتباط داريد به آنها بگوييد كه ملت ايران بيدار است و فريب شما را نخواهد خورد.

در اين لحظه دانشجويان در حمايت از نظام مقدس جمهوري اسلامي شعار سر دادند «حسين، حسين شعار ماست شهادت افتخار ماست»، « واي اگر خامنه‌اي حكم جهادم دهد»
احمدي‌نژاد به نامه خود خطاب به رئيس‌جمهور آمريكا اشاره كرد و اظهار داشت: من اين ‌نامه را با وضو نوشتم و مي‌گفتم خدايا براي پرچمدار نظام سلطه هدايت قرار بده و دلش را به سمت عدالت نرم كن و بعد هم بحث مناظره مطرح كرديم اما نپذيرفتند،گفتيم با مشاورانتان بياييد و باز هم قبول نكردند و در نهايت در سفري كه به آن كشور داشتيم، در جلسه با شوراي روابط خارجي 28 نفر از آنان در برابر يك نفر قرار گرفتند.

در اين قسمت از سخنان رئيس‌جمهور همان تعدادي كه از ابتدا قصد برهم زدن جلسه را با سردادن شعارهاي تشنج آفرين داشتند، شروع به آتش زدن تصاوير احمدي‌نژاد كردند كه احمدي‌نژاد اظهار داشت: پيشگامان ما در راه دفاع از آزادي حقيقي و عدالت مانند شهيد رجايي جان و تنشان را سوزاندند و افتخار امثال بنده رسيدن به آن جايگاه و سوختن در راه تعالي اين ملت است.آمريكايي‌ها بدانند ما اگر هزار بار هم بسوزيم، يك سانتي‌متر از آرمانهايمان عقب‌نشيني نمي‌كنيم.

دانشجويي پيش از سخنان رئيس‌جمهور از احمدي‌نژاد خواسته بود كه مهرورزي را تعريف كند كه رئيس‌جمهور در اين بخش از سخنانش گفت: مهروزي يعني اين كه همه روزنامه‌ها، افراد و سياسيوني كه به احمدي‌نژاد بد و بيراه مي‌گويند، احمدي‌نژاد همه آنها را از ته دل دوست دارد و خدا شاهد است حاضر نيستم در رسيدن به قله تعالي به كسي آسيبي وارد شود،اما مي‌دانم كه علت اصلي مخالفت آنان اين است كه احمدي‌نژاد از دانشگاه برخاسته تا عدالت را پيگيري كند.
در همين هنگام دانشجويان براي حمايت از سخنان رئيس‌جمهور شعار دادند «ابوالفضل علمدار احمدي‌نژاد نگهدار.» كه رئيس‌جمهور در پاسخ گفت: حضرت ابوالفضل اين جوانان شجاع را نگهدارد.
وي در تشريح لزوم اجراي عدالت در كشور اظهار داشت:عده‌اي عادت كرده‌اند كه با يك تلفن، هزار ميليارد تومان وام ارزان از كيسه ملت بگيرند كه وقتي دولت جلوي آنها مي‌ايستد مي‌گويند دولت ضد بخش خصوصي است. اما در حقيقت ما ضد بخش اختصاصي هستيم كه عده‌اي همه چيز را متعلق به خودشان يا عده‌اي خاص بدانند.

احمدي‌نژاد ادامه داد: عده‌اي در خوش آب و هواترين مكان‌ها، زمين‌ها را هكتار هكتار گرفته‌اند و براي تفريح خودشان در آن ويلا ساخته‌اند در حالي كه يك جوان در همان شهر با روزها و ماه‌ها دوندگي قادر نيست زمين كوچكي براي اشتغال خود به دست آورد، به همين علت احمدي‌نژاد با اين اقدامات مخالف است و با فريادهاي آنها از صحنه خارج نخواهد شد.

رئيس‌جمهور درباره اعلام اسامي همين مفسدين گفت: وقتي اسامي آنها اعلام مي‌شود انواع گروه‌هاي سياسي كه به احتمال زياد با اينها ارتباط دارند صدها مقاله عليه دولت منتشر مي‌كنند،كساني كه عادت كرده‌ بودند هزاران هكتار زمين اين ملت مظلوم را در اختيار بگيرند و براي خودشان امپراتوري راه بيندازند همانها هم مي‌توانند وارد بازار مرغ، تخم‌مرغ و مسكن شوند و در راه خدمت دولت به مردم مشكل ايجاد كنند.
در اين بخش از سخنان رئيس‌جمهور يك نارنجك صوتي در سالن با صدايي مهيب منفجر شد كه رئيس‌جمهور گفت: «توپ تانك مسلسل ديگر اثر ندارد» و دانشجويان نيز همين شعار را بارها تكرار كردند.
احمدي‌نژاد ادامه داد: دانشجويان ما راه خود را يافته‌اند و با تلاش عده‌اي دانشجو نما از صحنه خارج نمي‌شوند.

وي در ادامه سخنانش درباره عدالت گفت: ما هر جا كه دست مي‌گذاريم صداي آن عده معدود در مي‌آيد و فرياد اقتصاد سر مي‌دهند، در حالي كه همه شاخص‌هاي اقتصادي كشورمان، هم اكنون رو به جلو است.
رئيس‌جمهور در اين بخش از سخنان خود به تشريح بهبود و رشد وضعيت اقتصادي كشور پس از روي كارآمدن دولت نهم اشاره كرد كه آمار و ارقام اعلام شده از سوي رئيس‌جمهور در مورد وضعيت صادرات و واردات، مسكن، لايحه متمم بودجه سال 85 و ساير مسائل اقتصادي به دليل همهمه فراوان براي خبرنگاران دقيقاً واضح نبود و به همين دليل از ذكر جزئيات اين آمار و ارقام در اين خبر خودداري مي‌كنيم، تا خبر دقيق آن به دست ما برسد.

احمدي‌نژاد بناي دولت را بر كار علمي و سرمايه‌گذاري درست دانست و گفت:از سال 82 يك باند اقتصادي براي چپاول ثروت ملت ارزش سهام را در بورس دستكاري كردند،تا صدها ميليارد تومان به جيب بزنند همانها وقتي اين دولت روي كار آمد مي‌گفتند دولت مخالف بورس است و احمدي‌نژاد بورس را حرام مي‌داند و به همين دليل بورس شكست خواهد خورد،اما اكنون مي‌بينيد كه چندين ماه است كه با حاكم شدن آرامش در بورس اين بخش اقتصادي از كشورمان شفاف است و زد و بند در آن كاهش يافته است.
وي مبادله در بورس كشورمان را روزانه بيست ميليارد تومان عنوان كرد و خاطرنشان ساخت:بورس ما امروز فعالترين بورس منطقه است و با يك بورس واقعي قطعاً با جلوگيري از واگذاري‌هاي رابطه‌اي حقوق ملت ايران را به بيت المال برخواهيم گرداند.

دراين هنگام عده‌اي با سردادن شعارهايي احمدي‌نژاد را ديكتاتور مي‌ناميدند كه رئيس‌جمهور گفت: زماني كه من بحث هولوكاست را مطرح كردم عناوين خلاف زيادي به من دادند كه حتي در يك نشريه غربي 16عنوان از جمله تروريست، ديكتاتور و تير خلاص‌زن به من داده بود اما همگان مي‌دانند كه ديكتاتور بزرگ آمريكاست و احمدي‌نژاد يك دانشجو است كه تا آخر نيز دانشجو باقي خواهد ماند.
وي وزير علوم و مسئولان دانشگاهي را موظف به تلاش براي ايجاد محيط نشاط و مهرورزي در دانشگاه‌ها دانست و با تاكيد بر آزادگي، صداقت، استقلال و ايستادگي گفت: محيط دانشگاه بايد پر از صميميت و دلسوزي باشد و احمدي‌نژاد از كساني كه به او اهانت مي‌كنند كوچكترين ناراحتي و كينه‌اي نخواهد داشت.
وي در پايان به اين مسئله كه در زمان كنكور در دانشگاه اميركبير نيز قبول شده بود، اما به دلايل شخصي به دانشگاه علم و صنعت رفت اشاره كرد و اظهارداشت: من خود را يكي از دانشجويان دانشگاه اميركبير مي‌دانم و افتخار مي‌كنم.

+ نوشته شده توسط علیرضا در سه شنبه بیست و یکم آذر 1385 و ساعت 10:41 |
 
چقدر متمدن شدیم. من هیچی نمی‌گم. البته الان.
فوران شور دانشجویان. آزادی است آیا؟
کدام یک اشتباه میکنیم؟
حاشیه حضور احمدی نژاد در دانشگاه امیرکبیر
 
احمدی نژاد منتقدان خودش را هم دوست دارد

 

 

 

 

بخوانید:
آمريكايي‌ها بدانند ما اگر هزار بار هم بسوزيم، يك سانتي‌متر از آرمانهايمان عقب‌نشيني نمي‌كنيم.

+ نوشته شده توسط علیرضا در دوشنبه بیستم آذر 1385 و ساعت 18:16 |
 

 این آقا رو به جا میآرید؟

 

بابا جناب سرهنگ صدوقی رئیس پلیس ۱۱۰ خودمونه!

البته چند سالی گذشت بعد ایشون( تا همین چند ماه پیش)

 رئیس مبارزه با مفسد اجتماعی  معروف در خیابون وزرا بودند!!

حالا چرا قیافشون اینجوری شده ...

خوب انتخاباتِ و طوفانها و جریانها و بادهای مختلف ...

ولی من الان فکرم به یه چیز دیگس به اینه که مردمی که حرص و

 جوش حجاب و ارزشها وجلوگیری از فساد و ...  رو داشتن و دارن

به امید مبارزه با مفاسد اجتماعی این آقایون تو خونه هاشون نشستن

تازه جالبتر اینکه گروهی از اقلیتهای دینی از ایشون حمایت کرده و

 رفع مشکلات  اقلیتهای دینی رو با انتخاب ایشون حل شده میدونن!!

 

+ نوشته شده توسط علیرضا در دوشنبه بیستم آذر 1385 و ساعت 17:45 |

 

دوروز پیش کنگره جوانان اصلاح طلب به منظور عوام فریبی دوم خردادی ها

 

در تالار تفاهم برگزار شد

 

در این کنگره متشنج  شعارهایی علیه ارزشها داده شدو کارهایی که در

 

دوران اصلاحات آمریکایی به آنها عادت کردیم صورت گرفت که ذکر اونا جز ..

 

فایده ای نداره

 

فقط چند جمله از افاضات حجت الاسلام خاتمی رو برای انبساط خاطرتون

 

عرض میکنم:

 

ما باید دموکراسی را بر سر سفره ها بیاوریم

 

اصلاحات در صدد تغيير معادلات قدرت و نهادهای اقتصادی، اجتماعی، سياسی و بين المللی

 

در جامعه ماست.

 

عوام فريبی ها و هياهوها فرو خواهد نشست.

 

حركت ملت ايران در هشت سال باشكوه اصلاحات خواهد ماند و هنگامی كه اين هياهوها

 

كنار رود، ملت خواهد ديد كه جريان اصلاحات جريان نيرومندی است كه تداوم دارد

 

البته اگه به تصویر نگاه کنید دمکراسی رو سر سفره هیئت دولت خاتمی ویبینید

 

در حال نوش جان کردن دموکراسی البته برای افراد خاص

+ نوشته شده توسط علیرضا در پنجشنبه شانزدهم آذر 1385 و ساعت 16:5 |
 

سالگرد تعطیلی شلمچه است

 

امروز سالگرد تعطیلی شلمچه است به مسعود دهنمکی تبریک میگم و او را از شیر مردانی میدانم که در روزگار تنهایی یک تنه در مقابل هوچی گری ها ایستاد و مبارزه کرد و تا جایی که توانست و از دستش بر میآمد صف شکن دفاع از ارزشها و ولایت و شهدا بود بدون هیچ چشم داشتی!!

واین باید برای ما درس باشد که زود خودمان را نبازیم!!

روزنامه ای دوم خردادی چند سال پیش با مسعود دهنمکی مصاحبه ای کرد که خوندنش برای یاد گذشته خالی از لطف نیست

«مسعود ده‌نمکي» به عنوان کسی که در نشریات خود همواره به مسئله جنگ می‌پرداخته و خودش نیز سابقه حضور در جبهه را داراست بخوبی می‌تواند نماینده افکار بخشی از نسلی باشد که در جنگ حضور داشته‌اند، البته فقط بخشی از نسل جنگ؛ بخشی که سالهاست در جامعه تحت عنوان کلی «حزب‌اللهی» شناخته می‌شوند.
زیر زمین کوچک و تاریک یکی ار خانه‌های خیابان شهید بهشتی، دفتر نشریه دوکوهه است که پس از چند بار تماس گرفتن با آقای ده‌نمکی، برای گفتگو به آنجا دعوت می‌شویم. وقتی در اواسط گفتگو ناگهان اتاق روشن می‌شود، تازه می‌فهمیم که تاریکی بخاطر نبودن برق بوده است و آنجا برق هم دارد! ده‌نمکی گفتگو را با جمله‌ی «حرفی برای گفتن ندارم» شروع می‌کند، اما دو ساعت و نیم یک‌نفس برایمان حرف می‌زند و پاره‌ای از اوقات حتی مجال سوال کردن هم به ما نمی‌دهد.
«مسعود ده‌نمکي» به عنوان کسی که در نشریات خود همواره به مسئله جنگ می‌پرداخته و خودش نیز سابقه حضور در جبهه را داراست بخوبی می‌تواند نماینده افکار بخشی از نسلی باشد که در جنگ حضور داشته‌اند، البته فقط بخشی از نسل جنگ؛ بخشی که سالهاست در جامعه تحت عنوان کلی «حزب‌اللهی» شناخته می‌شوند.
شما را به خواندن گفتگو با ده‌نمکی درباره «جنگ و جامعه» به‌مناسبت سالروز پذیرش قطعنامه (بیست و هفت مرداد) دعوت می‌کنیم.

 


 اگر برای شروع صحبتی دارید بفرمایید.

زمان جنگ وقتی میکروفن را دست بچه‌ها می‌دادند، بچه‌ها می‌گفتند: بسم‌الله‌الرحمان‌الرحیم، من صحبتی ندارم، والسلام علیکم و رحمة‌الله. حالا هم همینطور است!

البته فکر کنم شما الان صحبت زیاد داشته باشید.

 نه، صحبتهایم تمام شده است. چند وقتی است حس می‌کنم حرفهایم تمام شده است. حرف‌زدن که دردی را دوا نمی‌کند، مشکل ما در عمل کردن است. به قول شما دانشجوها، باسوادها ما یک اوت‌پوت (خروجی) برای حرف زدن داریم و چهار تا این‌پوت (ورودی) برای شنیدن، دوتا گوش و دوتا چشم. متاسفانه در جامعه ما برعکس است، بیشتر از اینکه دریافت داشته باشیم، صادر کننده هستیم و حرف می‌زنیم، کنتور هم نمی‌اندازد که راست و دروغ معلوم شود. فقط نگاه می‌کنیم کی قشنگ حرف می‌زند، نه اینکه کی حرفِ‌قشنگ می‌زند. نگاه می‌کنیم به اینکه حرف را کی‌می‌زند، نه اینکه چه حرفی می‌زند. همه چیز برعکس شده است. بعد هم من تصور می‌کنم فضای جامعه ما، فضای گفتمان نیست، نه اینکه دنبال مقصر باشم، نه اینکه تقصیر منِ فاشیست باشد یا شمای آزادیخواه. این چیزی است که من دیده‌ام. دانشگاه و محافلمان بیشتر به استادیومهایی که در روم باستان وجود داشتند و در آنجا گلادیاتورها را به جان هم می‌انداختند شبیه بود. مناظره‌هایمان در دانشگاه به این شکل بود که دو نفر را می‌انداختند وسط ببینند کی، کی را ضربه می‌کند. اندیشه تعطیل بود، مخ تعطیل بود. از روی تعصب برخورد می‌شد، منتظر بودند ببینند یک عده خاص چه می‌گویند، بعد از آن‌طرف یک عده سوت و کف می‌زدند و یک عده دیگر هم در آنطرف تکبیر می‌گفتند.
این فضایی بود که من در جامعه احساس کردم و در آن چندین سال حرف زدم و امروز فکر می‌کنم حرفهایم را زده‌ام، یعنی همان جمله‌ای که در اول هم گفتم.

 این نتیجه‌گیری بوی خستگی هم می‌دهد؟

 نه! خصلتی در ما بچه‌های جنگ وجود دارد و هنوز هم مانده است که می‌گوییم: بسیجی خستگی را خسته کرد. خاطرم هست برای انجام یک عملیات یک‌سال تمرین می‌کردیم، وقتی هم که عملیات می‌شد، مثلا لشگر به عملیات می‌رفت، تیپ برمی‌گشت، تیپ را دوباره می‌بردند، گردان بر‌می‌گشت، گردان را دوباره می‌بردند، گروهان برمی‌گشت، گروهان را می‌بردند، دسته برمی‌گشت، بعد دسته‌ها را با هم ادغام می‌کردند و یک گروهان دیگر تشکیل می‌شد و می‌فرستادند . این روند تا موقعی که زنده بودیم ادامه داشت، هیچ‌وقت خستگی را نمی‌فهمیدیم. بعد هم شکست و پیروزی برای ما یکی بود، فقط از فقدان و فراق بچه‌ها که رفتنی می‌شدند گاهی دلمان می‌گرفت. جنگ برای ما اینطوری بود. بعد از جنگ هم این‌حالت تکرار شد. از شصت و هفت تا الان هشتاد و دو می‌شود پانزده سال. اوایل بلد نبودیم، نشریاتی را روی کاغذ در می‌آوردیم و در نماز جمعه به در و دیوار می‌زدیم. بعد لثارات را راه انداختیم که بیرون آمدم، شلمچه را راه انداختیم که بستند، جبهه‌ را راه‌انداختیم که باز هم بستن ، صبح را دایر کردیم به مشکل اداری برخورد، بعد هم دوکوهه که تا الان هم ادامه دارد و همان حکایت است، گروهان می‌رود، گردان می‌رود و ... اما نه! خستگی در کار نیست.

 آقای ده‌نمکی! چه خبر؟ هنوز هم جنگ است!؟


 از روزی که قضیه هابیل و قابیل پیش آمد، جنگ بود، دعوای حق و باطل همیشه بوده است. اگر کسی فکر کند یک روز جنگ نخواهد بود یا یک روز جنگ تمام خواهد شد، معلوم است نسبت به حق و باطل احساس مسئولیت ندارد، یعنی می‌خواهد تماشاچی باشد، می‌خواهد طرف دعوا نباشد، خیلی آدم خوبی که باشد برای پیروزی حق دعا می‌کند.

 فکر می‌کنم یکی از مشخصه‌های کسانی که آن‌زمان در جنگ می‌جگیدند، وجود هدف بود، در هر صورت پیروزی از آن آنها بود، اگر جایی را می‌گرفتند یا اگر شهید می‌شدند به خواسته‌شان می‌رسیدند، ولی برای این جنگی که الان می‌گویید هدف مشخص نیست. ضمنا خیلی از کسانی که خودشان در جبهه بوده‌اند و در آن فضا بزرگ شده اند، کسانی که ماهها سابقه جبهه دارند و هنوز از آن ایام با احترام یاد می‌کنند و با قداست صحبت می‌کنند، وقتی پای صحبتشان می‌نشینی یک عده دیگر را مثال می‌زنند که آنها هم در جبهه بوده‌اند و حرفهای دیگری می‌زنند.

 اینکه می‌گوییم در جنگ پیروزی یا شکست فرقی نمی‌کرد باید به یک نکته توجه کنیم. ما در این قضیه دو تا واژه داریم که باید تعریف کنیم، ما یک نتیجه‌محور داریم و یک تکلیف‌محور. برای کسی که نتیجه محور نباشد، هیچ وقت دلسردی حاصل نمی‌شود، هیچ وقت فکر نمی‌کند برای پیروزی یا شکست می‌جنگد، بلکه برای ادای تکلیف می‌جنگد. کسی که برای ادای تکلیف بجنگد کم نمی‌آورد. حالا هم قضیه به اینصورت است، با این تفاوت که خیلی سخت‌تر از آن زمان است، اسمش را گذاشته‌اند جهاد اکبر که بعد از جنگ یا جهاد اصغر شروع می‌شود.
در جنگ جدید شاخصه‌ها تغییر کرده‌است. خیلی‌ها باور نمی‌کردند که بعد از جنگ شرایط اینقدر برایشان سختتر از زمان جنگ شود، فکر می‌کردند توپ خمپاره، میدان مین، دست و پا قطع شدن خیلی هراس دارد، فکر نمی‌کردند ماندن بعد از آن، بدون میدان مین و بمب شیمیایی اینقدر سخت‌تر باشد. خیلی‌ها هم که ماندند گول خوردند، فکر کردند خبری است، فکر کردند آخر کار را می‌بیند.
شهید باکری می‌گوید، بعد از جنگ بچه‌ها سه دسته می‌شوند، عده‌ای از جنگ پشیمان می‌شوند، حالا اینها آدمهای بدی هستند یا خوب، باید دید. امام می‌گوید « نگذارید پیشکسوتان جهاد و شهادت در پیچ و خم زندگی خود به فراموشی سپرده شوند. »
در روسیه هنوز پالتو فلان سرباز که در جنگ تیر خورده را در موزه جنگ نگه می‌دارند، هنوز در آلمان جانبازهای جنگشان در اتوبوسها جای مخصوص دارند، هنوز در آمریکا خیابانهایی به نام شهدایشان هست، پروفسور مولانا برای من تعریف می‌کرد که عیب کلینتون این بود که سابقه جبهه نداشت، سناتورهای آمریکا وقتی می‌خواهند پز بدهند می‌گویند من در فلان جنگ بوده‌ام، حتی اگر جنگشان تجاوز گرانه باشد، ولی افتخار می‌کنند و جزو سوابقشان محسوب می‌کنند. حالا جامعه ما به جایی رسیده است که وقتی کسی که به جبهه رفته است برای درمانش مراجعه می‌کند، می‌گویند می‌خواستی نروی، یا وقتی شکم زن و بچه‌اش را سیر می‌کند می‌بیند آنهایی که آن موقع نیامدند و رفتند و درس خواندند و تخصص کسب کردند حالا همه کاره شده‌اند و حالا اطلاعیه می‌زنند که فلان اداره اینقدر آبدارچی می‌خواهد و خانواده رزمندگان و شهدا در اولویت قرار دارند. خوب آدم حق دارد از گذشته‌اش پشیمان شود. حالا کاری به شخص ندارم ولی مسئولین جواب خواهند داد، امام در وصیت‌نامه‌شان می‌فرمایند مسئولین اگر غفلت کنند در آتش قهر الهی خواهند سوخت، می‌بینیم خدا با مسئولین چه خواهد کرد بخاطر کوتاهی‌شان.
شما دانشجویید، تاریخ خواهده‌اید، دیده‌اید نقشه ایران در زمان هخامنشیان و بعد از آن را که چه وسعتی داشت، از آن زمان هر موقع جنگی پیش آمده، هر دفعه قلمرو ایران کوچک و کوچک‌تر شده است، الا در همین جنگ. هیچ وقت نبود دشمن حمله کند و بخشی از خاک ما را نگیرد. جنگی که هشت سال طول کشید و یکی از طولانی‌ترین جنگهای دنیا بود، جنگی که وقتی تمام شد ما از بیست و هشت کشور دنیا اسیر آزاد کردیم، سربازان سودان و یمن و ... می‌آمدند و جزو عراقی‌ها می‌جنگیدند. جنگی که هواپیمایش را فرانسه اجاره می‌داد، تی‌هفتاد و دو هایش را روسیه می‌داد، گازهای شیمیایی‌اش را بلژیک و آلمان و فرانسه می‌دادند، دلارهایش را عربها می‌دادند، آواکسهایش را آمریکاییها می‌دادند، همه دنیا یک طرف پشت سر عراقیها بودند. حالا این‌طرف کی‌ها ایستاده بودند، من روی این خیلی حرف دارم که جنگ که پیش آمد کی‌ها جنگیدند، هر چه که بود نتیجه این شد که تنها برهه‌ای از تاریخ ایران بود که در جنگ مرزهای ما دست نخورد.
حالا توجه کنید اگر در ژاپن همه مردم جنگیدند، اگر در کره همه مردم جنگیدند، اما اینجا اینطوری نبود، امام می‌گفت مملکتی که بیست میلیون جوان دارد باید بیست میلیون تفنگ‌دار داشته باشد، نه! اینطوری نبود، اینها حرفهایی از جنگ است که نمی‌گویند.
ما برای نیرو له‌له می‌زدیم، مردم نمی‌دانستند والفجر چندم است ولی می‌دانستند قسمت چندم سریال اوشین است. شبهای عملیات برخی اوقات مرخصی می‌گرفتیم و به تهران می‌آمدیم، خیابانها خلوت بود، می‌پرسیدیم چه خبر است، می‌گفتند امشب تلویزیون اوشین دارد و مردم در خانه‌هایشان هستند. شما برای اعزام یک سپاه صد هزار نفری مشکل داشتی ولی صف کنکور از اینجا بود تا کیلومترها.
خاطرم هست یک جوانی بود که یک روز آمد به مسئول گردان ما گفت تصفیه بدهید. مسئول گردان گفت نمی‌توانم، جوان گفت من مستاجرم و وسائل من را داخل کوچه ریخته‌اند و می‌خواهم بروم و جمع کنم. مسئول گردان هم به او مرخصی داد. جوان رفت و برگشت و گفت رفتم خانه مادر زنم، وسائل و زن و بچه‌ام را گذاشتم خانه مادر زنم و خودم آمدم برای عملیات، بعد در همان عملیات شهید شد. این معامله‌ای بود که پشت جبهه مردم ما با اینها می‌کردند.
حالا صدام یک روز می‌رود به یک بیمارستانی در بغداد به مجروحین سر بزند، طبقه پنجم بیمارستان به یک نفر که پایش قطع شده است می‌گوید: خوب رسیدگی می‌کنند؟ ، او هم جواب می‌دهد نرسیده‌اند که پایم اینطوری قطع شده است. صدام هم رئیس بیمارستان را از طبقه پنجم می‌گیرد و به داخل حیاط پرت می‌کند. بخاطر همین عراق وقتی می‌جنگد در سال آخر جنگ سه میلیون نیرو دارد.

 وضعیت عراق بعد از آن چه؟

 سه میلیون نیرو دارد که هشت سال جلوی ما می‌جنگد، اینکه بعدش چه می‌شود تحلیلش را بگذاریم برای بعد. حالا شما هم توی موضع افتاده‌اید، چون نمی‌توانید جواب آنموقع را بدهید، می‌خواهید به بعدِ صدام و دیکتاتور منشی او بچسبید. من منظورم نقد صدام نیست، نقد خودمان است.

 

 به هر حال در جامعه ما الان هر چقدر هم کم لطفی باشد، یک جانباز از یک احترامی برخوردار است.

 احترام برای شکم زن و بچه شما نان و آب نمی‌شود، تازه همه هم احترام نمی‌گذارند. شما توجه کنید که وضعیت عراق با ما فرق داشت، عراق بعد از جنگ با ما یک جنگ دیگر هم داشت، نه یک جنگ، دو تا جنگ دیگر. درباره‌ی عراق زیاد می‌شود حرف زد، ما فعلا مسائل داخلی خودمان را طرح می‌کنیم.
به هر حال شهید باکری می‌گوید سه دسته می‌شوند، یک عده پشیمان می‌شوند، یک عده غرق در دنیا می‌شوند که زندگیشان را جبران کنند و به بقیه برسند، یک عده هم از غصه دق می‌کنند. اما تعبیر امام در پیام قطعنامه یک چیز دیگر است. بعد از اینکه می‌گوید من جام زهرآگین قبول قطع‌نامه را نوشیدم، بعد از اینکه می‌گوید فرزندان عزیز انقلاب می‌دانم به شما سخت می‌گذرد ولی مگر به پدر پیر شما سخت نمی‌گذرد، می‌دانم شهادت نزد شما شیرین‌تر از عسل است ولی مگر برای پدر پیر شما اینگونه نیست. یک طوری دعا می‌کند و می‌گوید خدایا شهادت را نصیب ما کن. سید احمد می‌گوید بعد از قبول قطعنامه ما خنده امام را ندیدیم، اغراق نمی‌کند. درست یکسال بعد هم امام رحلت می‌کند. ولی در همان پیام قطع‌نامه که می‌گوید من جام زهر را نوشیدم، بعد از آن هم می‌گوید جنگ ما، جنگ عقیده است، جنگ ما، جنگ ایمان و رذالت است، جنگ فقر و غناست و تمام شدنی نیست. بعد جبهه جدیدی را باز می‌کند که دیگر هزار و چهارصد کیلومتر مرز شلمچه تا ارومیه نیست. یک جنگ اعتقادی است که خانه‌هایمان، خیابانهایمان و همه دنیا را در بر می‌‌گیرد و شما مجبوری سر این اعتقاد با همه بجنگی، یعنی اگر شهید باکری بود و پیام امام را می‌شنید می‌گفت دسته چهارمی هم هستند که غصه می‌خورند ولی همچنان برای آرمانشان می‌جنگند. این دسته چهارم مهم است، ما تازه در جنگ هم خود بچه‌های جنگ را به چند دسته تقسیم می‌کردیم، یک عده برای رفع تکلیف می‌آمدند، سه ماه می‌آمدند جبهه یک سابقه‌ای دستشان می‌آمد و برمی‌گشتند خانه، یا بعضی‌ها اگر ماموریت پیش می‌آمد می‌آمدند، بعضی هم بودند که خودشان را وقف جنگ می‌کردند.
در این وادی جدید، این دسته چهارم مهم هستند، این جنگ جدید قضیه آن فرق می‌کند، قبول دارم که شاید شما اینها را می‌بینید، شاید محیط شما اینقدر سالم هست که می‌گویید هنوز جانبازان را احترام می‌گذارند. ولی من دیده‌ام جانبازی که گدایی کند، دیدم جانبازی را که وقتی به ادارات می‌رود نمی‌گوید جانباز هستم و می‌گوید تصادف کرده‌ام یا می‌گوید مادرزادی اینطوری بوده‌ام، من اینها را دیده‌ام. در جبهه جدید، اگر دیروز پای شما روی مین می‌رفت، درصد جانبازی می‌گرفتی، ولی امروز در جنگ اعتقادی وقتی وسط بیایی، با انگ و اتهام از شما استقبال می‌شود. تا دیروز خوب بودی، تا موقعی که خون بدهی و امنیت دیگران را تامین کنی خوب هستی، ولی وقتی وارد این عرصه می‌شوی بد هستی، می‌گویند استفاده ابزاری از شهدا می‌کند، می‌نشینی و می‌گویی باکری شهردار این مملکت بوده است، می‌رفت خانه پیرزن و کمکش می‌کرد، انسان را یاد داستانهای دینی می‌اندازد، کاری که حضرت علی و سلمان می‌کردند، وقتی می‌گویی مثل آن باشید، خانه چند ملیاردی و این چیزها نباشد، تا این را می‌گویی، می‌گویند استفاده ابزاری از شهدا نکنید. تا می‌آیی بگویی زین‌الدین هم فرمانده بوده است، شما هم مثل او باشید، می‌گویند استفاده ابزاری از شهدا نکنید، یک کم دیگر اگر حرف بزنی و بخواهی سر این حرفها دعوا هم بکنی، انگ چماقداری و فاشیستی هم باید بخوری.

 آقای ده نمکی! نگفتید نتیجه آن جنگ از دید شما چه شد، قرار بود راه قدس از کربلا بگذرد، این شعاری است که هنوز هم می‌شود روی دیوارها دید.


  بله راه قدس از کربلا می‌گذرد، اما پیش می‌آید که شما در موقعیتی قرار می‌گیری که بین هست و نیست مردمت یک چیز را باید انتخاب بکنی. بعد از زدن هواپیمای مسافربری که اعلام خطری است برای عملیات هسته‌ای بر علیه تهران و بقیه شهرها، شما چه چیزی را انتخاب کردی؟ قبول قطعنامه را، جام زهر آگین را.
تا دیروز می‌گفتی اگر جنگ بیست سال هم طول بکشد ما ایستاده‌ایم، ولی امروز بخاطر مصلحت حاضر می‌شوی قطع‌نامه را قبول کنی، چه بسا برای یک حاکم گذشتن از حرفش سختتر باشد، یعنی ما می‌توانستیم باز هم بجنگیم، یکی دو تا شهر را هم با سلاح هسته‌ای می‌زدند، باز هم می‌جنگیدیم، می‌توانستیم بجنگیم، ولی این یعنی من روی حرفم می‌ایستم حتی اگر عملی نشود. امام می‌آید همه چیزی را که گفته است کنار می‌گذارد، این از خود گذشتگی یک حاکم است که نمی‌آید خودخواهی کند، اما اینکه چطور جنگ تمام شد، همان دنیایی که جنگ را با شما شروع کرد، همان دنیا وقتی می‌بیند شما دارید بصره را می‌گیرید، می‌داند گرفتن بصره همان و قطع شدن ارتباط عراق با آبها همان و سقوط صدام همان. همانها می‌آیند از او حمایت می‌کنند، قطع‌نامه تصویب می‌کنند و قطع‌نامه را به شما هم تحمیل می‌کنند.

 آقای ده‌نمکی، یک جمله‌ای گفتید که مردم ایران همه در جنگ حضور نداشتند و در ادامه صحبتها هم تاکید کردید که اگر به تمایل شخصی امام بود، تمایل داشتند که جنگ باز هم ادامه پیدا کند. یک انتقادی که به جنگ با عراق وارد می‌شود این است که یک اتفاقی افتاد که موجب شد بدنه‌ مردم ایران از جنگ دور بشوند و در واقع فقط بخش خاصی از بدنه جامعه جنگ را ادامه بدهند، بخصوص بعد از فتح خرمشهر. همین طولانی شدن جنگ، یعنی معکوس صحبتی که شما می‌کنید، یعنی عده‌ای از کسانی که در این زمینه صاحبنظر و آگاهند معتقدند جنگ ما بیش از حدی که باید طولانی شده است. خیلی‌ها معتقدند که شرایط مهیا بود که در همان سال شصت - شصت‌و‌یک جنگ متوقف شود و خیلی از این اتفاقات بعد از آن نیفتد، از جمله همین دور شدن مردم از جنگ.

 ببینید! حتی آمریکایی‌ها هم به این مسئله اعتقاد داشتند که صدام یک مهره‌ی غیر قابل اعتماد است، امروز یک حرفی می‌زند و فردا به راحتی زیر حرف خودش می‌زند، شما فکر می‌کنید چرا آمریکا شهر به شهر عراق را می‌گرفت ولی شورش داخلی اتفاق نمی‌افتاد؟ چون مردم دیده بودند صدام با حلبچه چه کرد. به مردم اعلام کرد که اگر حلبچه سقوط کند می‌زنمتان و زد، به همین راحتی همه یک شهر را قتل‌عام کرد.

 منظور من این بود که این عدم اقبال عمومی که می‌گویید، سال شصت و قبلش هم بود یا فقط سال شصت و هفت وجود داشت؟

ببینید جنگ ما یک جنگ فرسایشی بود. شما نگاه کنید اینکه می‌گویند امکان تمام شدن جنگ وجود داشته است، نه! اصلا اینطور نبوده. همانطور که شروع شدن جنگ دست ما نبود، تمام شدن آن هم دست ما نبود. اینها همه مغلطه است. اسناد و مدارک بسیار فراوانی وجود دارد. در خود قطعنامه پانصد و نود و هشت هم اینها مجبور شدند بندهایی را که ما می‌خواستیم قرار دهند. تازه بعد از شصت و هفت، آن بندهای قطعنامه که سازمان ملل اضافه کرد اجرا نشد چه برسد به سال شصت و یک.


 ببینید آقای ده‌نمکی من تاکیدم روی جمله عدم حضور همه مردم است، فکر می‌کنید سال شصت هم بود یا فقط به بعد از آن مربوط می‌شود.

جازه بدهید فاز اول مسئله را حل کنیم. اصلا تمام شدن جنگ دست ما نبود، سال شصت و یک یا بعد از فتح خرمشهر نمی‌شد جنگ را تمام کرد، اسناد و مدارک هم موجود است. تازه تا سال شصت و یک شما چه کسی را داری محاکمه می‌کنید؟ تا سال شصت‌و‌یک دنیا حتی حاضر نبود تجاوز را محکوم بکند، نمی‌گفت تجاوز است، می‌گفت جنگ تمام بشود. نه، اینطوری که نمی‌شد.
سال شصت‌و‌هفت وقتی ما دیوارهای بصره رسیدیم آقایان حاضر شدند که بگویند باشد، تعیین متجاوز هم می‌کنیم. این یعنی گرفتن امتیاز، این یعنی برد بین‌المللی، این یعنی اینکه نتیجه جنگ معلوم شد، و گر نه چه تضمینی بود که الان با افتخار بگوییم حتی یک وجب از خاک را هم از دست نداده‌ایم. در صورتی که آن شرایطی که آنها می‌گفتند، ما فقط خرمشهر را آزاد کرده بودیم، موسیان و خیلی جاهای دیگر هنوز در دست عراقی‌ها بود. اروند و قسمتهایی که در قطعنامه الجزایر سر آنها دعوا بود، هنوز دست عراقی‌ها بود، از کجا معلوم از آنها کنار می‌کشیدند؟ این بحث‌اول، که چرا جنگ آنجا تمام نشد، چون دست ما نبود و در آن شرایط تمام شدنی هم نبود.
اما اینکه چرا بعد از شصت‌ویک طوری شد که بین مردم و جنگ فاصله ایجاد شد، این یک بحث قابل نقد است که متاسفانه به آن نمی‌پردازند. از من می‌شنوید، من اعتقادم بر این است که متاسفانه مسئولین امر ما در آن شرایط کسانی بودند که یا بلد نبودند و یا نخواستند که روحیه و افکار عمومی مردم را با جنگ همراه کنند، عملیات روانی بلد نبودند. من این حرف را در نشریه‌ام هم نوشتم، جشنواره‌ای بود که از نشریات دفاع مقدس تجلیل به عمل می‌آوردند، مارفتیم آنجا دیدیم مدیر مسئول یکی از روزنامه‌های اصول‌گرا داشت سخنرانی می‌کرد و می‌گفت: ما البته احتیاجی به عملیات روانی برای کشاندن مردم به جبهه‌ها نداشتیم، مردم ما از سر تکلیف به جبهه می‌رفتند. چه کسی همچین حرفی را زده است!؟ چه کسی گفته ما به عملیات روانی احتیاج نداشتیم!؟ شما آمار خبرنگاران و فیلمسازان عراقی که در خطوط مقدم توسط ما اسیر شدند را بررسی کنید و با مقدار شهدایی که ما از این دسته داشتیم مقایسه کنید. جز چند نفر اصلا در این زمینه ما کسی را نداشتیم. رسانه‌های فرهنگی ما، جهت‌گیریشان در جهت هدایت افکار عمومی برای ایجاد یک مقاومت ملی نبود. اینها چیزهایی است که در دنیا تجربه شده است.

 این مسئولانی که شما روی آنها تاکید می‌کنید، من احساس می‌کنم در مقطع جنگ مورد تایید امام بودند، حتی رئیس جمهوری هم که انتخاب می‌شد مورد تایید بود، امام روی تک‌تک مسئولین نظارت داشتند.

 داشته باشد، به فرض اینکه حرف شما هم صحت داشته باشد، مسئول تبلیغات جنگ آن‌موقع آقای خاتمی بود، مسئول صداوسیمای شما آقای محمد هاشمی بود، اینجا بحث جناح نیست که الان شما بخواهی سریع در مقابل من جبهه‌گیری کنید. در مورد همین قطعنامه پانصدو نودو هشت، مسئول دولت شما آقای میرحسین موسوی بود و ریاست جمهوری هم آقای خامنه‌ای بود. من اعتقادم این است که آن‌کاری که باید می‌شد، نشد.
در این حد بدانید وقتی دنبال این سوالات می‌گردید، امام می‌گفت جنگ در راس تمام امور است. ولی برای همه مسئولین این نبود. ما در جنگ بودیم، می‌آمدیم بیرون می‌دیدم که جناح چپ و راست و فلان، جنگ‌شان بیشتر از اینکه با دشمن باشد، با خودشان است. امام می‌گفت جنگ در راس تمام امور است، بچه‌های بسیاری از مسئولین درخارج درس‌شان را می‌خواندند و تخصص‌های خودشان را کسب می‌کردند که امروز در مملکت همه کاره شده‌اند. امام می‌گفت جنگ در راس تمام امور است، ما یک ملیون و خرده‌ای داوطلب ورود به دانشگاه داشتیم ولی صف اعزام نیرو آنجوری نبود. جنگی می‌تواند به جنگ ملی تبدیل شود که تمام هم و غمش حتی بطور موقت هم که شده معطوف جنگ شود.

 قرار بود جنگ ملی باشد یا ایدئولوژیک؟


 قرار بود ملی باشد، ملی‌ایدئولوژیک، اگر شما ملی‌گرا هم باشی، بالاخره چطور شما اینهمه به عربها فحش می‌دهید، می‌گویید عربها زبان ما را فلان کرده‌اند، آنجا که دیگر تجاوز اعراب بود، می‌خواستند خوزستان شما را عربستان کنند، چطور عرق ملی نهضت‌آزادی و ملی‌گراها آنتریک نشد، آنجا نیامدند. تازه در طول جنگ هر روز بیانیه صادر می‌کردند بر علیه جنگ ما، هر جای دیگر دنیا بود جزو ستون‌پنجم که روحیه مردم را تضعیف می‌کردند، اعدام می‌کردند. مملکت ما اینطوری بود، به قول شما دموکراسی و جامعه چند صدایی. هیچ جای دنیا اینطوری نیست، چرچیل می‌گوید دموکراسی بهترین شیوه حکومت است برای دیگران.

درخود آمریکا هم اینطوری نیست که کسی بیاید ساختارشکنی کند و برخلاف سیاست کلی که در جامعه هست بیاید خط مشی تبیین کند. در حد سلیقه‌ها و جابجایی کانونهای قدرت با هم دعوا دارند، نه بر سر اصل.
حالا چرا اینجوری نشد؟ اینرا شما می‌توانید دنبالش باشید. وقتی تجاوز طوری است که خاکش، نفتش، خوزستانش، به خطر افتاده، جنگ باید ملی باشد، اگر عرق ملی دارید. اینها را نمی‌توانید نادیده بگیرید. شما حرفهای صدام و حزب بعث را ببینید که چرا به ایران حمله کردند، حداقلش این است که می‌گفتند ما اروند را می‌خواهیم. اگر شما عرق ملی دارید به خاطر اروند باید می‌آمدید و می‌جنگیدید. اگر هم بحث ایدئولوژیک باشد به هزار دلیل ثابت می‌شود که آمریکا و غرب و همه دنبال حمایت از رژیم بعث بودند بخاطر اینکه می‌خواستند انقلاب ایران را نابود کنند. هم بحث ایدئولوژیک است و هم بحث ملی. منتهی ما نتوانستیم که نقاط حساس جامعه را تحریک بکنیم که جوانان‌مان و مردم‌مان را به‌خاطر حساسیتها به پای جنگ بکشیم و این نقدی است که ما خودمان از طرف خودمان به دوران گذشته داریم. حتی حضرت امام هم طرح کرده‌اند که من امیدوارم در آینده در خصوص قبول قطعنامه حرفهای بیشتری زده بشود. فقط یک نکته‌اش را بگویم که من تا کجا پیش روی کرده‌ام. یک نکته این است که بعضیها به حضرت امام نامه نوشته‌اند، همین حرفی را که شما می‌زنید، که مردم شوق رفتن به جبهه ندارند. بعد از قبول قطعنامه که بیست‌و‌هفت تیر شصت‌و هفت بود، ما پنج مرداد را داریم، سالگرد عملیات مرصاد، آنجا اینقدر نیرو می‌ریزد که آقایان مجبور می‌شوند نیروها را در زمین صبح‌گاه بخوابانند. ساختمان و امکانات نداشتند که به نیروها بدهند. من این سوال را از بعضی‌ها پرسیدم، شنیدم که امام گفته‌اند که من اگر می‌دانستم مردم اینقدر شوق رفتن به جبهه دارند قطعنامه را قبول نمی‌کردم. من این سوال را از محسن رضایی در جایی پرسیدم، گفتم که آیا این حرف صحت دارد که ایشان پاسخ دادند: بله، من هم شنیده‌ام. « بله، من هم شنیده‌ام » از طرف محسن رضایی همان تایید است، شما بدانید، چون ایشان خودش در این قضیه زیر سوال است. خوب اینها چه کسانی بودند که به امام گفته بودند مردم شوق رفتن به جبهه ندارند؟ و چه شد در فاصله بیست‌وهفت تیر تا پنج‌ مرداد، این همه به جبهه آمدند؟ این یک عملیات روانی‌است.
مردم احساس خطر کردند، این احساس خطر قبلش هم می‌توانست باشد ولی ما به مردم منتقل نمی‌کردیم. ببینید دوستان، مثلا به شما می‌گویم در عملیات کربلای‌پنج، یک سپاه صد هزار نفری حضرت محمد (ص) به جبهه آمد، ما به دیوارهای بصره رسدیم، اگر یک لشگر صد‌هزار نفری دیگر هم بود، بصره را گرفته بودیم. خوب، اگر بصره را گرفته بودیم، آنوقت قطعنامه نه به این شکل، به شکل دیگری تصویب می‌شد. همان موقع صدام را می‌گرفتند و خسارت ما را هم می‌دادند وخیلی از کارهای دیگر هم پیش می‌رفت. با تلویزیون، با رسانه، همه کار می‌شود کرد، افکار عمومی را می‌شود هدایت کرد. در همه دنیا همین است ولی ما نمی‌کردیم. حالا چرا نمی‌کردیم باید پرسید، به اعتقاد من باید به محاکمه کشید که چرا این عملیات روانی انجام نشد.

ببینید، خودتان هم به مقطهای مختلف زمانی در زمینه اقبال عمومی مردم به جبهه اشاره کردید که مثلا قبلا از شصت و یک بیشتر بود و در اواخر جنگ کمتر شد و این را هم نتیجه عملیات روانی که مسئولین می‌توانستند در سطح افکار عمومی انجام دهند و انجام ندادند می‌دانید. حالا سوالی که پیش می‌آید این است که در مقطع قبل ازشصت و یک و بعد از آن چه تغییر عمده‌ یا تحولی در مسئولین کشور یا سیاستهای آنها به وجود آمد؟

من می‌گویم عملیات روانی، که بر روی مردم انجام می‌شد. در شرایطی که پیام امام برای قطعنامه تکرار می‌شود، در فاصله بیست‌و هفت تیر تا پنج مرداد مردم دوباره به جبهه می‌روند. اینکه قبل از عملیات نمی‌رفتند، فکر می‌کردند کاری ندارند. امام یک استراتژی داشت و می‌گفت عملیاتهای پی‌در پی انجام بدهید، یک مسائلی که با شما جای نقدش نیست. شما نشسته‌اید که این وسط مچ بگیرید که چرا جنگ شصت و یک تمام نشد. شما حتی نمی‌خواهید واقعیتهای تاریخی خودتان را درک کنید، شما نبودید که جنگ را شروع کردید، شما هم نبودید که تمامش کردید.

 این انتقاد از طرف ما هم می‌تواند وارد باشد، که ما نبودیم که جنگ را شروع کردیم ولی هنوز داریم تاوان آنرا می‌دهیم.

 باید هم بدهید، کسی که می خواهد مرد باشد و در دنیا اناالحق بگوید و ابراز وجود کند و بگوید من هم هستم، من هم نظرم این است، باید تاوان بپردازند. جنگ شما تاوان استقلال طلبی و آزادی طلبی مردم‌مان بود. وگر نه چرا این جنگ به خیلی‌های دیگر تحمیل نشد، چرا به عربستان تحمیل نشد، چرا به پاکستان تحمیل نشد؟

 فاصله گرفتن مردم از جنگ که از شصت و یک به بعد بیشتر می‌شد، شما دلیلش را فاصله گرفتن مردم از اصل انقلاب و نظام نمی‌دانید؟

 نه، به نظر من اینطور نبود.

 آقای ده‌نمکی از صحبتهای شما به نظر می‌آید تکلیف مردم این وسط مشخص نیست، شما می‌گویید مردم باید روشن می‌شدند، روی مردم باید عملیات روانی انجام می‌شد، مردم باید تاوان بدهند و ... ، به نظر می‌آید شما و گروهی از کسانی که جنگ را تجربه کرده‌اند و پشت سر گذاشته‌اند، در واقع بخشی از بازمانده‌های جنگ، خودشان را از مردم جدا می‌کنند. یعنی مردم یک طرف، ما هم یک طرف، حالا هم مردم را محکوم می‌کنیم.

 نه! این اشتباه است. البته این جبهه‌بندی که شما می‌کنید به نفع کسان دیگری است، ساخته و پرداخته کسان دیگری است، چرا؟ بخاطر اینکه جنگ که تمام شد، من برگشتم عقب دیدم در شهر چیزهایی که بخاطرش جنگیدم دارد ملعبه می‌شود. اقتضائات جوانی را ما هم داشتیم، حسین فهمیده هم داشت، آنهایی که روی مین رفتند هم داشتند. همانهایی که در اروند غرق شدند، همانهایی که کوسه‌ها آنها را خوردند، اینها هم می‌دانستند شهوت یعنی چه، اینها هم می‌توانستند بفهمند پاتیناژ یعنی چه، اینها هم می‌توانستند اختلاط دختر و پسر را درک کنند، ولی چرا این غرایز را در خودشان خفه کردند و فقط کشته شدن را انتخاب کردند، جنگیدن و مبارزه را انتخاب کردند. ولی امروز در جامعه می‌بینیم که در خیابان، در پارک، در پارتی با کفش روی خون شهدا می‌روند و می‌رقصند.
رفتم سراغشان، من، مسعود ده نمکی، وقتی می‌گرفتمش در حال دختربازی، در حال فسق و فجور، با او حرف می‌زدم و می‌دیدم نمی‌فهمد من چه می‌گویم، می‌فهمد دارد چه‌کار می‌کند، ولی نمی‌فهمد من چه می‌گویم، وقتی صمیمی حرف می‌زدم می‌گفت چرا نکنم؟ دیدم باکری و همت را نمی شناسد ...

حالا شما شاید صمیمی حرف می‌زدید، اما خیلی‌های دیگر هم بودند که صمیمیتشان غلظت بیشتری داشت.

 اجازه بدهید من حرفم تمام شود، مثل اینکه شما آمده‌اید اینجا خودتان سخنرانی کنید. شما آمده‌اید حرفهای من را بشنوید. می‌توانید بعدا حرفها را در سایت‌تان نقد کنید و هر چه خواستید بنویسید. ولی آن چیزی که از من می‌خواهید بشنوید این است.
بعد از جنگ، عکس شهدا را از اتوبان قم برداشتند و گفتند که باعث تصادف می‌شود، ولی در تمام اتوبانها تابلوهای چند ده متری می‌کوبند، اینها باعث تصادف نمی‌شود؟ گفتند اسم شهدا را از خیابانها برداریم و بجای آن اسم گل بگذاریم، گفتیم چرا؟ ، گفتند که می‌خواهیم مردم شاداب باشند، مردم خسته‌اند و روحیات‌شان خسته است بخاطر جنگ. بخاطر شادابی نگذاشتند دیگر از جنگ حرف بزنیم، از آرمانها، از شهدا، جامعه‌ای که تا دیروز در آن قرمزته و آبیته نبود، قبل از شصت و چهار از این حرفها نمی‌شنیدیم، ولی کار بجایی رسید که برای اینکه مردم سرگرم بشوند، شنیدیم.
دولت رفاه را تشکیل بدهیم، برای جوان پاتیناژ بسازیم، فرهنگسرایی بسازیم که در آن گیتار بزند و خوش باشد، جوان را باید بگذاریم جوانی بکند. نگذاشتیم که با نسلی که مثل خود اینها بودند و همین اقتضائات را داشتند، آشنا شود، با آن آرمانها آشنا بشود. بعد این دو نسل رو در روی همدیگر قرار گرفتند.
اول فکر می‌کردم کسی که این کارها را دارد می‌کند دشمن است و دارد عناد می‌کند ولی وقتی که خیلی روی آن تعمق کردم، دیدم این هم قربانی است، این نسل هم قربانی است و نسل قبلی هم قربانی است. رودررویی این دو نسل چه چیزی را حاصل می‌کرد؟ یک عده به اسم خشونت‌طلب معروف شوند و یک عده آزادی‌طلب و به جان هم بیفتند، چه کسی در حاشیه امنیت قرار می‌گرفت؟ همانی که نه جزو این دسته است و نه جزو آن دسته.

 چه کسی؟

 ساختار قدرت برای من مهم است، این که چه کسی، شما اینقدر تعصب دارید که نمی‌شود با شما مصداقی حرف زد، یا باید راست را متهم کنی یا چپ را. یا باید مشارکت را یا کارگزاران را.

 نه، اینطوری نیست. چرا این برداشت را دارید؟

 نه! همانطوری که شما از موضع تهاجمی دارید با من حرف می‌زنید، من هم! من حرفهایی که اینجا به شما گفتم، برخی از آنها را به این صراحت حتی با مخاطب خودم هم مطرح نکرده‌ام. با هم صریح حرف می‌زنیم.
ما می‌گوییم ما جنگیده‌ایم ، نسل ما جنگیده است، بخاطر یک آرمانهایی، امروز آن آرمانها را مطالبه می‌کند. خون دادیم بخاطر آن.

یک روزی فکر می‌کردم شما که تیپ سوسولی داری مقصر هستی، بعد آمدیم دیدیم نه، شما اصلا نمی‌شناسی. شمایی که اینجا نشسته‌ای می‌گویی چرا شصت‌و‌یک جنگ تمام نشد. ننشستند بر روی شما کار کنند، اسناد بدهند که بشناسید صدام را که بدانید در جنگ چه کشیده‌ایم. آقایان بعد از چند سال که از سیزده آبان می‌گذرد تازه امسال در لانه جاسوسی را باز کرده‌اند تا جوانان ببینند. چه وقتی؟ تازه بعد از اینکه در میدان محسنی شمع روشن کردند، تازه فهمیدند جوان نمی‌داند آمریکا کیست، جوان نمی‌داند کودتای بیست و هشت مرداد چیست. می‌رود برای آمریکا شمع روشن می‌کند. تازه فهمیدند که ای بابا عجب غلطی کردیم این جوان را نبردیم لانه جاسوسی که اسناد را بخواند و بفهمد آمریکا کیست. سر نفت این مملکت، سر اقتصاد این مملکت، سر سیاست این مملکت، چه بلایی آورده است.
نکردند، نگذاشتند، من و شما را نامحرم دانستند، هنوز احساس فاصله است. شما هنوز دارید من را محاکمه می‌کنید که چرا شصت و یک جنگ را تمام نکردید، نمی‌گویید چه سختی‌هایی کشیدید.

به هر حال مصاحبه باید پیش برود و قرار نیست همکلام بشویم.

 نمی‌خواهد همکلام بشوید، به هر حال اقتضائات ژورنالیسم دامن شما را هم گرفته است، شما اصلا مجبور هستی از این جلسه یک سوغات ببری که رفتم نشستم با یک چماق‌دار فاشیست، با هم نشستیم و کم مانده بود دعوا شود. شما نمی‌توانید آخر سر این نتیجه را بگیرید که اصلا حرف من و شما یکی است. منتهی اول باید به این برسیم که شما گذشته را نفی نکنی. همانطوری که ما از خیلی از حقهای خودمان گذشتیم، شما هم باید بگذری، بخاطر احترام به آنها.
یک خاطره تعریف کنم. در عملیات فکه بود که گفتند اگر مجروح شدید داد نزنید چون عملیات لو می‌رود. گفته بودند که امام گفته این عملیات باید به پیروزی برسد. دو تا برادر بودند، وقتی یکیشان تیر خورد برای اینکه عملیات لو نرود سر خودش را زیر آب برد تا خفه شود، خفه شد تا شما بتوانی حرف بزنی. امروز چطور این نسل را به خفقان و چماقداری متهم می‌کنند؟ کی قبول می‌کند کسی که می‌گوید عاشورا و امام حسین محصول خشونت بود و جنگ را زیر سوال می‌برد سمبل آزادی و تکثر در جامعه باشد و آن بچه‌ای که قربانی قضیه بوده بشود خشونت‌طلب و فاشیست؟ نه اینطوری نیست!
همان کسی که لازم دانست اینطوری این بچه‌ها را رودرروی هم قرار بدهد، همان آدم به موقع خودش می‌آید و می‌گوید جنبش دانشجویی این مملکت مبانی تئوریک ندارد. می‌گوید بس است، دیروز آمدید هجده تیر راه انداختی حالا بروید و در خانه‌هایتان بنشینید، تاریخ مصرفتان تمام شد. فشار از پائین، چانه‌زنی از بالا را آوردید، ما مجلس ششم را گرفتیم، حالا تمام شد، بروید و بنشینید در خانه‌هایتان.
این دانشجو بعد بخاطر خصوصی‌سازی دانشگاه به میدان می‌آید، همان دانشجویی که یک روز هم بخاطر کرباسچی، که قرار بود مثل باکری شهرداری بکند، ستاد حمایت تشکیل می‌دهد. چرا؟ چون هدایتش می‌کنند به آن سمت، تو باید اینطور باشی...



من سوال جواب نمی‌دهم، من حرف خودم را می‌زنم.
سیاست که هیچی این فضای دوقطبی را در خانواده‌هایمان هم برده‌ایم. ملاک حق و باطل، من و شمائیم، سنجش حق و باطل خط‌کشی‌هایی است که برای ما انجام می‌دهند. طبق این خط‌کشی اگر اینور هستی حقی و اگر آنطرف هستی باطلی، اگر ریش داری حقی، اگر موهایت را ژل زده‌ای باطلی. حضرت علی می‌فرمایند اول حق را بشناسید، بعد بر اساس آن حق و باطل را تعریف کنید.
ما اینجوری نیستیم و بر اساس خط کشی‌هایی که در جامعه وجود دارد داریم حرکت می‌کنیم. بخاطر همین است که می‌گویم حرفی ندارم برای گفتن، دیگر گوشی برای شنیدن حرف حق در جامعه نیست، نه اینکه بگوییم آن حق، من هستم.

 آقای ده‌نمکی. باید قبول کرد روی این فاصله‌ها کار نشده است. مثلا وقتی فیلم دفاع مقدس ساخته می‌شود، چه چیزی دارد؟ تا چه حد تصویر واقعی جبهه است؟ همیشه این را نشان می‌دهند که چهار نفر ایرانی می‌روند و یک لشگر عراقی را می‌کشند. اصلا این فاصله‌ای که می‌گویید برای چه به‌وجود آمد؟

 تعمد کردند که این ارزشها انتقال پیدا نکند، چون آنوقت شما هم مثل ما می‌شدید. یک نسل طلبکار از حاکمیت، از مسئولین. مشکل وقتی پیش می‌آید که بحث مطالبات مطرح می‌شود. اکراه دارم این حرفها را بزنم چون خیلی تند است. یک زمانی می‌گفتند اینها موی دماغ هستند، بچه بسیجیها نه خودشان می‌خورند و نه می‌گذارند کسی بخورد. حالا خودشان نمی‌خورند عیبی ندارد، نمی‌خواهند بگذارند کسی دیگری هم بخورد. بخاطر همین در ادارات که می‌بینید بیشتر افشاگری‌ها توسط همین بچه‌هاست. یک سندی دستشان می‌رسد، عملیات استشهادی انجام می‌دهند. معمولا هم معلوم می‌شود که چه کسی سند را بیرون داده که به اخراج و دردسرهای بعدی می‌کشد. بخاطر همین نخواستند یک نسلی مثل اینها بار بیایند.
شعری در نشریه‌مان زده بودیم « کدام استقلال؟ کدام پیروزی؟ »، این یک ماه قبل سرگرم است که کی گل می‌زند، آنجا هم که می‌رود انفجار احساسات، بیرون هم که می‌آید تا یک ماه می‌گوید دیدی پوزت را زدیم؟ چرا یک شیشه سینما قدس که می‌شکند سالها سر آن شیشه دعواست، حالا چرا وقتی از استادیوم تا میدان انقلاب شیشه خرد می‌شود دوباره می‌خریم و سر جایش می‌گذاریم؟
فرق آن شیشه با این چیست؟ آن را یک سری جوان شکسته‌اند، این را هم یک سری جوان شکسته‌اند. بخاطر اینکه آن شیشه شکستن از دغدغه و تفکر و اعتقاد بر می‌خیزد و این شیشه شکستن غفلت می‌آورد. باز هم می‌خریم و برایشان آنجا می‌گذاریم. جوانان عزیزمان را باید باور کرد. اتوبوسها را بشکنند ولی سر و صدایشان بلند نشود، سر و صدایشان بلند نشود که مثلا رهبر این مملکت می‌گوید مبارزه با مفاسد اقتصادی، آنوقت یک جزایری در می‌آید، شصت - هفتاد تا اسم و بعد هم اتفاقی نمی‌افتد. چون این خط‌کشیها را کردیم حرف زدن ما و شما سخت شد. ماها کوتاه نمی‌آییم، من می‌گویم اگر اینها می‌توانستند یک شهرک سینمایی درست می‌کردند که در آن فقط آتش باشد، خمپاره باشد و می‌گفتند این یک ذره‌ای هم که مانده بفرستیم آن تو که کشته شوند. صادرشان کنیم، رزمنده‌ها را هم صادر می‌کنیم که اینجا نباشند و طلبکار باشند. الان هم می‌گویند حالا که نمی‌توانیم اینها را از بین ببریم، حداقل از بازتولیدشان جلوگیری کنیم بخاطر همین از یک نسل بی تفاوت استقبال می‌شود. من اوایل فکر می‌کردم که چرا مبارزه نمی‌شود، من سالها دعوا کردم از پانزده سال بعد از جنگ سالها دغدغه ما این بود که صبحها راه‌پیمایی می‌کردیم. هفته‌ای یک راهپیمایی از جلوی وزارت کشور تا جلوی مجلس، شعار می‌دادیم: « فرهنگ فاسد غرب محکوم است.»، « تهاجم فرهنگی فلان باید گردد.» ، بعد فهمیدم که اصلا قرار نیست با این قضیه مبارزه شود. قرار است تازه ترویج هم بشود. غفلت و رسانه‌های فراگیر میر‌شکاک و بحثهای شهید آوینی را بخوانید تا بفهمید چه می‌گویم. فهمیدم که قرار است غفلت ایجاد شود، جامعه‌ای که ایدئولوژیک باربیاید، جامعه‌ای طلبکار است. مطالبه دارد، هر دقیقه از هر مسئولی طلبکار خواهد بود، نقد خواهد کرد، توسعه را نقد خواهد کرد، سیاست را نقد خواهد کرد، زندگی خصوصی مسئولین را زیر منگنه خواهد برد. ولی جامعه‌ای که در آن غفلت فراگیر باش دعوا سر چیز دیگری است، دعوا سر آزادی و سر اندیشه نیست. ببینید الان سر چه چیزهایی دعوا می‌کنند، مثلا چرا می‌خواهند خوابگاه دختران و پسران را از هم جدا کنند، سر این تریبون آزاد می‌گذارند، اما سر مطلبه‌های اصلی که حضرت علی (ع) می‌فرمایند، مثل اقامه عدل، اینها برایشان اولویت ندارد.
اینها تازه سیاسیهای این نسل هستند. بقیه که نمی‌فهمند چه می‌گذرد. ما از آمریکا ایراد می‌گرفتیم که مردم نمی‌دانستند رئیس جمهورشان چه کسی بود، ولی الان خودمان می‌خواهیم از این نسل این را بسازیم، چرا؟ تا بی‌تفاوت بشوند.
اصلا این یک اصل است که وقتی نتوانستی در جامعه‌ای عدالت برقرار کنی، در آن جامعه شهوت طلبی را ترویج بکن.
فلانی می‌گفت دوچرخه‌سواری بانوان، من یک بار یک چیزی به ایشان گفتم، گفتم اگر شما یک روز صبح از دم درب خانه‌تان تا مجلس با دوچرخه آمدی قبول! همه زنهای ایران دوچرخه سوار بشوند، شما خودت دوچرخه سوار نمی‌شوی، چرا سر این دعوا می‌کنی؟
دغدغه را از خیلی چیزها تبدیل کره‌اند به آن دوچرخه، اینها یک نسلی را می‌سازد که فاصله دارد. بعد هم باید یک چیزی را قبول کنیم. اینکه می‌گویند نسل اول، دوم، سوم بر اساس تفاوت سنی درست است. حالا اسمش را نگذارید نسل سوم، مثلا بگویید بیست ساله‌ها. از تاریخی که انقلاب پیروز شده است، یک عده‌ای را داریم که قبل از پیروزی انقلاب بوده‌اند، انقلاب را به پیروزی رسانده‌اند. یک عده از پیروزی انقلاب بودند تا بعد از جنگ، انقلاب را حفظ کردند و یک عده‌ای بعد از جنگ آمدند که نه انقلاب را دیده‌اند و نه جنگ را و باید انقلاب را استمرار ببخشند. پس باز نقسیم‌بندی سه دسته شد.
ما آمده‌ایم حد فاصل بین دو نسل را قطع کرده‌ایم، گفتیم بچه‌های جنگ خشونت طلبند و آنها را داخل کنسرو کنیم. بعد آمدیم از نسلی که بعد از جنگ وارد عرصه اجتماعی شده به او می‌گوییم آمریکا اینطوری است، او هم می‌گوید نه! چرا رابطه نباشد؟ می‌رود برای آن شمع روشن می‌کند. من و شما که می‌توانستیم حداقل با هم دوست باشیم، می‌توانستیم به تو منتقل کنیم که سیزده آبان یعنی چه، آنوقت می‌خواهیم تو بادامچیان را درک کنی. خوب نمی‌شود! حد فاصل زنجیر وسط را حذف کرده‌اند، چه کسانی؟ به نظر من همان نسل اولی‌ها بیشتر مقصر بودند، چون آنها بیشتر در ساختار قدرت هستند.

 آن سر طیف هم گروههای مثل سعید عسگر که ایجاد می‌شوند ...


 همه اینها ایجاد می‌شود. سعید عسگر می‌شود، شاهرخ و سمیه می‌شود. ببینید از جوان، یک روزی حسین فهمیده بیرون می‌آید، یک روز شاهرخ و سمیه که می‌زنند بخاطر مسائل جنسی خانواده خودشان را می‌کشند، بعد رسانه‌های ما دو تا قاتل محبوب می‌سازند. حضرت امیر می‌فرمایند که ضمیر جوان مثل زمین بایر است، یعنی زمین مفت.

هر کسی بکارد همان درو می‌کند. حالا بعد از بیست و پنج سال بعد از پیروزی انقلاب اگر می‌بینید که اکثریت نسل جوان جامعه می‌گویند دین‌گریز هستند، پس معلوم است اصلا دینی به اینها ارائه نشده که بخواهند دین گریز باشند، چیزی به اینها ارائه نکرده‌اند.
یک زمان اگر میکروفون را جلوی دهان یک بچه حزب‌اللهی می‌گرفتی که درباره باکری حرف بزن، کلیشه‌ای ترین تعریف را ارائه می‌کرد که فلانی در یک خانواده مذهبی به دنیا آمده، در یک خانواده مذهبی بزرگ شده است و در یک خانواده مذهبی هم شهید شد، در صوری که اصلا این نبود. شهید آوینی که سمبل شهدای هل قلم است، می‌نویسد که من از یک راه طی شده با شما حرف می‌زنم، یعنی من خودم ختم این‌کارها هستم، ولی نزدیکانش اجازه نمی‌دهند امروز در مورد گذشته آوینی حرف زده شود، می‌گویند تقدس آوینی می‌شکند. ما از شهدا و آن نسل یک سری الگوها و اسطوره‌های دست نیافتنی ساخته‌ایم که نمی‌شود مثل اینها بود، پس اصلا چه توقعی داریم که نسل جوان سعی کند بخواهد شبیه شهدا شود. در فیلمهایمان اینکار را نکرده‌ایم، البته شاید خصلت سینما این باشد که فیلم حدیث نفس سازنده است. الان مثلا فلانی می‌خواهد دختر بازی کند، چون نمی‌تواند فیلم دختر پسری بسازد یک رزمنده‌ای را می‌آورد که در بیمارستان وقتی مجروح می‌شود، چشم را که باز می‌کند می‌گوید تو حوری هستی یا پرستار! بعد هم با هم نامزد می‌شوند و سوار دویست‌و‌پنجاه می‌شوند و می‌زنند لب کارون! این آن چیزی است که از جنگ نشان می‌دهیم. به قول شما از عراقی‌ها موجودات مفلوکی می‌سازیم که مثلا یک بسیجی می‌رود آنجا و هزار تایشان را می‌کشد. آنوقت تو حق داری بپرسی این جنگی که شما به این راحتی آدم می‌کشید چرا اینقدر طولش دادی؟ حق داری این سوال را بکنی. در صورتی که نمی‌دانی، ارتش عراق، پنجمین ارتش در آن شرایط بود. ما هنوز یک فیلم در مورد اسارت نداریم، «یک هافتایم در جهنم» را شما نگاه کنید، آدم وقتی نگاه می‌کند خودش را در اردوگاه احساس می‌کند. ما نکردیم، بعد از جنگ نتوانستند بر روی شما عملیات روانی انجام بدهند چه برسد به زمان جنگ.

 

آقای ده‌نمکی اینجا فضای محاکمه نیست و فضای مصاحبه و گفتگو است، نه قرار است من شما را قانع کنم و نه شما من را. ببینید شاید نسل شما تریبون نداشت، یا بهتر بگویم یک اقلیت یا اکثریتی از نسل شما تریبون داشت، فکر نمی‌کنید خود شما هم مقصرید و باید از طرف شما هم کاری انجام می‌شد که امروز منِ «بچه سوسول» یک همچین برداشتی از شما نداشته باشم؟ شما که ادعا دارید نباید می‌آمدید و زبان نسل ما را پیدا می‌کردید؟ چه شد که این فاصله‌ها افتاد؟ چرا این اتفاق افتاد؟

 ببینید ما با شما دعوا نداشتیم.

 اتفاقا ما هم با شما دعوا نداشتیم!


 ببینید، زرنگی که آقایان کردند این بود که دعوای ما با آنها را تبدیل کردند به دعوای ما با همدیگر، این خیلی مهم است. این زرنگی بود که آنها بلد بودند و ما بلد نبودیم. آن قدرت رسانه‌ای و پولی بود که آنها داشتند و ما نداشتیم و فکر هم نمی‌کردیم اصلا لازم باشد وارد این‌کارها بشویم. اصلا چه لزومی داشت من بیایم و نشریه بزنم؟ من دبیرستان بودم، درسم را ول کردم و رفتم، می‌خواستم حالا دانشگاه درسم را بخوانم. ولی دیدم رسانه‌های این مملکت، در صدا و سیمایش روایت فتح نشان دادن جرم است.

وقتی در شهر عکس هنرپیشه‌ داخلی و خارجی و فوتبالیست پر است و به جوان می‌گویی چر این را می‌گیری، چون جایگزینی ندارد. خودم مجبور شدم وارد میدان بشوم. وقتی هم که به میدان می‌آیم و نشریه می‌زنم که حرف بزنم، همان نسلی که فاصله انداختند بین من و تو می‌گویند آخ‌آخ! ببین! این همان خشوت‌طلب است، این نمی‌خواهد جوانان آزاد باشند. از یک طرف نسل جوان را راهی میدانهای ابتذال می‌کنند، اصلا تشویق می‌کنند برای ورود به این میدان، بعد من می‌آیم مبارزه کنم، سر آن آرمان، من متهم می‌شوم به اینکه دارم با آزادی تو مبارزه می‌کنم.
بگذارید صریحتر صحبت کنم، ما تا اینجا هم با آقایان مشکل نداشتیم، تا اینجاییکه بگوییم تابلوهای شهدا را جمع نکنید، تا اینجا هم با ما دعوا نداشتند، اتفاقا در یک مقطعی حمایت هم کردند و گفتند شما هم بکشید، اصلا پولش را هم می‌دهیم. تا اینجا هم دعوا نداشتند، زمانی که سر اسم و عکس شهدا دعوا کردیم یک خرده عقب‌نشینی کردند که بگذارند شرمان کم بشود. اما ما بعد سر یک چیز دیگر دعوا داشتیم، سر آرمان شهدا، سر آنچیزهایی که شهدا بخاطرش جنگیدند، دیگر من سر عکس شهید و تابلو سامسونگ دعوا ندارم، سر این دعوا دارم که نظام مدیریتی که در جنگ بچه‌های ما رفتند شهید شدند تا در آینده اینجوری نباشد، این نبود. قرار نبود تجمل‌گرایی، اشرافی‌گری، ذلت‌پذیری، بیاید جای یک همچین آرمانهایی.
از اینجا به بعد دعوا شد. این دعوا از یک مقطع زمانی پیش آمد که ما حرف برای گفتن داشتیم، فقط سر عکس و یادگاری و برچسب شهدا نبود. از آنجا خود بچه‌ها به چند دسته تقسیم شدند. یک نگاه سکولاریستی بین بچه‌ها ترویج شد که برخی می‌گفتند اینها سیاسی هستند، می‌گفتند هیئت را سیاسی نکنیم، مجله شهدا را سیاسی نکنیم و با عکس شهدا حال کنیم. از آن زمان که طیف زیادی از بچه مذهبی‌ها بر سر مطالبه آرمان شهدا جنگیدند، از آن به بعد ما « بدِ » شدیم. تا قبل از قضایای پیچیدن بچه‌های رزمنده به پی کارگزاران و به اصطلاح این مسائل ما آدمهای خوبی بودیم که نمی‌فهمیدیم. احساسی بودیم، فوقش بعضی وقتها تند می‌رفتیم که باید درک می‌شدیم. ولی از وقتی که پا روی بخور بخور ها گذاشتیم، پا روی این گذاشتیم که سیاستمدار این مملکت چگونه باید باشد، شدیم گروه فشار، این تغییری بود که حاصل شد. من خاطرم هست تا یک مقطع زمانی خاص، سال شصت‌و‌نه تا هفتاد‌‌و ‌دو، اوایل می‌خواستند ما را اصلا ندید بگیرند، تظاهرات راه می‌انداختیم، در تهران برای مبارزه با بدحجابی و فساد چند ده هزار نفر آدم می‌آمد، عکسهایش را هنوز دارم، ولی حتی روزنامه‌ها اصلا نمی‌نوشتند که همچین چیزی وجود خارجی دارد. حتی احتیاج به مجوز هم نداشتیم، اینقدر ما را صاحب حق می‌دانستند که احتیاج نمی‌دیدند ما مجوز رسمی بگیریم. سی تا پنجاه هزار نفر آدم به خیابان می‌آمدند و حرف خطرناکی هم نمی‌زدند، علیه فرهنگ فاسد غرب صحبت می‌کردند. ولی از یک محدوده‌ای به بعد این حرکت فهمید که اگر جوانی مثلا رپ است، این یک سطح از منکر در جامعه است، سطح کلانتری هم وجود دارد، آن کسی که باید کار فرهنگی کند، صدا و سیمایش، مجلاتش، چیز دیگری به‌خورد این می‌دهد، این آنچیزی را که می‌بیند و می‌خواند باور می‌کند نه مایی را که ندیده است. بعد ما می‌آییم سراغ صدا و سیمای این مملکت، وقتی من در نماز جمعه برای اولین بار جلوی رئیس جمهور وقت وایسادم و در نماز جمعه بلند شدم و گفتم «صدا و سیمای ما اصلاح باید گردد»، از شبش تا ده روز زندان انفرادی بودم.
من می‌گفتم صدا و سیما اصلاح باید گردد، پیرمرد کنار من می‌گفت مرگ بر منافق، جالب این بود که یک عمر هم کنار هم آنجا نماز خوانده بودیم.

 چه سالی بود؟

 هفتادو دو بود. بعد آمدیم سراغ مطبوعات. بابا شما حق داری بگویی چرا شصت و یک جنگ تمام نشد. چرا؟ چون که کیان خوانده‌ای، چون مصاحبه‌ی بازرگان خوانده‌ای. آنجا همش می‌گویند ما چرا جنگیدیم، آنوقت من بیایم جوان را در خیابان بزنم؟ با جوان درگیر شوم که چرا به من فحش می‌دهد یا چرا عکس شهدی که می‌بیند رویش را اینطرفی می‌کند، یا چرا چهارشنبه‌سوری که می‌شود نارنجک را می‌زند توی صورت عکس شهید؟
رفتم سراغ مجلات، گفتم به ریشه‌ها بپردازیم، رفتم سراغ مدیریتها. این همه بودجه که باید خرج تهاجم فرهنگی می‌شد، خرج چه می‌کردند؟ از اینجا به بعد چون ما پرداختیم به ساختار قدرت، با شماها دشمنیم، نمی‌توانستند بگویند که ما با آنها دشمنیم. گفتند اینهایی که اعتراض می‌کنند چرا پاتیناژ راه انداختند، اینها مخالف آزادی جوانان هستند.
خودشان مجوز نشریات زرد را دادند، هنر پیشه‌های اینچنینی ساختند، خودشان با دست خودشان ستاره‌سازی کردند، عکس هنرپیشه‌های فلان در سطح جامعه می‌آید، از آنطرف خودشان می‌آمدند قانون تصویب می‌کردند برای منع استفاده ابزاری از چهره زنان. به آهو می‌گویند بدو، به تازی می‌گویند بگیر. خودشان از اینطرف مجوز نشریات اینجوری می‌دهند و از آنطرف آنطوری.
اینها مبنای فکری دارد، من الان دارم با شما احساسی حرف می‌زنم. یعنی الگوی وارداتی توسعه یک همچین اقتضائاتی به جامعه تحمیل می‌کرد که تاریخ مصرف یک‌سری آدمها و اندیشه‌ها گذشته است. ولی چون این آدمها در جامعه قابل هضم نیستند، با نسل بعد خودشان به چالش کشیده می‌شوند.
حالا خود اینها در تضاد و پارادوکس قرار گرفته‌اند. بعد از بیست و سه سال از پیروزی انقلاب، وقتی می‌آیند بگویند ارزشها می‌بینند که جوانها دیگر آن ارزشها را نمی‌شناسند. بعد متهمشان می‌کنند به دین‌گریزی، می‌گویند جوانها بی‌دین شده‌اند، کی این بی‌دینی ( به‌قول آنها ) را باعث شده است؟
آنوقت وقتی مسابقه ابتذال برقرار شد، در مسابقه ابتذال هر کس که عریان‌تر حرف بزند، برنده است. نسل جوانی که امیالش حرف اول را می‌زند، هر کس مطابق آن امیال حرف بزند برنده‌تر است. یک روز کارگزارن می‌آید می‌گوید می‌خواهیم آزادی بدهیم، آنوقت‌آزادی‌هایش چه چیزها نیست؟ دوچرخه‌سواری و ... ، یک عده یک روز دیگر می‌آیند و عریان‌تر از این حرف می‌زنند، می‌گویند ولایت فقیه برمی‌داریم، قانون اساسی عوض می‌کنیم، پیرزن خفه می‌کنیم. اگر کسی از اینها هم بدتر بگوید و از اینها هم رویش بازتر بشود، همان جوانی که بدون مبانی ایدئولوژیک بار آمده است به آنها رای می‌دهد. آنها هم فهمیدند این خطر چقدر زیاد بوده است. به یک عده می‌گویی بابا تو خودت از دیوار بالا رفتی، دیوار سفارت را می‌گویم، چرا امروز از این حرفها می‌زنی؟ می‌گوید نمی‌خواهند، امروز این جوانها دنبال کسی می‌گردند که علیه آن چیزها حرف بزند، جامعه عوض شده است. در یک کلام چرا فاصله ایجاد شده است، پاسخ این است: اقتضائات قدرت.

 چه طور شد که وارد عرصه مطبوعات و رسانه شدید.

بعضی از جمع ما بودند که متاثر از جریانات سیاسی بودند، بعضی‌ها اصلا قائل به کار رسانه‌ای نبودند، یک زمانی می‌گفتند احتیاجی نیست، می‌گفتند ما باید حرفمان را بزنیم و بقیه هم باید قبول کنند. به هر حال شما هم قبول کنید، یک نسلی که از پشت توپ و تانک آمده، وارد عرصه‌ای شده و مجبور است برای بیان آرا و اندیشه‌های خودش به ابزارهای مدنی دست دراز کند. تمرین این بازی‌ها را هم ندارد. اگر اولین شماره نشریه شلمچه را الان جلویتان بگذارم نسبت به الان شما می‌خندید، صفحه‌بندی و اینها را اصلا بلد نبودیم. اصلا قرار هم نبود روزنامه‌نگار بشویم. این روند تکاملی را ما باید طی می‌کردیم. همانطوری که شما هم باید طی کنید. یک زمانی شما اصلا قائل به این ارتباط نبودید، طیف شما دوست داشتند حرفهایشان را از صبح امروز و جامعه بشنوند و بخوانند. این ارتباط ملموس بین دو نسل به تازگی راه افتاده است. کسانی مثل شما می‌آیند و با ما بحث می‌کنند. می‌فهمند که ما اینقدر هم ترسناک نیستیم، یا وقتی با هم حرف می‌زنیم ما هم می‌فهمیم که اینها اینقدر هم قرتی نیستند، که با یک بشکن به چیز بیفتند، حتما اینقدر دشمن نیستند با ما. این یک گام به جلو است. البته نمی‌دانم به نتیجه برسد یا نه. اینکه این دو نسل تصمیم بگیرند بی واسطه با هم حرف بزنند و تماس برقرار کنند. اینها نمی‌خواهند ما بی‌واسطه با هم تماس داشته باشیم، می‌خواهند آن تعریفی که از ده‌نمکی است، همان چیزی باشد که در صبح امروز نوشته شده. چون وقتی ما به هم می‌رسیم می‌بینیم اصلا با هم فاصله‌ای نداریم.
بعد از واقعه کوی دانشگاه، دو-سه سال بعد من را دعوت کردند در دانشگاه حقوق دانشگاه تهران، یک فضای رخوتی در دانشگاه حاکم بود، ما را برای سخنرانی دعوت کرده بودند. من هم رفتم و گفتم چرا نشسته‌اید؟ حداقل بیایید در خیابان همدیگر را بزنیم، مردیم از بیکاری! نه شما می‌آیید و نه ما می‌آییم به خیابان. یا بیایید با هم برویم سراغ یکی دیگر و او را بزنیم، اگر تنهایی زورمان نمی‌رسد!
ما نباید به اصطلاح اجازه می‌دادیم با ما بازی کنند. البته واقعا دست ما هم نبود و بالاخره سیاستمدار کارش بازی کردن است. توی این خط‌کشیها مثلا فلان روزنامه مجبور است بیاید از بچه حزب اللهی‌ها هم حمایت کند، در صورتی که می‌خواهد سر به تنشان هم نباشد. در صورتی که بر اساس تعریف دیروزش گفته بود، بعد از جنگ اینها موی‌دماغ هستند.


ت



 آقای ده‌نمکی برای تلطیف مصاحبه در این آخر کار، چند تا سوال پراکنده هم بپرسم، هنوز کشاورزی هم می‌کنید؟

 نه! الان از تهران بیرون رفتن کار لوکسی است. اگر الان آدم بخواهد برود در دهات هم زندگی کند، سریع می‌گویند فلانی رفت ویلا ساخت! من جرئت همچین کاری را ندارم. البته یک چند وقتی دنبلش رفتم که کار کشاورزی بکنم، ولی مجبور شدم ادامه بدهم، چون انتخاب کننده خودم نبودم و تکلیف داشتم وارد این وادی شوم و الان جز کار روزنامه‌‌نگاری فکر نکنم کار دیگری انجام بدهم.

 پس مصمم هستید، و اگر دو کوهه بسته شود بازهم ادامه می‌دهید؟

 ببینید روزنامه‌نگاری برای من یک شغل نیست، فقط یک ابزار است، همین چند وقت پیش یک فیلم کوتاه داستانی به اسم «مرگ بر آمریکا» کار کردم، آن هم یک ابزار است، در وادی سینما هم نمی‌خواهم که حرفه‌ای شوم. الان هم چون نشریه‌ام را دارم ماهیانه می‌کنم وقت بیشتری دارم و مشغول نوشتن سناریویی هستم به اسم «مجلس سیزدهم»، اگر تکمیل بشود که بتوانیم بعدا آن را یک کار سینمایی کنیم.
دو کوهه را هم اگر ببندند، اگر تا آن موقع آدم باشیم و هنوز عرق مبارزه در ما باشد، هستیم، یک زمانی گفته بودم اگر قرار باشد روی پوست گوسفند هم مطلب بنویسم، حاضر نیستم در نشریات جناحی مطلب بنویسم. گل آقا هم عکس یک گله گوسفند را کشیده بود که دارند فرار می‌کنند و یک نفر هم می‌پرسید که چه اتفاقی افتاده و گوسفندان می‌گفتند که فلانی می‌خواهد مقاله بنویسد! دو کوه را هم ببندند فرق ندارد، اگر توانستم یک نشریه دیگر در می‌آورم و اگر نشد یک روش دیگر.

 دستتان درد نکند که وقتتان را در اختیار ما گذاشتید، به عنوان حرف آخر هم یک چیزی بگویید، دوست دارید چطور مصاحبه را تمام کنیم.

 کاش همدیگر را بزنیم و تمام کنیم! ولی نگذاریم این ذهنیت خراب بشود.

+ نوشته شده توسط علیرضا در پنجشنبه شانزدهم آذر 1385 و ساعت 14:19 |

آيا احمدي‌نژاد مظلوم است؟  رویا سبحانی

 تحولات و گفتارهاي دو هفته اخير دولت و رئيس‌جمهور و متعاقب آن عكس‌العمل گروهها و احزاب، افراد، صاحب‌نظران و حتي مراجع تقليد يك نكته اصلي را به ذهن هر مخاطب دولتهاي گذشته ديده‌اي متبادر می سازد كه عجب! آيا در دولتهاي عالي جنابان هاشمي و خاتمي هيچگاه اصل دين يا ارزشهاي اخلاقي زيرسوال نرفته بود يا اينكه در آن هنگام تريبونها اينقدر نبود كه همه اينچنين در پي يك دستور كاغذي – توجه بفرماييد، كاغذي _ هر چه دارند و ندارند از فقه و سياست و عرفان گرفته تا عقل و نقل و حكومت را براي رئيس‌جمهور مملكت يعني شخص اول اجرايي كشور، بازگو كنند. نصيحت كنند، اخطار دهند، تهدید كنند، بدو بيراه بگويند و خلاصه يك شبه رییس جمهور را از اصولگرايي به سوسولگرايي تغييرش دهند.

گله ما بيش از همه از مراجع تقليد است كه به جاي حکميت پدرانه به اقدامي احساسي و عجولانه و در حضور عام دست زدند. سكوت در انظار و هدايت در نهان را هميشه از سيره ائمه، چقدر دور برويم همين امام راحل (ره) يا رهبري عزيز دیده ایم. ایشان در بسياري موارد حتي از خود حضرات مراجع هم دلگير مي‌شدند و مي‌شوند ولی هيچ احدي از جمعيت داخلي تا تلكسهاي بين‌المللي خبردار نمي‌شود: چرا كه اصل تضعيف نظام و ارکان های آن که رییس جمهور رکن اصلی اش هست هيچ وقت در كار نبوده است.

از اين شتابزدگي كه بگذريم به مساله‌هاي قبل برمي‌گرديم، آنجا كه جناب هاشمي پوشيدن مانتو را رسماً بدون مانع اعلام كرد. برخي مراجع كه امروز مانتو را رسماً حرام اعلام مي‌كنند سكوت اختيار كرده بودند! یا اینکه چرا آن هنگام كه دختر جناب هاشمي دوچرخه‌سواري دختران در خيابان و انظار را مطرح و براي به كرسي نشاندن آن كلي تلاش كرد كه امروز نتايج آن در پايتخت و خيلي شهرهاي ديگر به وضوح قابل لمس است مراجع از دست رفتن اسلام و مباني معرفتي و ارزشهاي اسلامي حرف نمي‌زدند. چرا آن روز دولت در قبال دين اينقدر مسئوليت نداشت و از يك شخصيت روحاني كه برخي در حد اجتهاد می دانندش و آيت‌الله خطابش مي‌كنند، انتظار نداشتند كه امروز از جناب دكتر بيش از اينها انتظار دارند. يا در جريان انتخابات سوم خرداد 76 يا 18 خرداد فرياد برنمي‌آوردند كه در اين اجتماعات سخنراني رئيس‌جمهور دختر و پسر با هم مختلطند و وامصيبتا! چرا آن روز اختلاط آن هم به سبك شادي براي خاتمي بيانيه و تذكر و تهديد نمي‌طلبيد و امروز يك دستور‌العمل كاغذي به اجرا درنيامده اينقدر هياهو دارد؟

گذشته از آنكه دلسوزي مراجع براي فردي است كه به او ايمان دارند كه مي‌خواهد خدمت كند، آيا نبايد پرسيد اگر احمدي‌نژاد معمم بود، محتاط تر و با چراغ خاموش با او برخورد و ارشادش می كردند . ولي حالا كه معمم نيست مي‌توان يكباره يك موج گسترده عليه او راه انداخت كه مراقب باش از اصول منحرف نشوي و اين يعني رئيس‌جمهور را ما بايد مراقبت كنيم و الا سوتي مي‌دهد!؟ همان چيزي كه در يادداشت قبلي اين سايت يك نفر نوشته بود.

به هر ترتيب فكر مي‌كنم علاوه بر اينكه بايد اين حساسیت نسبت به دولت در تمامي صاحبنظران به ويژه مراجع معظم باشد نوع برخورد اين مساله را اصلاً مناسب يك دولت جديد و شخص اول اجرايي كشور نمي‌بينيم چرا كه آب گل‌آلودي مي‌شود براي رقيب و معاند و اين سوال را در ذهن سبز می کند كه آيا احمدي‌نژاد مظلوم است؟

+ نوشته شده توسط علیرضا در دوشنبه سیزدهم آذر 1385 و ساعت 14:44 |
 

 

+ نوشته شده توسط علیرضا در دوشنبه سیزدهم آذر 1385 و ساعت 14:42 |